پنجم شعبان روزولادت اسوه عبادت كنندگان امام سجاد زين العابدين عليه السّلام

 

امام علي بن الحسين زين العابدين سجاد ابوالحسن اول عليه السلام روز 15 جمادي الاولي يا 15 جمادي الثاني يا 5 شعبان مشهور 5 شعبان سال 36 يا 37 يا 38 هجري در مدينه النبي صلي الله عليه و آله از شهربانو دختر يزدجرد آخرين پادشاه عجم

در سال 61 هجري روز عاشورا كه پدرش امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد در سن 23 يا 24 يا 25 به درجه امامت نائل شد. همزمان با خلافت جدش علي ع از 35 تا 40 هجري و معاويه بن ابي سفيان از 40 تا 60 هجري و يزيد بن معويه از 60 تا 64 هجري و معويه بن يزيد 64 هجري مدت 40 روز و مروان حكم از 64 تا 65 و عبدالملك مروان از 65 تا 86 و وليد بن عبدالملك از 86 تا 96 هجري روز 12 يا 18 يا 25 محرم مشهور 12 محرم سال 92 يا 94 يا 110 هجري در مدينه

بوسيله زهر هشام بن عبدالملك يا وليد بن عبدالملك به او خورانيد رحلت كرد يك همسر دائمي و شش كنيز و 15 دختر و پسر مادر امام باقر ع ام عبدالله بنت الحسن ع ياران امام ع يحيي بن ام طويل ابوخالد كابلي سعيد بن مسيب از فقهاي سبعه سعيد بن جبير ابوحمزه ثمالي ابان بي تغلب فرزدق شاعر و مدت عمر 57 يا ........... مدت امامت 34 سال

ابو محمد على بن حسين(ع)، امام چهارم از ائمه اثنى عشر(ع)و ششمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است. معروفترين القاب آن حضرت، زين العابدين و سيد الساجدين و سجاد و ذو الثفنات است.

 تولد آن حضرت را به اختلاف در سالهاى 36 و 37 و 38 ه.ق. نوشته‏اند و در روز ولادت آن حضرت نيز ميان روزهاى شعبان و جمادى الاولى و جمادى الثانية اختلاف است.

 درباره نام مادر آن حضرت و اصل او نيز اختلاف زيادى هست.گروهى نام او را شاه‏زنان و شاه‏جهان و شهربانو و شهربانويه گفته‏اند و بنا به گفته اين گروه او دختر يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساسانى بوده است.ابو الاسود دئلى، شاعر اهل بيت در قصيده تهنيت ولادت آن حضرت به اين نسب اشاره كرده است:

و إن غلاما بين كسرى و هاشم×لأكرم من نيطت عليه التمائم

 يعنى: همانا پسرى كه از بين كسرى و هاشم برخاسته بهترين كودكى است كه مهره‏هاى نظربند بر گردنش آويخته‏اند.بعضى گفته‏اند نام مادر آن حضرت بره دختر نوشجان بوده است و بعضى ديگر نام او را غزاله و سلافه و خوله گفته‏اند.ابن قتيبه در معارف گويد: »مى‏گويند مادر على بن الحسين الاصغر از اهل سند بود كه به او سلافه يا غزاله مى‏گفتند«.

 بنا بر روايتى كه در عيون اخبار الرضا هست عبد اللّه بن عامر بن كريز در زمان عثمان پس از فتح خراسان دو دختر يزدگرد سوم پادشاه ساسانى را اسير كرد و هر دو را به مدينه فرستاد و عثمان يكى را به امام حسن و ديگرى را به امام حسين بخشيد و هر دو به هنگام زايمان از دنيا رفتند.ابن‏خلكان از ربيع الابرار زمخشرى نقل مى‏كند كه سه دختر يزدگرد را در زمان عمر به مدينه آوردند و حضرت على(ع)آنها را پس از پرداخت قيمت آنان، يكى را به عبد اللّه بن عمر و ديگرى را به محمد بن ابى بكر و سومى را به پسر خود حسين بن على(ع)داد.عبد اللّه بن عمر از دختر يزدگرد سالم را پيدا كرد و محمد بن ابى بكر از دختر ديگر قاسم را و حسين بن على از دختر سوم على بن الحسين را.

