جهل و ناآگاهی عمده ترین عامل همسرآزاری
جهل و ناآگاهی عمده ترین عامل همسرآزاری
پا به سن گذاشته بود اما هنوز کار می کرد. در چهره اش هنوز می شد نشانه هایی از زیبایی از دست رفته اش را دید. روسری را طوری روی صورتش کشیده بود که کبودی چشمش دیده نشود. می شد به راحتی از چشمانش سال ها درد و رنج را خواند؛ سال ها بی محبتی. دیگر به دعوا و تنش و درگیری و کتک کاری عادت کرده بود. هرگز برای آینده بچه ها به طلاق فکر نکرده بود. زندگی او و هزاران زن دیگر در چرخه ای از خشونت و فشارهای خانوادگی و کار و زحمت بی پایان و درد و رنج ناشی از نداشتن یک زندگی موفق زناشویی می گذرد، بدون این که بتوان نقطه پایانی برای آن متصور شد.خانه برای یک زن محیط امنی برای رسیدن به خوشبختی و سعادت تلقی می شود. محیطی که در آن بتواند علاوه بر برآورده کردن احتیاجات اعضای خانواده، به رشد و بینش و سعادت دست پیدا کند. اما خشونت خانگی بسیاری از مردان، این محیط امن را برای زنان ناامن کرده و جایی که قرار است برای آن معنای پناهگاهی مطمئن بدهد، تبدیل به قفسی می شود که راه رهایی از آن، ویرانی است. زنانی که از سوی همسران خود آزار روحی و جسمی می بینند، اغلب به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توان واکنش ندارند و ترجیح می دهند با تلخی هرچه تمام تر، خشونت همسر را تحمل کنند. پدیده همسرآزاری نه فقط در کشور ما بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر به عنوان یک معضل اجتماعی چند بعدی از دیرباز وجود داشته است و متاسفانه هنوز در جامعه ما مشاهده می شود. این آسیب اجتماعی پنهان که علل متفاوتی دارد، در تمام طبقات اجتماعی به شیوه های گوناگون مشاهده می شود. در ایران آمار دقیقی از همسرآزاری وجود ندارد، اما براساس یک تحقیق که با بررسی نمونه ای از زنان متاهل شهر تهران انجام شد، ۹/۸۷ درصد آن ها از همسرآزاری روانی و ۹/۴۷ درصد آن ها از همسرآزاری جسمی شکایت داشتند. به نوشته ایسنا یافته های این پژوهش که توسط دکتر حسن شمس اسفندآبادی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی انجام شد، نشان داد با افزایش سن زوج ها و مدت زمان ازدواج، میزان همسرآزاری افزایش می یابد. هم چنین میزان همسرآزاری در مردانی که زنان آن ها دارای تحصیلات لیسانس و بالاتر هستند به طور معنی داری کمتر از میزان همسرآزاری در مردانی است که زنان آن ها تحصیلات پایین تری دارند. از سوی دیگر میزان همسرآزاری در مردان بی سواد و یا دارای تحصیلات پایین تر از دیپلم بالاتر از مردانی است که دارای تحصیلات بالاتر هستند. براساس این تحقیق بین میزان همسرآزاری و درآمد خانواده رابطه معنی داری وجود ندارد. هم چنین میزان همسرآزاری، در شوهرانی که موادمخدر استفاده می کنند، بیشتر از مردانی است که موادمخدر استفاده نمی کنند و میزان همسرآزاری در شوهرانی که سابقه بیماری روانی دارند، بیشتر از شوهران سالم است.به هر حال برای بررسی این پدیده شوم و انعکاس دیدگاه های کارشناسان در این باره و به دلیل اهمیت موضوع، قصد داریم به واکاوی این پدیده بپردازیم و از ابعاد مختلف آن را بررسی کنیم.
