عنصر مبارزه در زندگانی ائمه علیهم السلام قسمت دوم
عنصر مبارزه در زندگانی ائمه علیهم السلام قسمت دوم
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سخنرانی آیت ا...خامنه ای در دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) در سال ۱۳۶۵
سخنرانی آیت ا...خامنه ای در دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) در سال ۱۳۶۵
آیت ا...خامنه ای به حق یکی از سیره شناسان برجسته و از جمله فقهایی است که تسلط و آگاهی اش از تاریخ اسلام و زندگی ائمه اطهار(ع) کم نظیر است. تحلیل های بدیع، استخراج نکات تازه ، توجه به زوایای مختلف به ویژه ابعاد سیاسی اجتماعی، رویکرد جریانی به حرکت ائمه (ع)در طول ۲۵۰ سال و تبیین رفتار سیاسی ائمه در بستر شرایط سیاسی، اجتماعی زمان و با توجه به جریان خلافت از ویژگی های سیره شناسی آیت ا...خامنه ای است که شواهد آن را می توان در هر صحبت و سخنرانی که معظم له درباره امامان (ع) ایراد کرده اند ، مشاهده کرد.
این گونه نگاه به زندگی ائمه (ع)، سبب می شود تا مخاطب بینش و بصیرت جامعی نسبت به الگوها و اسوه های زندگی پیدا کند و الگو بودن آنان به ویژه در عرصه زندگی اجتماعی برای او به درستی تبیین شود. نتیجه چنین بینشی، افزایش معرفت دینی و درک درست اصل و فرع معارف اسلامی است. علاوه بر این باعث می شود تا جایگاه ائمه (ع) در جهت دهی به زندگی مومنانه و حرکت بر صراط مستقیم مفهوم پیدا کند و پیوند انسان با حبل ا... یعنی با قرآن و عترت نیز مستحکم تر شود.
آیت ا...خامنه ای در سخنرانی خود که سال ۶۵ در دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) ایراد کرده اند، عنصر مبارزه را در زندگی ائمه (ع) مورد تحلیل و بررسی قرار داده و سیره سیاسی آن بزرگواران را در یک تقسیم بندی به سه دوره تقسیم کرده اند. بخش اول این سخنرانی که در مجموعه آثار دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) جلد اول به چاپ رسیده است، روز گذشته منتشر شد. در آن بخش عصر امام سجاد(ع) و راهبرد ایشان در دوره امامت مطرح و اشاره شد که امام سجاد(ع) به دلیل اختناق و ستم حاکم، بیشترین تلاش خود را بر تعلیم و ترویج معارف معطوف و آن را در قالب دعا بیان کردند و توانستند افرادی را نیز تربیت و کادرهای موردنیاز و جریان امامت را تا حدی فراهم کنند.
می دانیم تجربه دوران مبارزه ستم شاهی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران، زمینه فهم بهتر شرایط سیاسی دوران ائمه اطهار(ع) را فراهم کرد و همین امر موجب شد تا سیره سیاسی آن بزرگواران که تا پیش از آن کمتر در محور و مدار قرار داشت، مورد توجه واقع و برخی از زوایای تاریخ زندگی ائمه(ع) بیشتر ملموس و قابل درک شود. به همین خاطر آیت ا...خامنه ای در سال های اولیه پس از پیروزی تحلیل جامعی از سیره سیاسی ائمه در کنگره ارائه دادند و با تکیه بر تجربه های دوران مبارزه با طاغوت زمان، به تحلیل عنصر مبارزه در زندگی ائمه(ع) پرداختند.در بخش دوم که امروز از نظر شما می گذرد، معظم له دوران امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام را بررسی و رویکرد مبارزاتی این سه امام (ع) را تبیین کرده اند.