 تحقيق و ترجيح ميان اين همه روايات مختلف مشكل است، اما قطع نظر از جزئيات، نمى‏توان خبر عيون اخبار الرضا را چنانكه علامه مجلسى هم در بحار الانوار گفته است ترجيح داد، زيرا استيصال و قتل يزدگرد در زمان خلافت عثمان بوده است نه عمر و اگر گفته شود كه ممكن است اسارت دختر يا دختران يزدگرد پس از جنگ قادسيه يا نهاوند در زمان عمر صورت گرفته باشد باز ميان تولد امام زين العابدين(در سال 36 يا 37 يا 38)و واقعه قادسيه يا نهاوند بيش از بيست سال فاصله مى‏افتد، يعنى در اين مدت طولانى فرزندى براى امام حسين از دختر يزدگرد به دنيا نيامده است(همين معنى در صورت صحت روايت با در نظر گرفتن سن و سال وفات براى سالم بن عبد اللّه و قاسم بن محمد بن ابى بكر نيز صدق مى‏كند)كه بعيد بنظر مى‏رسد.

 اگر ديرترين سال را در تاريخ ولادت آن حضرت كه سال 38 ه.ق. است در نظر بگيريم، امام سجاد(ع)در سال 61 ه.ق. يعنى در واقعه كربلا 23 سال و فرزند آن حضرت يعنى امام محمد باقر(ع)در آن سال در حدود چهار سال داشته است.پس آن حضرت در واقعه كربلا جوانى برومند بوده است كه مى‏توانسته است در ركاب پدر بزرگوار خود بجنگد و مثل ديگران به شهادت برسد.اما آن حضرت بيمار و بسترى بوده است و به همين جهت از قتل او چشم پوشيده‏اند.

 بنا بر روايات، ابن زياد در مجلسى كه اسيران را پيش او بردند از نام امام پرسيد و او فرمود على بن الحسين، ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟امام فرمود بلى من برادرى بزرگتر از خود داشتم(حضرت على اكبر)كه مردم او را كشتند.ابن زياد گفت نه!بلكه خداوند او را كشت و امام در جواب فرمود: اللّه يتوفى الأنفس حين موتها.

 هنگامى كه ابن زياد خاندان امام حسين(ع)را نزد يزيد فرستاد زنجيرى در گردن امام نهاد و آنها را با شمر بن ذى الجوشن و محضر بن ثعلبه عائذى روانه شام كرد.به روايت طبرى، امام در طول راه با هيچيك از اين دو نفر گفتگو نكرد.

 هنگامى كه اهل بيت حسين(ع)را پيش يزيد بردند او خطاب به على بن الحسين گفت: اى على!اين پدر تو بود كه خويشاوندى را بريد و حق مرا نشناخت و براى به دست گرفتن قدرت و سلطنت با من به نزاع برخاست و خداوند با او كرد آنچه مى‏بينى.امام در پاسخ اين آيه را بر او خواند: ما أصاب من مصيبة فى الأرض و لا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها (الحديد، 22)يعنى مصيبتى در روى زمين و در نفوس به شما نمى‏رسد مگر آنكه پيش از آفرينش نوشته شده باشد(مقدر باشد).

 در شجاعت امام سجاد(ع)همين بس كه هم در مجلس عبيد اللّه زياد و هم در مجلس يزيد - كه بيم قتل از يكسو و سر بريده پدر و اسارت اهل بيتش از ديگر سو نفس را در سينه حبس مى‏كرد - آن خطبه‏هاى مشهور و كوبنده را ايراد فرمود و از شرف خود و خانواده دفاع و دشمنان غالب را رسوا نمود و زمينه انقلابهاى بعدى شيعيان را فراهم ساخت.

