روزسوم شعبان ولادت سيدجوانان اهل بهشت امام حسين عليه السّلام

زنانى كه حضرت فاطمه زهرا عليه السلام را در زايمان امام حسين عليه السلام يارى كردند، چهار نفر بودند: اسماء بنت عميس ، صفيه دختر عبدالمطلب كه عمه حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم بود، ام الفضل همسر عباس و ام ايمن كنيز رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم .

با به دنيا آمدن امام حسين عليه السلام ، فورى مژده ولادت را به رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم دادند. آن حضرت هم بى درنگ به خانه اءميرالمؤ منين عليه السلام و زهراى مرضيه عليهاالسلام آمد و از اسماء خواست تا كودكش را بياورد، اسماء جامه اى سفيد به كودك پوشانيد و او را به دست حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم داد: و اءخذه و اءذَّن فى اُذنه اليسرى و جاء جبرئيل عليه السلام فاءمره اءن يسمّيه حسينا كما جاء فى الحسن ؛

حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت ، در گوش  راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت ، آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت : ((اين نوزاد را حسين نام گذار!)) همان طور كه در وقت ولادت حضرت امام حسن عليه السلام به زمين آمده بود.

در روايت ديگر آمده كه در هفتمين روز ولادت حضرت امام حسين عليه السلام جبرئيل بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرود آمد و گفت : انّ الله عزوجل ذكره يُقرئُك السلام و يقول لك ان عليا منك بمنزلة هارون من موسى فسمَّه باسم ابن هارون قال : ما كان اسمه ؟ قال : شبير، قال : لسانى عربىّ، قال : سمِّه الحسين فسمّاه الحسين ؛ خداوند بر تو سلام مى رساند و مى فرمايد: همانا اءميرالمؤ منين عليه السلام براى تو همانند هارون است براى موسى بن عمران ، بنابراين نام فرزندت را هم نام فرزند هارون قرار بده ! رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: نام فرزندش چه بود؟ جبرئيل گفت : شبير. پيامبر فرمود: زبان من عربى است . عرض كرد: ((شبير به عربى حسين خوانده مى شود)) و اين گونه پيامبر نام او را حسين گذارد.

حضرت اءميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد: حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم گوسفندى را به عنوان عقيقه براى امام حسين عليه السلام كشت و سپس فرمود: يا فاطمة احلقى راءسه و تصدَّقى بزنة شعره ؛ ((فاطمه جان سر او را بتراش و هموزن موى سرش صدقه بده ))

ما هم موى سرش را وزن كرديم ، به مقدار يك درهم شد.

مرحوم صدوق درباره چگونگى ولادت امام حسين عليه السلام در كتاب شريف ((امالى )) خواب شگفت انگيزى را از ام ايمن نقل ميكند. وى پس از بيان سلسله سند مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: همسايگان ام ايمن شتابان نزد رسول صلّى الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند: اى پيامبر! ام ايمن شب گذشته از گريه نخوابيده و پى در پى گريسته تا صبح شده . پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم بى درنگ به دنبال ام ايمن فرستاد و او را خواست و فرمود: اى ام ايمن ! خدا چشم تو را نگرياند، چه چيز تو را به گريه انداخته است ؟ عرض كرد: اى رسول خدا رؤ ياى بزرگ و عجيب ديده ام كه سراسر اين شب را گريستم . پيامبر فرمود: خواب خود را تعريف كن كه خدا و رسول به آن داناترند.

ام ايمن گفت : بر من دشوار است كه صحبت كنم . پيامبر فرمود: خواب چنين نيست كه ديده مى شود. پس ام ايمن به شرح خواب خود پرداخت و گفت : در خواب ديدم كه گويى پاره اى از اعضاء شما در خانه من افتاده است . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: چشمت راحت به خواب برود اى ام ايمن ! فاطمه فرزندى پسر مى زايد، تو او را بزرگ كرده و سرپرستى مى نمايى ؛ پس بدين معنى پاره اى از وجود من در خانه تو خواهد بود.