گروه اندیشه
دوران امام باقر علیه السلام
سپس نوبت به امام باقر(ع) می رسد در زندگی امام باقر(ع)دنباله همان خط را مشاهده می کنیم، منتهی وضع بهتر شده است آن جا هم تکیه بیشتر بر تعلیمات دین و معارف اسلامی است. اما اولا مردم، آن بی اعتنایی و بی مهری نسبت به خاندان پیغمبر را دیگر ندارند.وقتی امام باقر (ع) وارد مسجد مدینه می شود عده ای از مردم همواره گرد او حلقه می زنند و از او استفاده می کنند. راوی می گوید امام باقر (ع) را در مسجد مدینه دیدم «وحوله اهل خراسان و غیرهم» از بلاد دوردست، از خراسان و جاهای دیگر عده ای دور حضرت را گرفته بودند. این نشان دهنده این است که تبلیغات دارد مثل امواجی در سرتا سر جهان اسلام گسترش پیدا می کند و مردم نقاط دوردست دلشان به اهل بیت دارد نزدیک می شود، یا در یک روایت دیگر دارد: «احتوشه اهل خراسان» ، یعنی، در حاشیه او نشسته و او را در میان خود گرفته بودند و آن حضرت با آن ها درباره مسائل حلال و حرام صحبت می کرد.
بزرگان علمای زمان پیش امام باقر (ع) درس می خوانند و استفاده می کنند. شخصیت معروفی مثل عکرمه شاگرد ابن عباس وقتی می آید خدمت امام باقر (ع) تا از آن حضرت حدیث بشنود(شاید هم برای این که آن حضرت را امتحان بکند!) دست و بالش می لرزد و در آغوش امام می افتد. بعد خودش تعجب می کند، می گوید: من بزرگانی مثل ابن عباس را دیدم و از آن ها حدیث شنیدم، هرگز یابن رسول ا... این حالتی که در مقابل تو برایم دست داد برایم پیش نیامده بود. امام باقر(ع) در جوابش ببینید چقدر صریح می گویند:«و یحک یا عبید اهل الشام انک بین یدی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه».
«تو در مقابل عظمت معنویت است که این جور به خودت می لرزی ای بنده کوچک شامیان».(بحار، ج ۴۶ ص ۲۵۸)
کسی مثل ابوحنیفه که از فقها و بزرگان زمان است می آید خدمت امام باقر (ع) و از آن حضرت معارف و احکام دین را فرا می گیرد و بسیاری از علمای دیگر جزو شاگردان امام باقر (ع) هستند وصیت علمی امام باقر (ع) در اکناف عالم می پیچد که به باقرالعلوم معروف می شود.
پس ملاحظه می کنید که وضع اجتماعی و وضع عاطفی مردم و احترامات آن ها نسبت به ائمه(ع) در زمان امام باقر (ع) چقدر فرق کرده است. به همین نسبت می بینیم که حرکت سیاسی امام باقر (ع) هم تندتر است، یعنی امام سجاد(ع) در مقابله با عبدالملک تندی و سخن درشت و سخنی که بتوانند آن را قرینه ای بر مخالفت بگیرند، ندارد.
عبدالملک به امام سجاد(ع) درباره فلان موضوع نامه می نوشت، حضرت هم جواب آن را می دادند، البته جواب پسر پیغمبر همیشه یک جواب محکم و متین و دندان شکن است اما در آن تعرض خصمانه صریح نیست. اما در مورد امام باقر (ع) وضع طور دیگری است حرکت امام باقر (ع) آن چنان است که هشام بن عبدالملک احساس وحشت می کند و می بیند که باید آن حضرت را زیرنظر قرار دهد و می خواهد آن حضرت را به شام ببرد. البته امام سجاد(ع) را هم در دوران امامتشان (بعد از آن دفعه اول که از کربلا شروع شده) با غل و زنجیر به شام برده اند، لکن وضع آن جا جور دیگری است وامام سجاد(ع)با ملاحظه بیشتری همیشه برخورد می کردند، اما در مورد امام باقر (ع) لحن کلام را تندتر می بینیم.من چند روایت دیدم در مذاکرات حضرت باقر (ع)با اصحابشان که نشانه دعوت به حکومت و خلافت و امامت و حتی نوید آینده در آن ها مشاهده می شود. یک روایت، روایتی است که در بحار به این مضمون نقل شده است.
