حاج ملا هادی فرزند ملا مهدی معروف به حکيم سبزواری


(حاجی سبزواری ـ صاحب اسرار) یکی از بزرگترين حکمای قرن سيزدهم هجری بود. سبزواری حکيمی معروف و عالمی مشهور و زاهدی بارع و خدا دوست بود. در جهان حکمت و فلسفه، منطق و کلام استاد و در فقه و اصول و حديث و تفسير نيز مهارت داشت. سبزواری در سال 1212 (سالی که بحر العلوم وفات نمود) در سبزوار به جهان چشم گشود، و در کودکی از خواندن و نوشتن فارغ گشت و در هشت سالگی به خواندن صرف و نحو و ادبيات عرب و دروس مختلف مشغول گشت. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود در سن ده سالگی پدر خويش را از دست داد و قبل از بلوغ در مشهد مقدس در منزل یکی از بستگان نزديک خويش به تحصيلات خود ادامه داد.

سبزواری در جوانی پس از تکميل سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب از مشهد عازم اصفهان شد در اوایل ورود به اصفهان در نزد آقا محمد علی مشهور به نجفی فقه می‏خواند و از محضر حاج ملا علی نوری و حاج ملا اسماعيل حکيم به خواندن دروس حکمت و... ادامه داد. ودر درس حضراتی چون حاج ملا حسین سبزواری، حاج محمد ابراهیم کرباسی، آقا شیخ محمد تقی، ملا علی مازندرانی نوری اصفهانی و ملا اسماعیل کوشکی حاضر شد. نزدیک هشت سال در اصفهان ماند و اغلب اوقات را صرف تحصیل حکمت اشراق کرد.و بعد از هشت سال (در سن 28 سالگی) از اصفهان عازم مشهد شد

ملا هادی در سال ۱۲۴۲ به مشهد بازگشت و پنج سال در مدرسه حاج حسن مشغول تدریس شد. و به تدريس فقه و اصول و حکمت و کلام و منطق مشغول شد و عده ای از علاقه مندان به اين رشته در استان خراسان از محضرش بهره ها بردند و به درجه علمی ارتقاء یافتند. در این حوزه ایشان شاگردان چندی را آموزش داد که از میان آنها می‌توان به آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، ملا محمد کاظم سبزواری، آیت الله حاج میرزا حسین مجتهد سبزواری، ملا عبدالکریم قوچانی، حاج میرزا حسن حکیم داماد، آقا میرزا محمد یزدی معروف به فاضل یزدی اشاره کرد.

چون به خراسان بازگشت ودر مشهد به تدریس حکمت و فقه و تفسیر پرداخت و سپس بزرگترین حوزه بحث و تدریس حکمت اشراق و مشاء را در سبزوار تاسیس کرد. آوازه وی در سراسر ایران و در بعضی از کشورهای اسلامی مانند عراق، افغانستان و هند پیچید و مشتاقان حکمت اسلامی از هر سو به سبزوار می‏شتافتند تا عقاید و آراء حکیمان ایران و یونان و اسلام را از آخرین حکیم اسلامی بشنوند.

حاجی سبزواری حکيمی پارسا و دانشمندی زاهد و قانع بود. او از اوايل زندگی ساليانی متمادی از مختصر ضياع و آب و ملکی که به دست خود پرورش می داد امرار معاش می نمود. معظم له اغلب با نان و دوغی در کاسه چوبين و قاشقی چوبی و بر روی حصير و گليمی، در کمال شکر و سپاس و خرسندی از خالق متعال جلو می رفت. تا سرانجام به لب گور رسيد. اما با سرمايه ملياردها برابر شاهان عصر خويش به جهان ابد منتقل شد.

ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت.

مدت عمر ملاهادی ۷۸ سال بود نوشته‏اند جسد آن بزرگوار را در بیرون دروازه سبزوار که معروف به دروازه نیشابور و بر سر راه زوار است به خاک سپردند. وآرامگاه او در درواز نیشابور سبزوار(اکنون معروف به فلکه زند) قراردارد.

مشهور است که حاج ملا هادی سبزواری یک سال به طور ناشناس به اصفهان رفت و مدت سه سال در مدرسه‏ای به صورت خادم استخدام گردید.