ام ايمن مى گويد: در روز هفتم ولادت امام حسين عليه السلام ، پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: سر او را تراشيدند و به وزن آن نقره صدقه داد و براى او عقيقه كرد و سپس من تا قنداقه او را در آغوش رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلم قرار دادم ، فرمود: مرحبا بالحامل و المحمول يا امّايمن هذا تاءويل رؤ ياك ؛ درود بر حمل كننده و حمل شده ، اى ام ايمن تعبير خواب تو همين بود.

صفيه دختر عبدالمطلب و عمه حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم ، بزرگ ترين قابله حضرت زهرا عليهاالسلام مى گويد: همين كه حضرت امام حسين عليه السلام از شكم مادر به زمين آمد، پيامبر مرا كه قابله و عهده دار كار او بودم صدا زد و فرمود: اى عمه ! بشتاب پسرم را نزد من بياور! من گفتم : اى رسول خدا! هنوز او را پاكيزه نكرده ايم . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى عمه ! آيا تو او را پاكيزه مى كنى ؟! خداوند تبارك و تعالى او را تميز و پاكيزه كرده است .

و هم او مى گويد: پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم در روزهاى نخستين ولادت امام حسين عليه السلام بين چشمان او را بوسه زد و گريه كرد و فرمود: لعن الله قوما قاتلوك هم قاتلوك يا بُنىّ؛ ((پسر عزيزم ! خدا لعنت كند مردمى را كه تو را كشتند)) و اين را سه مرتبه تكرار فرمود. من گفتم : پدر و مادرم فداى تو! آن مردم چه كسانى هستند؟ فرمود: بقية الفئة الباغية من بنى امية لعنهم الله ؛ بازماندگان گروه ستمگر از دودمان بنى اميه كه لعنت خدا بر آنها بود.

كلينى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است : امام حسين عليه السلام پس از ولادت نه از حضرت فاطمه عليهاالسلام و نه از هيچ زن ديگر شير نخورد. او را به خدمت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم آوردند. حضرت انگشت ابهام خود را در دهان او مى گذاشت ، و او از انگشت ابهام آن حضرت آن قدر مى مكيد كه براى دو يا سه روز او كافى بود. پس گوشت و خون آن حضرت از گوشت و خون حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم روييد و هيچ فرزندى شش ماه متولد نشد كه زنده بماند به غير از عيسى بن مريم و امام حسين عليه السلام .

هـر دَم آيـد ز فضا بـوي خوش عنبـر و عود       

رسول خدا(ص) فرمود: قنداقة مطهر آن حضرت را بياورند و چون آن عزيز را در آغوش گرم و الهي خويش گرفت، زبان در دهان مبارك او نهاد و حسين(ع) آغاز به مكيدن كرد چنانكه گويي پيامبر(ص) به او از شير و عسل غذا مي دهد و او نيز از شيرة وجود خدايي اشباع مي شود.

 از اسماء بنت عميس نقل شده كه رسول خدا(ص) در روز هفتم ولادت امام حسين(ع) دو گوسفند براي او عقيقه كرد و به قابله او راني از گوسفند و ديناري داد. سپس سرش را تراشيده و هم وزن موي سرش نقره صدقه داد. سپس پيامبر(ص) پيشاني و صورت او را غرق بوسه ساخت و شروع به گريستن كرد. من عرض كردم: پدر و مادرم به قربانت، هم امروز و هم روز نخست چنيـن كردي داستـان چيست؟ رسول خدا(ص) در پاسخ فرمـود: « مي گريم براي فرزندم كه او را گروهي ستمكار و كافر از بني اميه مي كشند. خدايشان لعنت كند و شفاعت مرا در روز قيامت به ايشان نرساند. قاتل او مردي است كه (حرمت) دين را بشكند و به خداي بزرگ كافر شود.»

