سوم رجب المرجّب روزشهادت امام هادي ع
بيوگرافي امام هادي ع
امام دهم علي النقي عليه السلام ابوالحسن ثالث يا رابع روز 2 يا 5 يا 13 رجب يا 15 يا 17 ذي حجه يا 15 جمادي الاخر (مشهور 15 ذيحجه) سال 214 يا 212 هجري در قريه صرياد يكفر سخي مدينه كه گفته شده موسي بن جعفر ع آنرا بنا نهاده از سوسن يا دره مغربيه يا سمانه يا شعراء مغربيه بدنيا آمد . در سال 220 هجري اول يا آخر ذيقعده 5 يا 6 ذيحجه و يا آخر آن كه پدرش امام جواد ع به شهادت رسيد در سن شش سالگي يا هشت سالگي به امامت رسيد . همزمان بود با خلافت معتصم از سال 218 تا 227 و الواثق از 227 تا 232 و متوكل از 232 تا 247 و منتصر از 247 تا 248 و مستعين از 248 تا 252 ومعتز252 . روز 26 جمادي الاخر يا 2 يا 3 يا 5 يا 13 رجب (مشهور سوم رجب) سال 254 هجري در سامراء بوسيله زهري كه معتمد يا معتز به او خورانيده بود از دنيا رحلت كرد . مدت عمر 40 سال و مدت امامت 33 سال بود . درسال 243 متوكل او را از مدينه به سر من را طلبيد . يك همسر غير دائمي و چهار پسر حسن و حسين و محمد و جعفر و يكدختر عليه . ياران او حسين بن سعيد اهوازي و خيران خادم امام رضا و جواد ع و ابوهاشم جعفري و عبدالعظيم حسني و علي بن جعفر و ابن سكيت اهوازي
زندگى امام هادىعليه السلام
در دوّمين روز از ماه رجب سال 212 هجرى، مدينه منوره و قريه صريا به پيشواز ولادت نخستين فرزند امام جوادعليه السلام شتافت و موجىاز سرور و خوشحالى اين بيت هاشمى را فرا گرفت. پدرش او را به نامجدّش. رضاعليه السلام، ونياى اكبرش اميرالمؤمنين علىعليه السلام خواند و كنيهاشرا ابو الحسن ناميد. القاب با مسمّاى حضرتش از سيما و سيرت بزرگواروپاك او حكايت مىكنند. القاب او عبارتند از: نجيب، مرتضى،هادى، نقى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيّب و متوكّل.
چون به شهر سامرّاء منتقل شد و در محلهّاى به نام عسكر مسكنگرفت، عسكرى يا فقيه عسكرى نيز خوانده مىشد.
برخى گفتهاند: شهر سامرّاء را عسكر مىناميدند چون جايگاه ارتشوسپاه بود و از همين رو امام هادى را (عسكرى) مىخواندند.
مادرش سمانه غربيه نام داشت. كودك در زير سايه پدرش رشد و نموكرد وپدرش اورا به دانش امامت مىپروريد و هر روز درفشى از علومومعارف دينى براى او بر مىافراشت و وى را مىفرمود كه بدآنها اقتدا كند.
در محرم سال 220 هجرى كه معتصم امام جوادعليه السلام را به عراق فراخواند، آنحضرت فرزند خويش را در دامانش نشاند و از او پرسيد:دوست دارى از سوغات عراق چه چيزى به تو هديه كنم؟ فرزندش پاسخداد: شمشيرى كه گويى شعله آتش است . امّا او نه آن شمشير را ديد و نه پدرش را كه او هرگز از اين سفر بازنگشت. شايد در روز 29 ذى قعده سال 220 هجرى، زمانى كه هشتسال بيشتر از عمر او نمىگذشت، وقتى خانوادهاش او را هراسان ديدندواز او پرسيدند: تو را چه مىشود؟ گفت: به خدا پدرم در اين لحظه ازدنيا رفت. به او گفتند: چنين مگو. امّا او پاسخ داد: به خدا اين چنيناست كه مىگويم . آن روز را يادداشت كردند، و همان بود كه اين كودك گفته بود.