ملاهادی سبزواری، بیش از هفده جلد کتاب نوشته است که یکی از آنها شرح منظومه است که در عین حال مهمترین اثر او و جامع‏ترین کتابی است که یک دوره منطق و فلسفه را در نهایت اختصار در بردارد.

اتفاقاً در مدرسه‏ای که ملا هادی در آنجا خدمت می‏کرد شرح منظومه او را به صورت غلطی تدریس می ‏کردند و ملا هادی سبزواری شاهد جریان بود و برای اینکه شناخته نشود چیزی نمی‏گفت تا اینکه بعد از گذشت سه سال به محل تولد خود سبزوار بازگشت.

روزی تعدادی از علمای معروف اصفهان از جمله مدرسین همان مدرسه‏ای که ملاهادی مدت سه سال در آن پیشخدمتی کرده بود، برای دیداری از ملاهادی که در آن زمان از علمای بزرگ ایران به شمار می‏رفت. عازم سبزوار شدند وقتی این عده وارد محل اقامت ملاهادی سبزواری گردیدند یک باره متوجه شدند که این عالم و دانشمند بی نظیر همان خدمتكار مدرسه آنها را اصفهان است که در کمال فروتنی به آب و جاروب مدرسه و کلاس‏ها می‏پرداخت و دستورات و فرامین آنها را به انجام می ‏رسانید!

استادان اصفهانی با همه زیرکی و دانش با شناختن ملاهادی سبزواری و یادآوری کارهای او در مدرسه سخت حیرت کرده و شرمنده شدند!

نوشته اند روزی ناصر الدين قاجار که در ظاهر سلطان عجم بود وارد سبزوار شد اکثر مردم حتی اغلب فضلا و... به ديدار او شتافتند. ناصر وقتی فهميد که آن حکيم ربانی به ديدن او نمی آيد خود به اتفاق بعضی نديمان و خواص علما، برای زيارت او به خانه حکيم وارد شد. ناصر مدتی از دريچه افکار خويش سخن ميراند. چون ظهر شد به حکيم سبزواری گفت مرا نيز از سفره شفا دهنده شما غذائی. حکيم صدا زد و خواستار خوراکی شد. در باز شد و سينی نانی با قدری دوغ و نمک و با کاسه و قاشق در پيش نهاده شد. حکيم سبزواری قرص نان را به ديده شکر سائيد و با نام خدا در دوغ خورد کرد و به خوردن مشغول شد. ميهمانان نا خوانده (و جناب قدر قدرت به ظاهر شوکت) قدری به مائده ور رفتند و مختصری نان خشکين جهت تيمن به دستمال شاهانه ريختند و سپس جملاتی در حاشيه گفتند و از کنار سفرۀ حکيم جستند، پس مبلغ پانصد تومان به سوی حکيم فرستادند که در جا پول بيت المال را بين بينوايان و فضلای اهل علم تقسيم نمود و برای خويش ديناری مصرف ننمود. حکيم سالها به تعليم و تدريس حکمت اسلامی اشتغال داشت و اثری مشهور به نام اسرار الحکم از خويش به جا گذاشت. اسفار اربعه ملا صدرا و شواهد الربوبيه را حاشيه نمود و همچنين شرحی بر دعای صباح و حاشيه ای به زبدة الاصول شيخ بهائی نوشت. کتاب اسرار او (در حکمت) مورد توجه فضلای اهل علم قرار گرفت و چندين سال است که جزء کتب درسی علما است و بارها تجديد چاپ شده است. حاجی سبزواری در سن 77 سالگی در سنه 1289 جهان فانی را وداع نمود. خدايش درجات او را متعالی فرمايد.

ملاهادی سبزواری در شعر و شاعری هم دستی داشت و «اسرار» تلخص می‏کرد و از شیغتگان غزل‏های پرشور خواجه شیراز بود، چنانکه سروده است:

0000000000

هزاران آفرین بر جان حافظ000همه غرقیم در احسان حافظ000پیمبر نیست لیکن نسخ کرده000اساطیر همه، دیوان حافظ000به بند«اسرار» لب را چون ندارد000سخن پایانی شان حافظ000

0000000000

http://www.shaaer.com/nikan/gharn13/nikan49.htm

http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=123224

http://noorportal.net/951/1254/1304/6009/16115.aspx