آزادي فطرس به بركت ولادت:

شيخ صدوق در كتاب امالي به سندش از امام صادق(ع) روايت كرده است كه فرمود: هنگامي كه حسين بن علي(ع) به دنيا آمد خداي عزّ و جلّ جبرئيل را مأمور كرد تا با هزار فرشته براي تبريك و تهنيت به رسول خدا(ص) به زمين فرود آيد.  جبرئيل نيز طبق مأموريت الهي بر زمين هبوط كرد و به جزيره اي رسيد كه فرشته اي به نام فطرس در آن به سر مي برد كه از حاملان عرش بود و بر اثر كندي در انجام فرمان الهي پر و بالش شكسته و در آن جزيره سقوط كرده بود و هفتصد سال در آنجا به عبادت خداي مشغول بود. در اين وقت فرشته مزبور كه جبرئيل را مشاهده كرد: پرسيد: به كجا مي روي؟ جبرئيل پاسخ داد: خداوند به حضرت محمّد(ص) نعمتي داده كه من براي تهنيت و تبريك به نزد او مي روم فطرس گفت: مرا نيز با خود ببر. شايد محمّد(ص) در حق من دعا كند. جبرئيل آن فرشته را به همراه خود برد و به رسول خدا(ص) از طرف خداي عزو جل تبريك آن مولود جديد را به آن حضرت عرض كرد، سپس داستان فطرس را نيز به اطلاع رسول خدا(ص) رسانيد. آن حضرت به او فرمود: بدن خود را به اين مولود بمال و به جاي خود بازگرد. فطرس بدن خود را به آن مولود عزيز ماليد و به بركت او مجدداً پر و بال پيدا كرد و به جاي خود بازگشت. فطرس هنگام بازگشت به رسول خدا(ص) عرض كرد: « بدان كه امت تو در آينده، اين مولود را مي كشند و من به پاداش اين حقي كه اين فرزند بر من پيدا كرد هر زائري كه او را زيارت كند، زيارت آن زائر را به او مي رسانم، و هر كس كه بر او سلامي كند، سلامش را به او ابلاغ خواهم كرد، و هر كس كه بر او درودي فرستد آن درود را بر او مي رسانم.»

 تهنيت و تعزيت خداوند به پيامبر(ص) :

وقتي حضرت امام حسين(ع) متولّد شد، حق تعالي وحي كرد به ملك خازن جهنم كه آتش جهنم را فرو نشان از اهلش براي كرامت مولودي كه براي محمّد(ص) متولد شده و وحي كرد به سوي رضوان خازن بهشت كه بهشت را بياراي و خوشبو گردان آن را براي كرامت مولودي كه براي محمّد(ص) متولد شده است و وحي نمود به سوي حورالعين كه زينت كنيد خود را و به زيارت يكديگر برويد براي كرامت مولودي كه در دار دنيا براي محمّد(ص) متولد شده است و وحي نمود به سوي ملائكه كه صفها بركشيد به تسبيح و تمجيد و تمحيد و تكبير براي كرامت مولودي كه در دار دنيا براي محمّد(ص) متولد شده است.

روايت شده: رسول خدا(ص) در آغاز نماز تكبيري گفت، و امام حسين(ع) نيز كه كودكي بود در پشت سر رسول خدا(ص) تكبيري گفت؛ رسول خدا(ص) هرگاه تكبير حسين(ع) را مي شنيد، تكبير ديگري مي گفت؛ تا اينكه هفت بار گفت: الله اكبر. و به اين جهت گفتنِ هفت بار

تكبير در آغاز ِ نماز سنّت شده و مستحب است.

 روايت شده: يك روز پيرمردي كه طرز صحيح وضو گرفتن را نمي دانست مشغول وضوء گرفتن بود. در اين هنگام امام حسين(ع) و امام حسن(ع) كه طفل كوچكي بودند وضوء پيرمرد را ديده و متوجّه شدند كه او صحيح و درست وضوء نمي گيرد. پس به اتفاق تصميم گرفتند به شيوه اي كه موجب رنجش خاطر پيرمرد نشود طريقة وضوء گرفتن صحيح را به او بياموزند. پس با يكديگر به مشاجره پرداختند و هر يك وضوء خود را صحيح تر مي خواند. با اين مشاجره نزد پيرمرد آمده و گفتند: اي شيخ، ما در حضور شما وضوء مي گيريم و شما بين ما داوري كن كه كداميك از ما بهتر وضوء مي گيرد، پيرمرد قبول كرده و آنگاه امام حسن(ع) مشغول گرفتن وضوء شد و امام حسين(ع) نيز چنين كرد. و هر دو نفر در مقابل ديدگان پيرمرد وضوي صحيح و كاملي را گرفتند. پيرمرد با مشاهدة نحوة وضوء گرفتنِ اين دو كودك تازه متوجّه شد كه وضوي صحيح چگونه است و به ذكاوت و فراسَت و قصد آن دو طفل از اين برنامه پي برد و سخت تحت تأثير محبّت و هوش و فراستِ آنها قرار گرفته و گفت: در واقع وضوي شما صحيح و كامل است در حالي كه منِ پيرمرد و سالخورده هنوز طريقة وضو ساختن صحيح را نمي دانستم. اما اكنون به بركت محبّتي كه شما بر امّتِ جّد خود داريد مرا از اين امر آگاه ساختيد.