وصيت پدرش در مورد جانشينى او قبلاً به سران طائفه شيعه رسيدهبود. از اين رو پس از مرگ آنحضرت همه اجتماع كردند و امامت را بدوسپردند.
نصّ بر امامت حضرت
بزرگان و معتمدين شيعه براى امامت اهميت خاصى قائل بودند و آن را اصلى از اصول اسلام مى دانستند لذا همواره از امام زمان خود درباره امام بعدى پرسش مى كردند تا به او مراجعه نمايند و در چنبره طاعت او درآيند. در مورد امام هادى نيز اين دقت نظر به عمل آمد و برخى از بزرگان شيعه روايات متعددى از امام جواد - عليه السلام - مبنى بر امامت على هادى نقل كرده اند و ما در اينجا به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :
((اسماعيل بن مهران )):
هنگامى كه امام جواد - عليه السلام - عازم سفر بغداد شد اسماعيل بن مهران خود را به سرعت نزد امام رسانده عرض كرد: قربانت گردم از اين سفر بر شما بيمناكم پس از شما منصب امامت به چه كسى خواهد رسيد؟ امام با لبخندى شيرين پاسخ داد: ((امسال اتفاقى براى من نخواهد افتاد...)). و بدينسان هراس وى از قدرت عباسيان و شهادت خود را بر طرف ساخت .
چندى بعد كه معتصم عباسى امام را به سامرّا فرا خواند دوباره اسماعيل شتابان نزد حضرت آمد تا امام بعدى را بشناسد و در سلك مواليان وى درآيد. پس گفت : ((يابن رسول اللّه ! شما در حال رفتن هستيد پس از شما امر امامت به عهده كيست ؟)).
امام گريست و از سفر خود احساس خطر كرده با علم به اينكه ديگر بازگشتى نخواهد بود، فرزند خود امام على هادى را به عنوان امام بعدى چنين معرفى نمود: ((اين سفرى است كه از آن بر من بايد بيمناك بود امام پس از من فرزندم على خواهد بود...)) .
پيش بينى امام تحقق يافت و ايشان در اوج شكوفايى زندگى و بالندگى به وسيله معتصم عباسى به شهادت رسيد.
((الصغر بن ابى دلف )):
صغر بن ابى دلف نص بر امامت امام هادى را از پدر حضرت امام جواد چنين نقل مى كند: ((امام پس از من فرزندم على است . فرمانش فرمان من است و سخن او سخن من . اطاعت از او اطاعت از من بشمار مى رود و پس از او امامت از آن فرزندش حسن خواهد بود...)).
((بعضى از شيعيان )):
امام جواد هنگام عزيمت به بغداد با تصريح به امامت فرزندش امام هادى - عليه السلام - به بعضى از شيعيان چنين گفت : ((من در حال رفتنم و امر امامت به عهده فرزندم ((على )) است و پس از من بر شما همان حقى را خواهد داشت كه من پس از پدرم بر شما داشتم ...)).
امام جواد در سخنان خود بر لزوم اطاعت از فرزندش تاءكيد كرد و فرمود امام همان موقعيتى را در ميان شيعيان خواهد يافت كه خود امام جواد پس از وفات پدرشان داشتند.
قابل ذكر است كه شيعيان معتقدند تعيين امام متاءثر از عواطف و هواهاى نفسانى نيست بلكه به دست خداوند متعال است . اوست كه امام را معين مى كند و پيامبر اكرم انتصاب الهى را به سمع همگان مى رساند و آنچه را بدو دستور داده شده ابلاغ مى كند. پيامبر گرامى به صراحت ، جانشينان خود را دوازده تن اعلام كرده است و روايات اين باب به حد تواتر رسيده است كه امام هادى - عليه السلام - يكى از همين جانشينان مى باشد.