همسرآزاری در ایران
اگر همسرآزاری را به عنوان یکی از پدیده هایی که در تمامی جوامع مشاهده می شود، بنگریم، باید اذعان کنیم که در ایران همسرآزاری مساوی با زن آزاری است، در صورتی که لزوما این طور نیست که زنان آزار ببینند. به گفته موسوی کلک، رئیس دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی کل کشور، به نظر می رسد همسرآزاری به معنای زن آزاری ریشه در مسائل فرهنگی و جهل و ناآگاهی دارد. مردی که روان شناسی جنس مخالف را نمی داند و از همسرداری چیزی نشنیده، از روی ناآگاهی همسر خود را آزار می دهد و گاهی فرهنگ مردسالارانه حاکم بر خانواده به او می گوید زن تا کتک نخورد، آدم نمی شود به این ترتیب او به آزار روحی و جسمی همسر خود مبادرت می ورزد.طبیعی است وقتی زن و مردی بر پایه مشترکات تصمیم به ازدواج گرفته اند به قصد آزار و اذیت یکدیگر زندگی را شروع نمی کنند. بنابراین ناآگاهی و جهل و مسائل فرهنگی اولین دلیل همسرآزاری در کشور ما محسوب می شود. حذف برخی پدیده های اجتماعی مثل همسرآزاری در جامعه به صورت عملی غیرممکن است و فقط با راهکارهای فرهنگی و با برنامه ریزی و استفاده از ظرفیت های فرهنگی و دینی می توان آن را کنترل کرد یا کاهش داد.وی درباره برنامه ریزی برای مقابله با این پدیده می گوید: پیش گیری شامل اطلاع رسانی و آگاه سازی و ارائه خدمات تخصصی برای زنان آزاردیده یا در معرض خطر و توانمندسازی زنان ۳ راهکار اساسی ماست. در بحث پیش گیری حذف عواملی که به آزار جسمی و روحی منجر می شود، افزایش اطلاعات و آگاهی جوانان و آموزش روان شناسی زوج مخالف و مهارت های زندگی و همسرداری، ارائه خدمات تخصصی برای کسانی که آزار دیده اند و توانمندسازی زنان آزاردیده قابل ذکر است. به این ترتیب واضح است که برای مقابله با این پدیده شوم باید از چند جبهه وارد شد و تمامی راه ها برای متوسل شدن به آزار روانی و فیزیکی همسر را مسدود کرد. شاید قصور مداخله قضایی و انتظامی دراین امر مفید به نظر برسد. بیشتر زنانی که از آزار جسمی همسر خود به دادگاه شکایت می کنند، با مراجعه به پزشکی قانونی طول درمان خود را سپری و برحسب مورد ضرب و جرح از او شکایت می کنند. دربیشتر موارد قاضی به خاتمه دادن مشاجره و ترغیب زن به ادامه زندگی حکم می دهد و درصورت اصرار زن به شکایت، درنهایت حکم دیه صادر می شود. زن به منزل باز می گردد درحالی که هیچ تضمینی وجود ندارد با خشونت های بدتری روبه رو نشود.موسوی معتقد است: دراین حوزه اولین مداخله نباید قضایی و انتظامی باشد زیرا به عقیده ما مداخلات روان شناسی اجتماعی اولویت دارد. درواقع مراجعه به دادگاه برای ارائه شکایت تشکیل یک پرونده است که با حکم قاضی بسته می شود اما آیا دایره خشونت در خانواده هم با مختومه شدن پرونده بسته می شود؟ طبیعی است که خیر. بنابراین از آن جا که ماهیت پدیده اجتماعی مثل همسرآزاری فرابخشی است، مقابله با آن نیز چندبخشی است و نهادها و سازمان ها و مراکز باید با کمک هم و البته با مشارکت مردم در کنترل و کاهش آن تلاش کنند. وی با اشاره به اقدامات بهزیستی دراین حوزه به راه اندازی اورژانس اجتماعی درسال گذشته اشاره می کند و می گوید: زنان آزار دیده یکی از گروه های هدف ما در بحث اورژانس اجتماعی بودند و طبق آمارها ۳۵ درصد موارد مراجعه و تماس با اورژانس اجتماعی درسال گذشته مربوط به همسرآزاری بود. از همین رو تصمیم داریم مراکز خود را گسترش دهیم. همسرآزاری در خانواده های پرتنش، درگیر با مواد مخدر، دارای تحصیلات پایین و فرهنگ مردسالاری بیشتر گزارش می شود اما نباید فراموش کرد که آثار روانی غفلت تحقیر ، توهین و بی اعتنایی که از مصادیق آزار روانی است، آثار بسیار طولانی تری نسبت به آزار فیزیکی دارد و از جهاتی بدتر از آزار فیزیکی است.