 يزيد اهل بيت را پس از چندى روانه مدينه كرد و امام(ع)در مدينه بود تا آنكه در سال 63 ه.ق. مردم مدينه بر يزيد بشوريدند و عامل او عثمان بن محمد بن ابى سفيان را از مدينه بيرون كردند و افراد خاندان بنى اميه را كه در مدينه در حدود هزار نفر بودند محاصره كردند.مروان بن الحكم كه پير و رئيس خاندان بنى اميه بود از عبد اللّه بن عمر خواست كه خانواده او را نزد خود پنهان سازد ولى او سر باز زد.مروان اين درخواست را از على بن الحسين كرد و آن حضرت از غايت جوانمردى آن را پذيرفت و حرم خود را با حرم مروان به ينبع فرستاد.بنابر روايت طبرى مروان از اين جهت هميشه سپاسگزار على بن الحسين بود.

 يزيد مسلم بن عقبة المرى را با دوازده هزار تن براى سركوبى مردم مدينه فرستاد، و گفت كه شهر مدينه را سه روز غارت كند و پس از سه روز دست از جنگ و كشتار باز دارد.اما دستور داد كه با على بن الحسين به خوبى رفتار كند زيرا او در قيام مردم مدينه دخالتى نداشته است.

 مردم مدينه در واقعه‏اى كه در تاريخ به جنگ حره معروف است پس از مقاومت دليرانه شكست خوردند و مسلم بن عقبه بسيارى از مردم آن شهر را بكشت و سه روز در آن غارت و كشتار كرد و پس از سه روز از مردم براى يزيد بيعت گرفت و ايشان را ملك و غلام يزيد خواند اما به توصيه يزيد آزارى به امام نرسانيد.واقعه حره به گفته طبرى روز چهارشنبه بيست و هفتم يا بيست و هشتم ذى الحجه سال 63 ه.ق. اتفاق افتاد.

 در سال 87 ه.ق. وليد بن عبد الملك، هشام بن اسماعيل مخزومى را از حكومت مدينه معزول كرد و عمر بن عبد العزيز را به جاى او گماشت.هشام بن اسماعيل در طول حكومت چهار ساله خود با امام زين العابدين(ع)رفتار خوبى نداشت.وليد كه با هشام بد بود به عمر بن عبد العزيز نوشت تا او را در برابر مردم بدارد تا هر كس با او در طول حكومتش رنجش و خلافى داشته است حق خود را از او بخواهد يا از او انتقام بگيرد.امام زين العابدين(ع)به اطرافيان و خواص خود دستور فرمود تا كلمه‏اى به روى او نياورند.چون امام(ع)از نزد او گذشت و توجهى به او نفرمود، هشام او را ندا زد و گفت: اللّه أعلم حيث يجعل رسالته(الانعام، 124)، يعنى خداوند بهتر مى‏داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد و اين اشاره به خاندان نبوت و رسالت بود كه امام شاخصترين فرد آن بود.

 امام را ذو الثفنات مى‏گفتند زيرا ثفنه به فتح اول و كسر دوم به معنى پينه زانو و سينه شتر است. آن حضرت از بس سجده مى‏كرد روى زانوها و ساير سجده‏گاههاى او پينه مى‏بست به طوريكه سالى دوبار آنها را مى‏تراشيد.

 صدوق از امام محمد باقر(ع)روايت كرده است كه پدر بزرگوارش سجده بسيار مى‏كرد.هر وقت بلايى از او دفع مى‏شد يا از شر بدخواهى نجات مى‏يافت يا از نماز فارغ مى‏شد يا در اصلاح بين دو خصم كامياب مى‏گشت سر به سجده مى‏نهاد.

 از مجموع روايات اهل سنت و شيعه درباره زندگانى امام در مدينه برمى‏آيد كه آن حضرت در مدينه بسيار موقر و محترم بوده است و همگان به جلالت شأن و علو مقام و حسن خلق و رفتار و علم و فقه و ورع و تقواى آن حضرت اذعان داشته‏اند.