وفات امام
امام هادىعليه السلام سر انجام پس از گذشت 33 سال از پيشوايى امّتورهبرى پيشاهنگان جامعه، فرزند بزرگوارش امام حسن عسكرى را بربالين خود خواست و بدو وصيت كرد و نيكان و نخبگان را گواه وصيتخويش گرفت و آماده رحيل شد.
در سوم رجب و در زمان حكومت المعتمد باللَّه، روح پاك وى ازبدنش جدا شد. از دانشمند بزرگ ابن بابويه نقل است كه گفت: معتمد بهآنحضرت زهر داد و او را شهيد كرد!
مسعودى مىنويسد: چون آنحضرت از دنيا رفت، جمله بنى هاشم ازآل طالب و آل عبّاس و بسيارى از شيعيان، در خانهاش گرد آمدند. ازبالاى خانه درى گشوده شد و خدمتكارى سياه بيرون آمد و از پس وى ابومحمّد حسن عسكرى سر برهنه و جامه چاك داده، خارج شد. صورتشكاملاً به پدرش شباهت داشت.
مسعودى همچنين مىافزايد: خانه مثل بازار پر از سر و صدا بود. امّاهمين كه او بيرون آمد و نشست، مردم لب ازگفتگو بستند و ديگر جزصداى عطسه وسرفه چيزى نمىشنيديم.
وى گويد: روزى كه امام هادىعليه السلام به شهادت رسيد، شهر سُرّمن رأىيكپارچه غرق شيون و فغان شد.
از عبارت مسعودى چنين بر مىآيد كه شهادت امام دهم در روزگارحكومت معتمد كه آغاز آن سال 256 ه بوده، اتفاق افتاده است. زيرابرادرش الموفق كه همه كاره حكومت معتمد بود، بر جنازه امام حاضرمىشود. مسعودى در اين باره گفته است: ابو احمد الموفق، به طرف او(امام حسن عسكرى) رفت و با وى معانقه كرد و سپس گفت: پسر عموخوش آمدى.
همچنين از سخن ابن بابويه كه اعتقاد دارد المعتمد، امام را زهر دادههمين نظر استنباط مىشود. بنابر اين بايد وفات آنحضرت پس از سال256 ه بوده باشد نه چنانكه مىگويند در سال 254. اين نكته از كتابكشف الغمه نيز به دست مىآيد. در آنجا آمده است: امام هادىعليه السلام درآخر حكومت المعتمد با زهر به شهادت رسيد.
بعيد نيست كه در اينجا اشتباهى براى ناسخان در ثبت نام المهتدىوالمعتمد روى داده باشد. چون سال آخر حكومت المعتمد مصادف باسال 276 ه بوده است. و شايد امامى كه در عهد حكومت المهتدى كشتهشده امام حسن عسكرى باشد كه در سال 260 ه به شهادت رسيد.و اللَّه العالم.