چرا همسر آزاری
حال اگر بخواهید با نگاه تازه ای قضیه همسرآزاری را بررسی کنید، بهتر است صحبت های دکترمصطفی اقلیما رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران را بخوانید.به گفته وی نمی توان بدون توجه به فشارها، درگیری ها، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و مسائل ریز و درشت زندگی پر تشنج امروز درباره پدیده همسرآزاری صحبت کرد. در جامعه ای که کمبود تامین اجتماعی و تنگناهای اقتصادی به مردان بیش از هر زمان دیگری فشار آورده، طبیعی است که شاهد پدیده هایی مثل همسرآزاری باشیم. معمولا در زندگی چه در مورد زنان و چه درمورد مردان وقتی منطق پایین می آید، دست بالا می رود. زنان با غرولند و نق زدن و مردان با خشونت فیزیکی خود را تخلیه می کنند. مردی که توانایی مالی اندکی دارد، ۲ شیفت کار می کند و خانواده اش دچار کمبود شدید امکانات هستند نمی داند کجا باید خود را تخلیه کند. بنابراین بار روانی مشکلات خود را درطی روز به منزل می آورد و از آن جا که فقط روی اعضای خانواده خود تسلط دارد دست به خشونت فیزیکی می زند. دکتر اقلیما تاکید می کند: درگذشته هم همین طور بود. کتک زدن، عادت برخی پدرها بود. خوشبختانه الان بسیاری از این عادت ها و فرهنگ نادرست از بین رفته است اما مشکلات عدیده دیگری دامنگیر خانواده ها شده است که زن و مرد را به مرز انفجار می رساند. بنابراین وقتی مردی دست به خشونت فیزیکی می زند، نباید به او برچسب روانی زد زیرا ۹۰درصد مشکلات خانواده های ما مالی است. مردان تحت فشار هستند و ناتوان از اداره خانواده خود، به مرز عصبیت و انفجار می رسند. در چنین شرایطی آمار طلاق عاطفی بیش از هر زمان دیگری در جامعه بالا می رود. زن و شوهر مجبورند هر ۲کار کنند و بدون بهره بردن از زندگی مشترک شاد و لذت بخش بر اثر فشارهای مختلف زندگی از هم دور شده اند. به عقیده وی همسرآزاری به عنوان یک پدیده زشت اجتماعی محصول تغییر در پدیده های فرهنگی و اجتماعی، تنگناهای اقتصادی و انواع و اقسام مسائل ریز و درشت دیگر است. طبق آمارها در کشورهای پیشرفته ۸۵ درصد مردم مسئله دار و بقیه مشکل روانی دارند.
در کشور ما آمار دقیقی وجود ندارد اما آمار طلاق، ناهنجاری های اجتماعی و مشکلات به خوبی میزان بهداشت روان جامعه را نشان می دهد. تولید کار، اشتغال، بالابردن سطح رفاه و درآمد مردم، ایجاد امکانات و تفریحات بهترین راهکار برای مبارزه با اکثر معضلات اجتماعی از جمله همسرآزاری است. ایجاد تعادل بین حداقل درآمد با حداقل مخارج در جامعه یک اصل است که باید مورد توجه مسئولان قرار بگیرد. در تمام دنیا حداقل هزینه زندگی تعریف شده است به این معنا که ۲۵درصد حقوق برای مسکن، ۲۵درصد برای خوراک و پوشاک، ۲۵درصد برای درمان بیماری و تفریحات صرف و ۲۵درصد هم پس انداز می شود. تا وقتی این استاندارد و حتی مشابه این استاندارد در جامعه اجرا نشود، نمی توان به معلول ها پرداخت و مسائلی نظیر افسردگی، بیماری های روانی و چند شخصیتی و غیره را مطرح کرد. بی گمان درصدی از افراد جامعه درگیر موادمخدر، جرایم مختلف و غیره هستند و همسرآزاری در آن ها ریشه های دیگری دارد اما درباره عموم جامعه و به ویژه همسرآزاری روانی راهکار دیگری وجود ندارد. دکتر اقلیما تاکید می کند: مردی که به خشونت فیزیکی متوسل می شود، حتما مشکلی دارد یا مشکل مالی دارد، یا مشکل فرهنگی و یا مشکل خانوادگی دارد. ریشه مشکل را باید شناسایی کرد و برچسب روانی زدن به این گونه افراد، دردی را دوا نمی کند.وی در پایان می افزاید: خانم ها باید متوجه باشند که دعوا همیشه ۲طرف دارد. اگر با اغماض و اندکی تدبیر با همسر خود که سابقه کتک زدن دارد، برخورد کنند می توانند مانع همسرآزاری او شوند.