چهره هاى درخشان چهارده معصوم عليهم السلام

مؤلف : سيد عبدالله حسينى دشتى

فروغ سوم شعبان

بهين جشن و سرور شيعيان است

جــهــان از خـــرمــي بــاغ جـنـان اسـت

فـــروغ سـوم شـعـــبــان بـــرآمـــد

رواق خـــاك هـــمـچـون گـلـستان است

مـگــر آمـد بـعــالــم پـــور زهـــرا

كــه در وجـد و شـرف خلق جهان است

از ايــن مـولـود مـسـعـود مـبارك

قـــلــوب اهـــل ايـمـان شـادمـان اســت

حـسـيــن آمـد كـه از خـيـل ملائك

بــــدرگــاهـــش غـــلام آســتــان اســت

ز جـنــت آمــده لــعــيـــا بـخـدمـــت

كــنـيـز مـــادرش زهــــرا بــجـان اسـت

مـلـك قنداقه اش را برد تا عرش

كــه مـشـــتــاقــش خـداي مهربان است

بـگــو بـا فـاطـمه امـشـب حسيـنت

بـــبــزم قــرب يــزدان مـيـهـمــان اسـت

بـشــادي فـطــرس فـرخــنـده اقـبال

بــســوي خـانـه ي زهــرا روان اســـت

كـنــد بــر قـدسـيـان فخر و مباهات

كه بـر دسـتـش ز شه خــط امـان است

پـيـمبر گـفـت در وصـف حـسـيـنـش

كه او در پـيـكـر مـن هـمچو جان است

دو عــالـم بـهـره مـندند از عـطايش

عيان است اين چه حاجت بر بيان است

ز رحـمـت بـر «حياتي» لطـف دارد

كـه طـبـعـم از برايش نغمه خوان است

 

شاد و خرم چمن است

شب ميلاد حسين آن شه گلگون كفن است

كــه ز يـمـن قـدمـش شـــاد دل مــرد و زن اســت

شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است

تـهـنــيــت گـو بـزمـيـن آمـده انـد اهـل سما

زانـكـه مـيـلاد حـسـيـن است كه فخر زمن است

شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است

خـانـه ي فـاطـمـه روشـن شـده از مقدم او

نـازم ايـن مـهـر كه چهرش همه پرتوفكن است

شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است

جـلـوه گر آمده آنگونه جـمـالش كه مپرس

دانـم آنـقـدر كه بر شمس و قمر طعنه زن است

شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است

پـسـر فـاطـمـه مـا را بسوي خويش بخوان

چشم ما سوي تو اي خسرو دور از وطن است

شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است

گـو «حياتي» غم فرداي قيامت چه خوري

كـه تـو را خـسرو ديـن دافع رنج و محن است

 