هدايتگران راه نور - زندگانى امام على الهادىعليه السلام نويسنده: حضرت آية الله حاج سيد محمد تقى مدرسى مترجم: محمد صادق شريعت
زندگانى امام على الهادى عليه السلام مؤ لف : باقر شريف قرشى
15 ذی حجه ميلا د اما م ها دي(ع)
امشب كه شب خجسته ميلا د است تسبيح فرشتگا ن مبا ركبا د است
شا د است دل آ ل محمـد اما بيش ازهمه دلها دل زهرا شا د است
گلچين مولوديها ج1ص113
درروزولا دت اما م ها دي شدقلب جها ن غرق نشا ط وشا دي
آ ن حا مي آ ئين محمد با شد بررهرو راه مكتب ودين نا دي
گلچين مولوديها ج1
زيبا گل با غ سرمدي آ مده است مرآ ت جما ل احمدي آ مد ه است
شا دند تما م خلق عا لم زيرا يك دسته گل محمد ي آ مد ه است
گلچين مولوديها ج1
امشب كه مدينه به جنا ن مينا زد آدم به نما م قدسيا ن مينا زد
دا رد به بغل جوا د آ ل عصمت ما هي كه به ما ه آ سما ن مينا زد
گلچين مولوديها ج1
البشا ره كه دهم حجت سبحا ن آ مد شا فع هردوسرا رهبرايما ن آ مد
سرورعا لميا ن محورامكا ن آ مد كه جها ن ازرخ وي روضۀ رضوا ن آ مد
گلچين مولوديها ج1
امشب به سما ء دُرّ هما ميريزد چون برگ خزا ن گنا ه ما ميريزد
ازيُمن ولا دت اما م ها دي رحمت زحريم كبريا ميريزد
گلچين مولوديها ج2
ميلا د دهم ولي دين است امشب خشنود اما م نهمين است امشب
بفرست به پا س مقدم اوصلوا ت چون شا د امير مؤ منين است امشب
اصول مد ا حي ج1
اي روح توخورشيد هدا يت ها دي گلوا ژۀ دفترولا يت ها دي
هستي تودهم اما م وما را با شد ازلطف تواميد عنا يت ها دي
اصول مد ا حي ج1
بردين خدا ولي داورها دي است ازبهربشرها دي ومحورها دي است
ما دست توسل به ولا يش زده ايم چون شا فع ما به روزمحشرها دي است
اصول مد ا حي ج1
انوارعسكري
عالم منوّر است ز انوار عسكرى خورشید و ماه و زهره و پروین و مشترى
شاهنشهى كه شمس و قمر از جمال او كسب ضیاء كرده ز انوار داورى
مخلوق آسمان و زمین و كُرات را یزدان نموده خلق ز آن نور باهرى
آن خسروى كه بر مَلَك و جنّ و آدمى از علم و حلم و جاه و شرف كرده سرورى
فرزند مصطفى و علىّ، زاده بتول زینت فزاى مذهب و آئین جعفرى
از بهر او بود همه اشیاء این جهان تخت و نگین و مُلك سلیمان و قیصرى
اعجاز انبیاء همه ظاهر بود از آن شاهنشهى كه كرده به اسلام یاورى
یوسف كجا به حُسن جمالش رسد كه او خُلق عظیم دارد و حُسن پیمبرى
جان ها فداى جاه و جلال تو اى حَسن كان حجّتى كه حجّت قائم بپرورى
این فخر بس كه مهدى موعود از تو است آن كو به پا كند روش دادگسترى
بنیاد كفر و ظلم و ستم را به هم زند با بازوى ید اللّه و با تیغ دادگسترى
جواد مقدس كربلایی
خورشيد هدايت روزنامه خراسان 87.9.24
الا كه مهر كند از تو نور وام، امام
سلام ما به حضورت «علي الدوام» امام
به پيشگاه تو از اوليا درود، درود
بر آسمان تو از انبياء سلام، امام
تو چارمين علي و سومين ابوالحسني
حبيب عالم و محبوب خاص و عام، امام
زمانه داد به دست «سمانه» دسته گلي
كه شد معطر از او جان، كه شد امام، امام
پي هدايت امت به جز تو «هادي» كيست
الا كه هستي «ابن الرضا» به نام، امام
تو را به سايه جود «جواد» پروردند
به شوق ديدن رويت، امين وحي خدا