«عن الحکم بن عتیبة قال بینا انامع ابی جعفر(ع) والبیت غاص باهله، اذا اقبل الشیخ یتوکا علی عنزة له، فقال: السلام علیک یابن رسول الله فوالله انی لاحبکم واحب من یحبکم فوالله ما احبکم واحب من یحبکم لطمع فی دنیا و اننی لابغض عدوکم و ابرء منه فوالله ماابغضه وابرء منه لوترکانت بینی و بینه والله انی لاحل حلالکم واحرم حرامکم و انتظر امرکم.فهل ترجولی جعلنی الله فداک؟ فقال ابوجعفر(ع): الی، الی، حتی اقعده علی جنبه. ثم قال: ایها الشیخ ان علی بن الحسین (ع)اتاه رجل فسئله عن مثل الذی سئلتنی عنه، فقال له ابی(ع) ان تمت ترد علی رسول الله وعلی علی و الحسن و الحسین و علی علی بن الحسین و یثلج قلبک و یبرد فوادک و تقرعینک و تستقبل الروح و الریحان مع الکرام الکاتبین و ان تعش تری ما یقرالله به عینک و تکون معنا فی السنام الاعلی».
«منزل حضرت ابی جعفر پر از جمعیت بود پیرمردی آمد که تکیه داده بود به عصایی و سلام کرد و اظهار محبت کرد و نشست در کنار حضرت و گفت: آیا امیدداری که من ببینم روزگار پیروزی شما را چون منتظر امر شما یعنی منتظر فرارسیدن دوران حکومت شما هستم؟( تعبیر امر و هذاالامر و امرکم، به معنای حکومت است در تعبیرات این دوره، چه تعبیرات بین ائمه و اصحابشان و چه مخالفین آنان، مثلا در کلام هارون به مامون: والله لوتنازعت معی فی هذاالامر، نیز تعبیر هذاالامر یعنی خلافت و امامت. پس انتظر امرکم یعنی خلافت شما را انتظار می برم) حال سوال می کند که آیا امید دارید که من به آن روز برسم و آن روز را ببینم؟ حضرت او را نزدیک خود آوردند و نشاندند کنار خودشان و فرمودند: عین این سوال از علی بن الحسین (ع) هم شده (البته ما آن را در روایات امام سجاد(ع)پیدا نمی کنیم. می شود فهمید که اگر امام سجاد(ع)در میان یک جمع بزرگی این قضیه را فرموده بودند به گوش دیگران و ماها هم می رسید، آن چیزی را که امام سجاد(ع)، به گمان زیاد سرا فرموده اند این جا امام باقر علنا می گویند) پس مایوسش نمی کنند، می گویند اگر بمیری که با پیغمبر و اولیاء خواهی بود، اگر هم بمانی با خود ما خواهی بود».(بحار ج ۴۶ ص ۳۶۱)
چنین تعبیراتی در کلام امام باقر (ع) هست که حاکی از امید دادن به شیعیان درمورد آینده است. در یک روایت دیگر برای قیام، تعیین وقت شده و این چیز عجیبی است. عن ابی حمزة الثمالی بسند عال (در کافی است)
«قال سمعت اباجعفر(ع) یقول یا ثابت ان الله تبارک و تعالی قد وقت هذاالامر فی السبعین فلما ان قتل الحسین (ع) اشتد غضب الله تعالی علی اهل الارض فاخره الی اربعین و مائه و حدثنا کم و اذعتم الحدیث فکشفتم قناع السترو لم یجعل الله له بعد ذالک وقتا عندنا ویمحوالله مایشاء و یثبت و عنده ام الکتاب».