 معروف است كه هشام بن عبد الملك در زمان خلافت پدرش عبد الملك يا برادرش وليد به حج رفته بود.چون در موسم حج خواست تا استلام حجر كند موفق نشد زيرا مردم زياد بودند و ازدحام مى‏كردند.در اين ميان على بن الحسين رسيد و به طواف مشغول شد و چون به حجر الاسود نزديك شد همه به او راه دادند و به جهت مهابت و جلالت قدر او اجازه دادند تا او استلام حجر كند.هشام در خشم شد .مردى از او پرسيد كه اين شخص كيست؟هشام با آنكه او را مى‏شناخت گفت او را نمى‏شناسد زيرا مى‏ترسيد مردم شام به او ميل پيدا كنند.فرزدق شاعر بزرگ عرب به مرد شامى گفت من او را مى‏شناسم و چون او پرسيد كه او كيست فرزدق در پاسخ او مرتجلا قصيده معروف خود را انشا كرد و در آن گفت:

  هذا ابن خير عباد اللّه كلهم

  هذا التقي النقي الطاهر العلم...

  و ليس قولك من هذا بضائره

  العرب تعرف من أنكرت و العجم

 يعنى: اين پسر بهترين بندگان خداست.اين پرهيزگار پاك و عارى از هر عيب و معروف خاص و عام است.سخن تو كه او را نمى‏شناسم زيانى به او نمى‏رساند.آن را كه تو گفتى نمى‏شناسم همه عرب و عجم مى‏شناسند.

 

امشب كه شب خجسته ميلا د است                       تسبيح فرشتگا ن مبا ركبا د است

شا د است دل آ ل محمـد اما                      بيش ازهمه دلها دل زهرا شا د است

                        گلچين مولوديها ج1ص113

 

امشب كه شب خجسته ميلا د است                       تسبيح فرشتگا ن مبا ركبا د است

شا د است دل آ ل محمـد اما                      بيش ازهمه دلها دل زهرا شا د است

                        گلچين مولوديها ج1ص113

امشب كه دربهشت وا ميگردد                     هردرد نگفتني دوا ميگردد

ازيمن ولا دت اما م سجا د              حا جا ت دل خسته روا ميگردد

                        اصول مدا حي ج1

با قا متدعصمت وحيا ميآ يد                        با با نگ منا جا ت ودعا ميآ يد

ميلا د عبا دت است يعني سجا د                ازسوي خدا به سوي ما ميآ يد

                        اصول مدا حي ج1

شا دي زبراي مؤمنين است امشب              خشنود دل اهل يقين است امشب

عا لم همه غرق نوربا شد زيرا                     ميلا د اما م چا رمين است امشب

                        اصول مدا حي ج1

چون خلد برين روي زمين است امشب                     مسروردل اهل يقين است امشب

آريد گلا ب وعودوعنبر زيرا               ميلا د اما م سا جد ين است امشب

                        اصول مدا حي ج1

ديدا رسه مولود مبا رك با شد                     اين دولت مسعود مبا رك با شد

ميلا د ابوالفضل وحسين وسجا د                 برمهدي موعود مبا رك با شد

                        اصول مدا حي ج1

 

شعر از کتاب نغمه های ولایت9از محمد علی شهاب–ولادت زین العابدین علیه السلام

ای که با یاد تو دل خوشم               روح زیبای پرستشم

ساقی رحمت رمز عبادت یابن الزهرا یابن الزهرا یابن الزهرا امام سجاد

کعبه اهل ولایتی              زینت ذکر و عبادتی

قبله رازم راز و نیازم یابن الزهرا یابن الزهرا یابن الزهرا امام سجاد

شهر بانو مات روی تو                    دیده اش باشد بسوی تو

ای سرو شمشاد سید سجاد یابن الزهرا یابن الزهرا یابن الزهرا یا سجاد

عاشقان سرمست جام تو             انبیا عبد مرام تو

هستم گدایت جانم فدایت یابن الزهرا یابن الزهرا یابن الزهرا امام سجاد

ای امام کربلائی ام                       در ره عشقت فدائی ام

ای مه جبینم مهر تو دینم یابن الزهرا یابن الزهرا یابن الزهرا امام سجاد

 