سلام داد بر آن روضة السلام، امام
صفاي صحبت تو روشني به جان بخشد
چنان كه صبح برد تيرگي زشام، امام
به خاك آدم و محراب ابروي تو، بگو
برند سجده ملائك سوي كدام، امام
تو را به سامره چون از مدينه مي بردند
فتاد سايه غم بر سرت مدام، امام
تمام روي زمين، «سرمن رآ» گردد
اگر تو جلوه كني، جلوه تمام، امام
"""
نشاني از متوكل نماند اگرچه كشيد
به روي آينه ها تيغ از نيام، امام
همين كه پاي تو در «بركة السباع» رسيد
درندگان به تو كردند احترام، امام
فداي گردش چشمت كه شير وحشي هم
به يك نگاه تو آرام گشت و رام، رام
تو را به مجلس شرب مدام مي خوانند
نعوذ بالله از اين هتك احترام، امام
تو را به خواندن شعر و سرود دعوت كرد
و منصرف نشد از اين خيال خام، امام
همين كه نغمه «با تواعلي قلل» برخاست
نشست اشك به مژگان از اين پيام، امام
تو چون حكايت دنياي بي وفا گفتي
شدند ساقي و پيمانه تلخ كام، امام
از ارتعاش صداي تو قلب جام شكست
بساط عيش به هم خورد، شد حرام، امام
بساط عشرت فرعون را به هم بزند
كسي كه چون تو بود موسوي مرام، امام
قسم به عصمت موسي، تو آن مسيح دمي
كه پيش پاي تو عيسي كند قيام، امام
براي آن كه شود ساغر محبت و عشق
تو داده اي به سرانگشت لاله جام، امام
خوشا به قطره اشكي كه در طواف حرم
كند به خال سياه تو استلام، امام
غلامي تو كجا و «شفق» كجا، حاشا
گناه كاري چون من شود غلام، امام
در اين قصيده من از «قزوه» كردم استقبال
«سلام بر تو اماما، تو را سلام، امام»
شعر از کتاب گلچین مولودی ها – ولادت امام هادی علیه السلام
گل بر چمن زد جشن بهاران بادا مبارک میلاد هادی بر حق پرستان بادا مبارک
از عترت نور در مهبط نور خورشید دیگر تابیده امروز چون مرتضایی ابن الرضایی حق بر جوادش بخشیده امروز
چون گل گرفته او را بدامان بادا مبارک بادا مبارک
گل بر چمن زد جشن بهاران بادا مبارک میلاد هادی بر حق پرستان بادا مبارک
طوبی سمانه ای مادر نور آیینه دار خورشید جودی همراز جان ابن الرضایی تو افتخار ملک وجودی
فرخنده بادت این نور تابان بادا مبارک بادا مبارک
گل بر چمن زد جشن بهاران بادا مبارک میلاد هادی بر حق پرستان بادا مبارک
خواند فرشته آیات رحمت بر مقدم این در دانه امشب تا گل بخوانیم از باده پر کن ای ساقی بزم پیمانه امشب
شیرین زمهرش گردیده ایمان بادا مبارک بادا مبارک
گل بر چمن زد جشن بهاران بادا مبارک میلاد هادی بر حق پرستان بادا مبارک
با آل احمد از لطف بی حد حق کرده واجب مهر شما را جود و کرامت داده شما را گنج ولایت بخشیده ما را
این عیدی ماست از لطف یزدان بادا مبارک بادا مبارک
شعر از کتاب گلچین مولودی ها ولادت امام ها دی علیه السلام
مژده ای شیعیان شد جهان با صفا جلوه گر شد رخ حجت کبریا
شد علی النقی جلوه گر در جهان مرحبا مرحبا آفرین آفرین
آمد آمد چون علی النقی تبریک تبریک ای امام تقی
شادمان زین پسر شد امام نهم تا کند سروری بهر اهل ولا
روشن از روی او گشته ارض و سما مرحبا مرحبا آفرین آفرین
آمد آمد چون علی النقی تبریک تبریک ای امام تقی
آسمان و زمین باصفا آمده حجت دین حق از خدا آمده