گل سرسبد گلشن طاها

شكر لله كه جهان بار دگر احيا شد

 در رحمت به رخ خلق دو عالم واشد

دل ما از نعم رحمت حق شيدا شد

همچو فردوس برين روى زمين زيبا شد

مژدگانى بده اى دل كه به شادى و خوشى

جشن ميلاد حسين بن على برپا شد

در شب سوم شعبان به دو صد جلوه گرى

صاحب يك پسر خوش سيرى زهرا شد

جلوه گر شد ز افق كوكب بخت بشرى

 كه مقام بشريت ز حسين پيدا شد

شد نبى شاد و على خرّم و زهرا مسرور

كه گل سرسبد گلشن طاها واشد

روز روشن به بر چشم عدو گشت سياه

 تا كه خورشيد شب افروز جهان آرا شد

پيش از اين واقعه آزادگى از بهر بشر

 قطره اى بود ز يمن قدمش دريا شد

آمد آن مظهر آزادگى و آزادى

 كه رژيم ستم از قدرت او ملغى شد

آمد آن شير شجاعت كه به هنگام نبرد

 زهره شير ژيان آب از آن مولا شد

آمد آن پاك سرشتى كه جناب موسى

 از يد قدرت حق مات يد بيضا شد

آمد آن منبع لطف و كرم و جود و سخا

 كه ز خوان نِعَمَش نفس بشر احيا شد

مجمع پنج تن از آمدنش شد كامل

 حكم توشيح قوانين خدا اجرا شد

بوسه زد بر لب و رخسار وى و گفت نبى

سند چوب به دندان زدنت امضا شد

نقشه قتل تو در كربُ بَلا ريخته شد

 سبط آزادگيت زيب و فر دنيا شد

حكم ببريدن انگشت و سرت شد تصويب

سرگذشت سر تو همچو سر يحيى شد

سرگذشت تو گذشته است ز توصيف بلا

 با گذشت تو بپا مكتب دين ما شد

 

گل گلزار پيغمبر حسين

مژده اى دل كز ره امشب جان جانان آمده

 جان جانان در جهان از راه احسان آمده

خلق عالم را صفابخش دل و جان آمده

اى محبّان بار ديگر ماه شعبان آمده

ملك هستى غرق رحمت گشته از اين فيض عام

ساقيا برخيز و ما را باز مى در جام كن

 شعله ور جان مرا از آب آتش خام كن

در ميان مردم دنيا مرا گمنام كن

 يا چو مجنونم اسير عشق بى فرجام كن

بيش از اين دارى مرا حيران چرا هر صبح و شام

تا سحر مى سوخت جانم دوش از داغ فراق

 بود سرتاپاى من گويى همه در احتراق

ناگهان زد هاتف غيبم نداى اشتياق

 كز چه بنشستى چنين مغموم در كنج وثاق

خيز از جا كآمد از ره خسرو شيرين كلام

سرو باغ دين گل گلزار پيغمبر حسين

 سبط خيرالمرسلين سلطان بحر و بر حسين

زيب آغوش و ضياى ديده حيدر حسين

 ميوه قلب بتول و حجت داور حسين

شد رُخ ماهش ضيابخش دل خيرالانام

چون ز رنج عصمت آن دُردانه آمد در وجود

 گشت روشن از فروغش عالم غيب و شهود

باب لطفش را خدا بر عالم امكان گشود

 جبرئيل آمد به سوى خانه زهرا فرود

گوييا بهر نبى دارد ز سوى حق پيام

اى حسين اى شهريار ملك دين و سرورى

 اى درخشان آفتاب چرخ حسن و دلبرى

اى كه در عالم زدى از عشق كوسِ برترى

 كرده اى در راه خود عشاق را از خود برى

دست ماه و دامن لطف تو اى والامقام

اى كه مركب تاختى هر سوى در ميدان عشق

 اى كه سرانداختى چون گوى در چوگان عشق

اى كه بودى روز و شب سرگشته و حيران عشق

 روح عشق و قلب عشق و جسم عشق و جان عشق

ريخت ساقى از ازل آرى مى عشقت به جام

اى قرار جان زهرا زينت عرش برين

نور چشم مصطفى اى خسرو دنيا و دين

باعث ايجاد خلق اولين و آخرين

 بنده عشقت نجومى سوده بر خاكت جبين

از كرم درياب او را اى ولى ذوالكريم

 