شعر– از کتاب نغمه های ولایت9 از محمد علی شهاب5 شعبان  ولادت زین العابدین علیه السلام

به سائلان درگه ات یا زین العابدین مدد                     فدای آن روی مهت سیدالساجدین مدد

لحظه میلاد تو شد عبادت از نام تو مست                 تمامی حور و ملک شد از می جام تو مست

رسیده بر اوج جنون زیاد تو مستی عشق                 دار و ندار دل تویی فدای تو هستی عشق

جد تو مرتضی علی بوسه زده به روی تو                   دیدۀ آل فاطمه همه شده بسوی تو

رسیده بر کسب شرف ز شهر بانوی حسین              مریم و حوا و همه جمع زنان عالمین

گرفته معنی و صفا عبادت از وجود تو                        قبول هر سجده بود به خاطر سجود تو

زیارت بقیع تو همیشه آرزوی ما                   ای گل فاطمه دمی نظر نما به سوی ما

 

شعر از کتاب نغمه های ولایت 9از محمد علی شهاب– 5 شعبان  ولادت زین العابدین علیه السلام

ای مه جبینم مهر تو دینم به حلقه دل توئی نگینم                  یا سیدالساجدین مدد 4

روح عبادت رمز ولایت به سائلانت نما عنایت              یا سید الساجدین مدد 4

توئی ندیدم نور امیدم عشق تورامن به جان خریدم                 یا سیدالساجدین 4

ای گل خاتم ای اسم اعظم مست سجودت تمام عالم             یا سیدالساجدین 4

گل پیمبر زاده حیدر عبدتوام تا لحظه آخر                   یا سید الساجدین 4

ای چاره سازم راز و نیازم رمز قبول ذکر و نمازم                       یا سید الساجدین 4

 

اي مه جبينم مهر تو دينم               به حلقه دل تويي نگينم

يا سيد الساجدين مدد

روح عبادت رمز ولايت                     به سائلانت نما عنايت

يا سيد الساجدين مدد

تويي نويدم نور اميدم                    عشق تو را من به جان خريدم

يا سيد الساجدين مدد

اي گل خاتم اي اسم اعظم                        مست سجودت تمام عالم

يا سيد الساجدين مدد

گل پيمبر زاده حيدر                       عبد توام تا لحظه آخر

يا سيد الساجدين مدد

دلبر و دلدار عزيز دادار                    بوده دايت بر تو خريدار

يا سيد الساجدين مدد

اي چاره سازم راز و نيازم               رمز قبول ذكر و نمازم

يا سيد الساجدين مدد

                        نغمه هاي ولايت 9

 

شعر از از کتاب نغمه های ولایت9محمد علی شهاب– 5 شعبان  ولادت زین العابدین علیه السلام

گل باغ پیمبر آمد دلدار و دلبر آمد زاده حیدر آمد

جشن ولادت امام ساجدین است                دلها همه سرمست زین العابدین است

ای دلربای عالمین مولا علی بن الحسین مولانا علی علی جان

دل ما میل دلبر دارد سر بر جنون بگذارد خواهد که جان سپارد

گردیده مست بادۀ فرزند زهرا                      روح عبادت و دعا آمد به دنیا

آمده زین العابدین مولا امام الساجدین مولانا علی علی جان

چه خوش آنکه نگارم آمد دلبر و یارم آمد دار و ندارم آمد

تمام زندگی من مال حسین است               علی بن الحسین مرا نور دو عین است

در زغم آزاد آمده امام سجاد آمده مولانا علی علی جان

 

سيد سجاد علي

مژده اي دل كه شب ما سحري پيدا كرد                    بخت ما كوكب فرخنده فري پيدا كرد

سجده شكر بجا آر كه از رحمت حق             سر بي افسر ما تاج سري پيدا كرد

دخت شاهنشه ايران ز شهنشاه عرب                      بهتر از يوسف كنعان پسري پيدا كرد

مژدگاني بده اي سائل درمانده كه باز                       صدف جود و سخاوت گهري پيدا كرد