روشن از این پسر چشم اهل ولا مرحبا مرحبا آفرین آفرین
آمد آمد چون علی النقی تبریک تبریک ای امام تقی
آنکه در دست او پرچم دین بود زادۀ حیدر و آل یاسین بود
جز نیکوی او خاتم الانبیاء مرحبا مرحبا آفرین آفرین
آمد آمد چون علی النقی تبریک تبریک ای امام تقی
2-
در روز ولادت امام هادی شد قلب جهان غرق نشاط و شادی
آن حامی آئین محمد باشد بر رهبر و راه مکتب و دین نادی
امشب مدینه به جنان می نازد آدم به تمام قد سیاه می نازد
دارد به بغل جواد آل عصمت ماهی که به ماه آسمان می نازد
روي زيباي نقي
دل شده ديوانه آن روي زيباي نقي شد منور قلب ما از نور سيماي نقي
بسكه زيبا خلق كرده كلك قدرت نقش او ديدة گيتي بود محو تماشاي نقي
در درستي و صفا و پاكي و علم و عمل كس نبيند در جهان ثاني و همتاي نقي
نام او باشد علي و باب او باشد جواد زين سبب گرديده دل مجنون و شيداي نقي
جد او باشد محمد جدة او فاطمه چون بود نام علي نام دل آراي نقي
بعد باب تاجدارش از پي ترويج دين مسند دين پروري گرديد ماواي نقي
از صفات پاك او گويم برايت شمه اي تا شوي آگه ز علم و زهد و تقواي نقي
علم عالم را كليد و سر هستي را محيط هست گفتار خدا گفتار شيواي نقي
گلزار شهدا : ژوليده
مرثيه ابوهاشم جعفري
شيخ طبرسي روايت كرده كه ابوهاشم جعفري ره اين اشعار را در باب علت و كسالت امام علي النقي عليه السلام گفته است
مادت الارض بي وادت فؤادي و اعترتني موارد العرواء
مضطرب و متزلزل شد زمين بر من و سنگين شد فؤاد و دل من و فرو گرفت مراتب و مرز
حين قيل الامام يضُو عليل قلت نفسي فدته كل الفداء
هنگامي كه گفتند به من امام ع لاغر و عليل گشته گفتم جان من فدا و تمام فداي او باد
مرض الدين لا عتلالك و اعتل و غارت له نجوم السماء
مريض و عليل شد دين براي علت تو و ستارگان آسمان براي مرض تو فرو شدند
عجبا ان منيت بالداء و السقم و انت الامام حسم الداء
تعجب ميكنم كه تو مبتلا به درد و ناخوشي شوي و حال آنكه تو امام هستي كه درد و مرض را ميبري و قطع ميكني
انت اسي الاء واء في الدين و الدنيا و محيي الاموات
توئي طبيب دردهاي دين و دنيا و توئي كه حيات ميدهي بمردگان و زنده ها
منتهي الآمال ص 95
هادي دين
نور حق شمس هدي هادي دين نور چشم مصطفي هادي دين
وارث حيدر عزيز فاطمه بدر اركان ولا هادي دين
جان شبير و شبر فخر عباد انس و جان را رهنما هادي دين
باقري علم است و جعفر را قرين كاظمي بحر العطا هادي دين
عالي اعلا محمد را خلف چون تقي كهف النقي هادي دين
خسرو ملك نقاوت شاه دين شهريار ماسوي هادي دين
شاه عاشر مظهر جان آفرين رهبر خلق خدا هادي دين
سرور مغموم سلطان غريب كشته زهر جفا هادي دين
متوكل خواند او را از وطن ديد از او كيد و عنا هادي دين
بي جدش جور و جفا در دهر دون شد از آن شوم دغا هادي دين
عاقبت مسموم شد از معتمد آن ولي كبريا هادي دين
جان بغربت داد آن جان جهان رفت از پي دار فنا هادي دين
شد به سامرا دفن آن نور حق كرد رحلت زين سرا هادي دين
ناله كن آذر از اين غم روز و شب كشته شد نور خدا هادي دين
ازكتاب همراه باچهارده معصوم(ع)نوشته مديروبلاگ باقري پور
و ب سايت هدي بلاگ