روزنامه خراسان 88.05.26
عظیمی مروی
تحلیل روان شناسی همسرآزاری
آن چه در گزارش قبلی درباره همسرآزاری بیان شد، واکاوی بخشی از علل گرایش به همسرآزاری بود.
به عقیده یکی از کارشناسان بهزیستی، جهل و ناآگاهی عمده ترین دلیل همسرآزاری و از نگاه رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران مشکلات مالی و فشارهای اقتصادی که بیشتر خانواده های ایرانی از آن رنج می برند، مهم ترین عامل پدید آمدن بسیاری از معضلات اجتماعی از جمله همسرآزاری است. این پدیده تاسف برانگیز مانند بسیاری از معضلات اجتماعی مشابه، ابعاد متفاوتی دارد و طبیعی است که واکاوی و شناخت جنبه های متفاوت آن، نیاز به مطالعات گسترده و شنیدن دیدگاه های کارشناسان مختلف دارد.در این گزارش به سراغ ۲ کارشناس دیگری رفتیم تا دیدگاه آن ها را در این باره جویا شویم و علاوه بر وظیفه اطلاع رسانی و افزایش آگاهی افکار عمومی در این باره، رسالت خود را در حد توان برای ارائه راهکار و شیوه های متفاوت مقابله با آن انجام دهیم.
همان گونه که در گزارش قبلی اشاره شد، همسرآزاری در واقع به هرگونه سوءرفتار علیه همسر اطلاق می شود و در تمام جوامع اعم از پیشرفته و عقب مانده شایع است.
دکتر علی ناظری روان پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی با تایید این مطلب می گوید: همسرآزاری از سوی شخصیت های روان پریش که از این اختلال روانی رنج می برند اعمال می شود و راهکار مقابله با آن نیز درمان فرد روان پریش است.
ما در این جا به ریشه های تربیتی و فرهنگی همسرآزاری که علت اصلی رواج این پدیده در کشور ما و چه بسا در دیگر کشورهاست، می پردازیم.
علل همسرآزاری
برای واکاوی شخصیت افراد همسرآزار، باید ساختار شخصیتی را بکاویم. ساختار شخصیتی هر فرد دارای ۳ بعد ژنتیکی، روان شناختی و اجتماعی است و مردان همسرآزار از نظر ژنتیکی انسان های پرخاشگر، عجول، تکانشی و هیجانی هستند؛ این افراد از نظر روان شناختی انسان هایی ناپخته، دارای احساس عمیق بی کفایتی، دارای تزلزل شخصیت، کمبود عزت نفس و یا شخصیت هایی وابسته می باشند. هم چنین در خانواده هایی که خشونت در آن ها بارز است و یا گرایش به سوء مصرف مواد یا الکل در آن ها مشاهده می شود، بیشتر گرایش به همسرآزاری دیده می شود.