سبحه و مسجد و سجاده و محراب دعا                     امشب از لطف خدا زيب و فري پيدا كرد

ملك از كنگره عرش دهد مژده بما                 شجر طيبه دين ثمري پيدا كرد

گو به خورشيد دل افروز نيايد بيرون               كاسمان شرف امشب قمري پيدا كرد

تير جانسوز دعايت به هدف خورد و سپس                 شرر شعله آهت اثري پيدا كرد

مژده اي همسفران كز پي توفيق و نجات                   كشتي دين خدا راهبري پيدا كرد

نظر لطف خدا بين كه حسين بن علي                      پسري طيب و صاحب نظري پيدا كرد

بهر نابودي بو به صفتان همچو علي             پسر شير خدا شير نري پيدا كرد

اي صبا گو به رسول مدني گلشن دين                      باز از نو گل نيكو سيري پيدا كرد

تا قدم زد به جهان سيد سجاد علي             بزم ما شور و صفاي دگري پيدا كرد

                        ژوليده

 

 

هذا الذي تعرف البطحاء

هذا الذي تعرف البطحاء و طاته                     والبيت يعرفه و العل و الحرم

هذا ابن خير عبادالله كلهم              هذا التقي النقي الطاهر العلم

اذا راته قريش قال قائلها                 الي مكارم هذا ينتهي الكرم

يكاد يمسكها عرفان راحته              ركن الحطيم اذا ما جاء يستلم

و ليس قولك من هذا بضائره                        العرب تعرف من انكرت و العجم

هذا ابن فاطمه ان كنت جاهله                     بجده انبياء الله قد ختموا

مقدم بعد ذكر الله ذكرهم                في كل بر و مختوم به الكلم

يستدفع الضر و البلوي بحبهم                      و يسترب به الاحسان و النعم

ان عد اهل التقي كانوا ائمتهم                    او قيل من خير اهل الارض قيل هم

ما قال لا قط الا في تشهده             لو لا التشهد كانت لائه نعم

                        منتهي الامال فرزدق مقابل هشام بن عبدالملك

 

از مهين بانوي ايران

از مهين بانوي ايران سر زد از خاك عرب                     آفتابي كز حسينش ميدرخشد نور رب

زان عرب نازد كه اين شاهي است تازي دودمان          زان عجم بالد كه اين ماهي است ايراني نسب

جندا شاهي كه محكم شد از او كاخ كمال                 فرخا ماهي كه روشن شد از او مهد ادب

محبت حق رحمت مطلق علي بن الحسين               دره التاج شرف ماه عجم شاه عرب

شمع بزم حق پرستان بود و مجذوب خدا                   آنچنان كز ياد حق غافل نبودي روز و شب

زينب پرهيزكاران بود در زهد و عفاف             زان خدا سجاد و زين العابدين دادش لقب

آن شنيد ستم كه در عهد وليعهدي هشام                رهسپار كعبه شد با مردم شام و حلب

خواست تا برسد حجر را گشت مانع ازدحام               شد ز جمعيت برون كاسايد از رنج و تعب

ديد ناگه صف ز هم بشكست و ماهي شد پديد                      كافتاب از تابش صبح جمالش در عجب

ماه گرد كعبه ميگرديد و خلقي گرد ماه                      سنگ را با بوسه اي سيراب كرد از لعل لب

چون هشام آن عزت و قدر و جلال و جاه ديد               از شرار آتش كين و حسد شد ملتهب

زان ميان يكتن از او پرسدي كاين آزاده كيست            كاين چنين بر دامن مطلوب زد دست طلب

گرد در پاسخ تجاهل گفت نشناسم كه كيست                       زان تجاهلها كه بر اعجاز احمد بولهب

چون فرزدق آن سخندان گرامي از هشام                  اين سخن بشنيد شد آشفته خاطر از غضب

گفت گر نامش نداني با تو گويم نام او                       گر بپرسي خاك بطحا را وجب اندر وجب

از زمين و آسمان و آفتاب و مشتري              زهره و پروين و ماه و كهكشان و ذو ذنب