سوم شعبان رسيد

ميلاد مسعود حسين شاهنشه خوبان رسيد

از بارگاه كبريا آمد ندا جان رسيد

جنت بخود زيور گرفت طوبى ثمر از سر گرفت

خوش جلوه ديگر گرفت ان مفخر ايمان رسيد

ميلاد مسعود حسين شاهنشه خوبان رسيد

حوران به جنت نغمه خوان در صف ستاده كف زنان

هر يك سرودى اين بيان آن معدن احسان رسيد

بسته ملائك صف به صف آماده پرچم به كف

جمله به شادى و شعف چون والى امكان رسيد

ميلاد مسعود حسين شاهنشه خوبان رسيد

بهر نظاره قدسيان زينت گرفته آسمان

آمد ندا بر خاكيان آن رحمت رحمان رسيد

از مرا رب العالمين جبرئيل آمد بر زمين

در نزد ختم المرسلين خوش تهنيت گويان رسيد

ميلاد مسعود حسين شاهنشه خوبان رسيد

ان ميوه باغ رسول پور على ، جان بتول

بر دامن مادر نزول در سوم شعبان رسيد

آمد نگار نازنين شمس هدى ماء معين

شادى مقدم قرين ان دلبر جانان رسيد

 

السلام عليك يااباعبدالله

ای سلیل اشرف اولاد آدم السلام

وارث پاک صفی اله اعظم السلام

ای تو اندر بحر طوفان خلق را فلک نجاه

نوح را در کوه جودی فارح الغم السلام

ای ذبیح اله اعظم وی خلیل حق پرست

السلام ای باعث ایجاد موسای کلیم

السلام ای وارث عیسی بن مریم السلام

ای سرور سینه احمد، حبیب ذوالجلال

وارث فخر رسولان شمس خاتم السلام

ای ضیاء دیدةحیدر ولی کردگار

وارث شیر خدا میر معظم السلام

ای عزیز مصطفی و مرتضی ابن بتول

یا بن ام المومنین بانوی افخم السلام

هم توئی خون خداهم ، ابن آن خون خدا

ای بقربان مقامت جان عالم السلام

در صلاة و درزکوة ای شاه هم درامر و نهی

داشتی بر جان خود آن را مقدم السلام

ای مطیع امر حق وی تابع حکم رسول

شد ترا مسلک یقین این ره مسلم السلام

لعنت حق باد بر آن امتی کز جور و ظلم

بهر قتلت عهدها بستند با هم السلام

لعن حق بر امّتی کز استماع قتل تو

از جفا گشتند یکسر شاد و خرم السلام

یا اباعبداله ای جانها فدای روح تو

هم فدای جسم پاکت روح عالم السلام

با درستی من شهادت میدهم ای جان پاک

حق بود شاهد برین گفتار مبرم السلام

نور پاکت هست زاصلاب بزرگان فخام

هم ز ارحام مطّهر هم مکرّم السلام

ای مبری دامنت ز آلایش انجاس جهل

وی منزة جامه ات از لوث هر ذم السلام

ای شهید حق شهادت میدهم کز بهر حق

داعی دین خدا بودی بهر دم السلام

ای امام بر و تقوی وی رضی وهم زکی

از تو شرغ پاک پیغمبر منظم السلام

نه تن از اولاد پاک تو امام و هادیند

بر خلایق جزء و کل ادنی واعلم السلام

عروه الوثقی و اعلام الهدی و حجتند

در جهان بر انس و جان از بیش و از کم السلام

حق ود شاهد ملائک هم رسولانش گواه

بر شما دین و یقینم هست محکم السلام

دین و دل تسلیم امر و تابع حکم شماست

ظاهر و باطن شهود و غیب ملهم السلام

باد صلوات و سلام از حق همی بیحد و حصر

بر روان پاک آن اجساد اکرم السلام

در عزایت ریزد ای شه آصف اندر هر زمان

اشگ ماتم خاصّه اندر هر محرم السلام

 