سهیلا امیدنیا، کارشناس اداره بهداشت روان وزارت بهداشت نیز با این توضیح که همسرآزاری زیرمجموعه خشونت خانگی است و اغلب از سوی مرد اعمال می شود، می گوید: معمولا کسی که وابستگی عاطفی و اقتصادی بیشتری دارد بیشتر احتمال دارد تحت خشونت قرار بگیرد زیرا در واقع در موضع ضعف قرار دارد. وی می افزاید: در ریشه یابی علل همسرآزاری به موضوع مهم تعادل قدرت در خانواده می رسیم و رسیدن به این تعادل آن چنان ابعاد گسترده ای دارد که شاید به دوران کودکی و آموزش هایی که باید به بچه ها داده شود، برسد. اما عوامل فردی و اجتماعی را نمی توان دست کم گرفت. افرادی که دچار بیماری ها یا اختلالات روانی شخصیتی هستند احتمالا بیش از دیگران در چرخه خشونت خانگی قرار می گیرند و علاوه بر اعتیاد به موادمخدر و الکل، نداشتن مهارت کنترل هیجان، نداشتن مهارت کنترل خشم، عزت نفس پایین، اختلالات اضطرابی، استرس های شغلی، مسائل و مشکلات اقتصادی، تحصیلات پایین، درآمد کم، وابستگی اقتصادی به همسر، ناهماهنگی زناشویی و تعارضات حل نشده زناشویی تاثیر به سزایی در ورود فرد به چرخه خشونت و یا تداوم آن دارد. از سویی در خانواده هایی که به صورت جمعی زندگی می کنند نقش خانواده ها و دخالت آن ها هم پررنگ تر است. الگوهای یادگیری و مشاهده رفتار والدین با یکدیگر که از دوران کودکی آموخته می شود، نقش به سزایی دارد و این الگوها در چرخه خشونتی که گاه تا چندین نسل ادامه داشته است، تکرار می شود. به عبارتی فرزند دختر مادری که مورد خشونت واقع می شود، بیشتر احتمال دارد که در آینده گرفتار خشونت شود و پسری که شاهد اعمال خشونت از سوی پدر است، بیشتر احتمال دارد به خشونت گرایش پیدا کند.دکتر ناظری نیز با تایید نقش مهم خانواده در آموزش به کاربردن خشونت علیه دیگران می گوید: در برخی خانواده ها روش ابراز وجود و عقیده اعمال خشونت است. یعنی اعضای خانواده یاد گرفته اند که برای به کرسی نشاندن حرف خود باید دست به خشونت بزنند. در خانواده هایی که فرهنگ مکالمه و گفت و گو وجود ندارد و سطح تحصیلات پایین است و فقر مادی و اعتیاد به موادمخدر و الکل وجود دارد، چرخه خشونت ادامه دار می شود. دور شدن از معنویات و مذهب نیز می تواند نقش مهمی در تداوم خشونت خانگی داشته باشد. وی نیز در این باره می گوید: متاسفانه در برخی خانواده ها (فرهنگ ها) کتک زدن حق مرد است و زن هم باید بپذیرد. فقدان حمایت های اجتماعی لازم، نبود قوانین مدون و مشخص و تعریف مستقل خشونت خانگی و راهکارهای جلوگیری از آن، فرد آزار دیده را وادار می کند تا به چرخه خشونت تن دهد، هم چنین انسان متاثر از محیط خانوادگی و اجتماعی است که در آن زندگی می کند بنابراین خانواده، نگرش ها و فرهنگ اجتماعی حاکم بر جامعه و مشکلات پیچیده تری مثل جنگ ها، بلایای طبیعی و آشوب های مختلف می تواند دامنه خشونت را گسترده تر کند.