مروه و بيت و صفا و زمزم و ركن و مقام                      مي شناسدش نكو نام و نسب اصل و حسب

ميوه بستان زهرا فرقه العين حسين             آنكه شد پيدايش او آفرينش را سبب

خسرو ملك فصاحت آنكه در قدر و بهاست                  خطبه هاي دلپذيرش دره التاج خطب

چون نسيم نوبهاران ساحت جان را رسا                   هر دم از طبع نشاط انگيز مي بخشد طرب

                        اشكها و شاديها : رسا

 

لقب سيد سجاد

ايكه در زهد و ورع رتبه والا داري                   لقب سيد سجاد زيكتا داري

چونكه در سجده به درگاه خدا روي كني                    قدسيان را همه انگشت به لب وا داري

ذوالثفائن به تو گويند كه از سجدة خود                      پينه بر جبهه و هم زانو و بر پا دار ي

صاحب حلم رسول اللهي و علم علي                      حسن روي حسن و عفت زهرا داري

در شجاعت چون حسين بن علي بي دلي               آنچه اجداد تو دارند تو تنها داري

به سخن همچو علي گاه سخن گفتن خود                دشمن و دوستبه حيرت همه را وا داري

با همان خطبه كه در مسجد شام عنوان شد             پايه ظلم يزيدي تو به يغما داري

حكم تسيلم ترا كرد گرفتار خسان                ور نه هم قدرت و هم دست توانا داري

در شگفتم كه چرا نادم روح القدسي                        خود تو سياري وجاحت به مداوا داري

                        غمها و شاديها تلخيص از مؤيد

 

امام سجاد ع

سلامت مي كنم اي ساقي عشق              بود ذكرت شراب باقي عشق

چو آيد عشق شيرين تو در ياد                    دل اهل جهان گردد چو فرهاد

تو هستي آن نگار فاطميون                        كه عالم گشته از عشق تو مجنون

براي ديدنت اي قبله جان                سرا پا آمده يوسف ز كنعان

نه خورشيدي نه مهتابي نه اختر                 كه از كل جهان هستي تو برتر

تويي بر دشت غم باران رحمت                   كوير خسته را ابر كرامت

كرامت دست بوس دست لطفت                  سخاوت تا ابد سرمست لطفت

هدايت دست بر حبل المتينت                     عطوفت يك نسيم دلنشينت

ولايت جرعه نابي ز جامت              محبت رمز زيبايي ز نامت

تو سجاد و امام الساجديني                       خدايت گفته زين العابديني

عبادت وا مدار يك نمازت                 اطاعت عاشق راز و نيازت

وجود هر دو عالم از وجودت             تمام قدسيان مست سجودت

سجود عاشقان بر درگه توست                   بلند آسمان خاك ره توست

تويي بر عارفان سر مناجات                        توهستي سائلان را باب حاجات

تويي زيباترين روح پرستش             فلك با چرخش چشمت به گردش

ميان عابدان زيباتريني                   به جمع حلقة مستان نگيني

تويي نور دو گيتي سايه تو             تو قرآني و عالم آيه تو

دعاي نيمه شب شرمنده توست                 چه گويم بندگي هم بنده توست

تو بر كشتي دلها ناخدايي              ندانم ناخدايي يا خدايي

چو حيدر ساقي جام ولايي                        تو شمع شاهد دشت بلايي

تو در كرببلا سوزان عشقي                        روان از كوفه تا شهر دمشقي

چه گويم من كه خود آرام گفتي                   سه بار آن ناله الشام گفتي

به وقت غسل جسم اطهر تو                       دو زخم آمد عيان بر پيكر تو

هم از زنجير و ضرب تازيانه              هم از آن پينة بار شبانه

چو حيدر جد مظلومت علي جان                 بدوشت برده اي شام يتيمان

خداي آن مقام بس منيعت             كه باشد قبله دلها بقيعت

مرا هم دم رسد اين جمله در ياد                 فدايي ام فداي تو سجاد

                        نغمه هاي ولايت