اميري حسين ونعم الامير

اگرچه فقيرم اگرچه اسير

اميرم حسين است و نعم الامير

مرا مادرم كرده نذر حسين

به ذكر حسينم بدادست شير

من از كودكي نوكرش بوده ام

علي كرده من را برايش اجير

مرا فاطمه كرده پابند او

چو در كربلا گفت هل من نصير

شدم چون گداي در او شدند

همه پادشاهان ز دستم فقير

همي ترسم از مال بی حب او

اگرچه بياريد هزاران نظير

اميد شهادت به  راه حسين

كه روزي بگويد به من او بمير

برايش بميرم چو در كربلا

سرش پر شد از بوسة سنگ و تير

فرستاد اهل و عيالش به بند

كه امروز ما را نبيند اسير

براي سرافرازي شيعيان

مي افتد عريان به خاك كوير

 

ياثارالله وبن ثاره

اي ابتداي شعرهاي عاشقانه

وي منتهاي آرزوي عارفانه

اي خشك لب ! مستغني از امواج دريا

وي در عطشناكي سروده صد ترانه

اي هفت دريا همچو قطره پيش قدرت

اي بحر نا پيدا ، كران بي كرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

وي بهر آواز تر بلبل ، بهانه

اي سرالاسرار تمام آفرينش

در بهت سرگرداني عرفان نشانه

در خشكي سُكر لبانت راز مستي

كز هرم آن خيزد ز خُمّ مي زبانه

ماييم و قلبي پر نياز و سوز و سازي

در پيشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نيايد وصف تو با شعر لالي

هيهات زين سوداي خام كودكانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست

كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

صد كهكشان چون نقطه اي محو تو هستند

اي خارج از حد تصور در ميانه

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد

تا انتها جاري شد و مانا زمانه

در لامكان بي زماني عشق جاويد

در بهت "لا ادري" مايي جاودانه

اي "مطلع الانوار" اشراقات شرقي

اي غرب عرفان ابتداي شهر قانه

لاف تجرد مي زند صوفي و ليكن

مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

آنك تو و موج عطا اي بحر احسان

اينك گداي عاشقي بر آستانه

محمد علي جعفريان

 

آمد حسین فاطمه

امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند

روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند

شادی و غم با دل صفا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند

زیبد جهان هستی خود ، یکباره قربانی کند

ریحانۀ ختم رسل فرزند زهرا آمده

آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده

امشب به روی دست خود، قرآن گرفته فاطمه

امشب ز باغ آرزو،ریحان گرفته فاطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گرفته فاطمه

امشب ز داور گوهر ایمان گرفته فاطمه

امشب برای اهل دل ،جانان گرفته فاطمه

امشب حسینش را به بر چون جان گرفته فاطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر

از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر

درسیر دریای ولا دل گوهرش را یافته

یا جان بظمان بلا روشنگرش را یافته

باطل شده سر در گم و ، حق محورش را یافته

بستان سرسبز ولا آب آورش را یافته

نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته

فطرس به پرواز آمده بال و پرش را یافته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه

ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه

شور آفرین عاشقان با شور عاشوراست این

مشعل فروز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این

ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این

وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیم

ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم

جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش

هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع محفلش خلقت همه پروانه اش

خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و فرزانه اش

مرحون لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او

هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او

فطرس بیا فطرس بیا شور حسینی ساز کن

درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حرف دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن

پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روي‌ او پرواز كن‌ پرواز كن

‌نازي‌ بكش‌ زآن‌ نازنين‌ بر خلق‌ عالم‌ نازكن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر

باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر

آن سرو بستان قِدم تازد در این عالم قَدم

ناورده حرفی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرم

لبخند زن پرواز کن گردیده گِرد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید ، هم

این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم ؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان

از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان

من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم

من آمدم با ترک سر فرمان حق اجرا کنم

من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم

من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم

من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم

با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم

حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من

خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من

حبل المتین عاشقان این تار من این موی من

سعی و صفای عارفان این بیت من این کوی من

آلوده دامانید اگر این بحر من این جوی من

من بین دریای ولا فلک نجات امتم

من بالب عطشان خود آب حیات امتم

خونین گلان باغ دین نوشند آب از خون من

ایثار دامن گیر من آزادگی مرهون من

افروختن ، خود سوختن ، آموختن قانون من

مجد و جلال و عزت و عشق و وفا ممنون من

قلب همه کانون من ، چشم همه جیحون من

خونی که ریزد بر زمین ، از چهره ی گلگون من

هرقطره اش می جوشد و صد بحر غفران می شود

بحری که هر موجش فزون زین هفت ایوان می شود

تنها نه اینجا فطرسی روئیده شد بال و پرش

تا حشر هر افتاده را من همدمش ، من یاورش

هرکس به طوفان غرق شد ، من کشتی اش ، من لنگرش

هر کس به صحرا گشت گم ، من هادیش من رهبرش

هرکس شهید دوست شد ، من سیدش من سرورش

هرکس که مست یار شد ، من ساقی اش من ساغرش

لبیک گو امداد گر فریاد رس فردا منم

حتی اگر کافر زند دست ولا بر دامنم

من عاشق شیدای حق ، حق عاشق شیدای من

پیمان خود را نشکنم ، گر بشکند اعضای من

صد ره ، اگر غلطد به خون هر لحضه سر تا پای من

صد بار اگر گلگون شود از خون سر سیمای من

هر روز گردد تازه تر ، ز امروز من فردای من

بر نسل ها باشد یکی میلاد و عاشورای من

هر روز بر آزادگان میلاد جان ما بود

در محفل دلدادگان میثم زبان ما بود

حاج غلامرضا سازگار

 

حسين ثارالله

صفا گرفته دلم از صفای ثارالله

نوای مرغ دلم در نوای ثارلله

زصبح روز ولادت نه صبح روز ازل

 پریده مرغ دلم در هوای ثارالله

 صباح سوم شعبان به عرش دل پیچید

 بشارت قدمش از خدای ثارالله

 چه خوش بود که دهم جان خویش را هدیه

 به رونمایی رویش برای ثارالله

 سزاست اینکه بریزد خدای عزوجل

 تمام عرش برین را به پای ثارالله

گزافه نبوداگر گویم این سخن که رسول

 بود ز روز ازل مبتلای ثارالله

 بقای دین محمد(ص)بقای نام علیست

 زپرتویی زچراغ هدای ثارالله

 قسم به خالق عالم که جزخدا نتوان

 کند به صفحه گیتی ثنای ثارالله

 به وقت صبح قیامت چه خوش بود که نهم

 قدم به روضه رضوان قفای ثارالله

 تمام فخرمن این است درتمامی عمر

 که خوانده اند مراهم گدای ثارالله

 به پادشاهی در عالمی شرف دارد

 غلامی سر کوی و سرای ثارالله

 چه خوش بود که ببینم به چشم پر گوهرم

 به دست مهدی زهرا لوای ثارالله

 خداگواست که هستم اسیر سلسله ای

اسیر سلسله کربلای ثارالله                                        

مجید رجبي

 

حسين حسين يا ابن الزهرا

آمد رمز سرمستي هماره

ليله ميلاد نگاره

شب طلوع رخ ياره

رخ ياره رخ ياره

طلوع فجر شام تار آمد

به باغ فاطمه بهار آمد

حسين حسين يا ابن الزهرا

وصفش فراتر از اين ابياته

ناخداي فلك نجاته

اوکه قتيل الابراته    ابراته  ابراته

به ملک دل امير واربابه

حسين حسين ترانه آبه

حسين حسين يا ابن الزهرا

مهرش با گل وجودم عجينه

وصف كربلاش روبس اينه

بهشت خدا روزمينه    روزمينه  روزمينه

بدين اميد زنده وپابستم

رسد به كربلاي او دستم

حسين حسين يا ابن الزهرا

 

رمز سرمستی ام امشب نام دلربای یاره

مهرش از روز نخستین تو دلای بی قراره

هستی غرق نوا      مستی بی منتها       از یمن مقدم    سیدالشهدا

مولا مولا مولا

البشارت البشارت شاخه طوبی ثمر داد

خدا به علی وزهرا دوباره قرص قمر داد

امشب بیت الولا     غرق شور ونواست     قنداقه حسین     رو دست مصطفاست

مولا...

آسمونیها میریزن به قدومش گل وریحان

فطرس این نغمه رو داره اومده ارباب غفران

امشب حوروملک     گویند به شوروشین     آمد باب نجات     ارباب ما حسین

مولا...