شیوه برخورد
در کشورهای پیشرفته به ویژه کشورهایی که مطالعات گسترده ای در این زمینه انجام داده اند، تماس با پلیس و گزارش آزار فیزیکی و حتی روانی یک راهکار مطمئن است، امری که در جامعه ما هنوز قبح دارد. ارائه خطوط ویژه تلفن، تاسیس خانه های امن برای زنان آسیب دیده، راه اندازی نهادهای مردمی و غیر دولتی برای مبارزه با خشونت خانگی کارساز بوده است. آموزش کارکنان بهداشتی-درمانی برای شناسایی و نحوه برخورد با زنان آزاردیده نیز بسیار مفید بوده است. اما با توجه به بافت جامعه ما ارائه بسیاری از این راهکارها به دشواری صورت می پذیرد زیرا نهادهای غیر دولتی کارآمد نیست و حقوق نانوشته مردان بر زنان می چربد. اجرای هم زمان مشاوره و روان درمانی برای مردان همسرآزار و جدایی موقت زن و شوهر می تواند یکی از راهکارها باشد. بدیهی است راهکارهای مقابله با خشونت خانوادگی در صورت ناهماهنگی بین اجزای مختلف جامعه و نهادها و مراکز مربوطه موفقیت آمیز نخواهد بود. وی با اشاره به این موضوع تاکید می کند: تغییر نگرش عموم جامعه نسبت به استفاده از ابزار خشونت و کنترل اولین راهکار اساسی است. تا زمانی که عموم مردم به اندازه کافی درباره تبعات اعمال خشونت بر روح و روان فرد دیگر آگاه نشوند، قبح خشونت و رفتارهای خشن از بین نخواهد رفت و این آموزش باید از سن کودکی صورت بگیرد. بیشتر کودکان بدون هیچ شناخت حقیقی از جنس مخالف رشد می کنند و به همین دلیل است که وقتی یک دختر و پسر با هم ازدواج می کنند، در واقع جامعه با ۲ فردی رو برو است که هیچ شناختی از هم ندارند و حتی جهت گیری منفی نسبت به هم دارند. علاوه بر لزوم برنامه منسجم و مدون آموزشی، مردم باید از مداخله نهادهای اجتماعی، خدمات پلیس و سیستم قضایی در امر خشونت خانگی آگاه باشند. هم چنین ارائه خدمات مشاوره فردی و گروهی می تواند در کنترل خشونت های خانوادگی نقش اساسی ایفا کند و در نهایت کمک از سیستم قضایی و مداخله پلیس می تواند اثر بازدارنده داشته باشد. امیدنیا با اشاره به نبود شواهد منسجم درباره علل همسرآزاری در کشور ما پیچیدگی مفاهیم اجتماعی و پویایی آن ها را متذکر می شود و توضیح می دهد: همان گونه که گفته شد مسائلی نظیر خشونت خانگی متاثر از عوامل بسیار متعددی است که با تغییر شرایط اجتماعی دگرگون می شود. به این دلیل است که درآمد اقتصادی و فشارهای مالی فقط یکی از عوامل افزایش خشونت خانگی و همسرآزاری است و این عامل در کنار دیگر عوامل فردی و اجتماعی فرد را به سمت اعمال خشونت سوق می دهد. دکتر ناظری به زنانی که به هر دلیلی تحت خشونت فیزیکی و یا روانی قرار دارند، توصیه می کند: اولین و مهم ترین توصیه این است که به خاطر داشته باشند کسی که خودش را دوست نداشته باشد، هرگز نمی تواند از زندگی لذت ببرد. بنابراین آن ها باید گذشت در مقابل تضییع حقوق و چشم پوشی از خشونت همسر را کنار بگذارند و تحت هیچ شرایطی آزار فیزیکی و روانی او را تحمل نکنند، پس تلاش کنند قبل از تغییر رفتار خشن همسر، رفتار خود را تغییر دهند. پرداختن به اولویت های زندگی عاری از پرخاشگری، لجبازی و اعمال رفتارهای مشابه مرد همسرآزار با درک احساس ناتوانی، ضعف و عجز و آشکارکردن آن می تواند بسیار کارساز باشد. زنان باید بدانند کتک خوردن چیزی نیست که بتوانند از آن چشم پوشی کنند زیرا از هر جهت عملی مذموم و غیرقابل توجیه است. بنابراین هرگز نباید تسلیم آزار فیزیکی شوند، نپذیرفتن آزار فیزیکی یک اصل است و زن آزاردیده هرگز نباید اجازه تکرار آن را به همسر خود دهد، درباره آزار روحی - روانی که تبعات بسیار بدی نیز دارد، توصیه همین است. باید ریشه این رفتار را شناسایی کنند و در صدد حل آن برآیند و نه انتقام جویی. در صورت تداوم، واکنش نشان دهند و مسئله را برای رفع آن با دیگران درمیان بگذارند. در این مرحله مدل شخصیتی همسرآزاری مشخص می شود و مرد در صورت تغییر و بهبود رفتار، پذیرفته می شود در غیراین صورت، شاید ادامه زندگی غیرممکن شود، بسیاری از مشاوران زوج درمانی را برای این گونه خانواده ها توصیه می کنند و طی آن مهارت های اساسی زندگی، کنترل هیجان و کنترل خشم را به آن ها آموزش می دهند.
روزنامه خراسان 88.05.31
عظیمی مروی
و ب سايت هدي بلاگ