«خداوند سال ۷۰ را برای تشکیل حکومت علوی مقدر فرموده بود. چون حسین(ع) کشته شد خداوند بر مردم خشمگین شد و آن را به سال ۱۴۰ تاخیر انداخت ما این زمان را به شما گفتیم و شما آن را افشا کردید و پرده کتمان را از آن برداشتید، لذا دیگر خداوند وقتی را برای آن به ما نفرمود و خدا هر چه را اراده کند محو یا اثبات می کند و سرنوشت مکتوب، نزد اوست» (اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۰)
ابوحمزه می گوید: «فحدثت بذالک ابا عبدالله (ع) فقال قد کان کذلک» سال ۱۴۰ اواخر دوران زندگی امام صادق (ع)است. این همان چیزی است که من قبل از این که این حدیث را ببینم از روال زندگی ائمه استشمام می کردم و به نظرم می رسید که دوران حکومتی که امام سجاد(ع)آن طور برایش کار می کند و امام باقر (ع)آن طور، قاعدتا می افتد به زمان امام صادق(ع)، وفات امام صادق سال ۱۴۸ است و این وعده برای سال ۱۴۰ است. سال ۱۴۰ هم چنین بعد از سال۱۳۵ که قبلا اهمیت و موثر بودن آن را عرض کردم، یعنی سال روی کارآمدن منصور، اگرمنصور روی کار نمی آمد یا اگر حادثه بنی عباس پیش نمی آمد، گویا تقدیر عادی الهی این بود که در سال ۱۴۰ باید حکومت الهی و اسلامی سر کار می آمد.
حالا این بحث دیگری است که آیا این که این آینده مورد انتظار و توقع خود ائمه علیهم السلام هم بوده یا آن ها می دانسته اند که قضاء الهی چیز دیگری است؟ این را فعلا بحث ندارم و می تواند یکی از فصول جداگانه این بحث باشد. فعلا صحبت من در وضع امام باقر (ع) است که ایشان تصریح می کنند که تشکیل نظام الهی در سال ۱۴۰ مقدر بود، ما آن را به شما گفتیم و شما افشاء کردید و خدای متعال آن را به تاخیر انداخت. دادن چنین امیدها و طرح چنین وعده ها خود یکی از خصوصیات دوران امام باقر (ع) است، البته درباره زندگی امام باقر هم ساعت های متمادی بحث باید کرد تا تصویری از زندگی آن حضرت به دست بیاید. بنده در آن مورد هم بحث های طولانی کرده ام، اجمالا در زندگی آن حضرت، عنصر مبارزه سیاسی واضح تر است، منتهی نه مبارزه حاد مسلحانه. زید بن علی برادر آن حضرت به ایشان مراجعه می کند، حضرت می فرمایند قیام نکن و او نیز اطاعت می کند. این که دیده می شود بعضی به جناب زید اهانت می کنند به تصور این که ایشان حرف امام را که گفته بودند قیام نکن اطاعت نکرده است، تصور نادرست و غلطی است. امام باقر که فرمودند قیام نکن او اطاعت کرد و قیام نکرد، با امام صادق(ع) مشورت کرد امام نفرمودند قیام نکن بلکه او را تشویق هم کردند، پس از شهادتش هم امام صادق(ع) آرزو کردند که ای کاش من جزو کسانی بودم که با زید بودند. بنابراین جناب زید به هیچ وجه نباید مورد این بی لطفی قرار بگیرد. باری، امام باقر (ع) قیام مسلحانه را قبول نکرده اند اما مبارزه سیاسی در زندگی ایشان واضح است و آن را در سیره آن حضرت می شود فهمید، در حالی که در دوران امام سجاد(ع) احساس مبارزه صریح نمی شد.
هنگامی که دوران زندگی این بزرگوار به پایان می رسد می بینیم که آن حضرت حرکت مبارزی خود را با ماجرای عزاداری در منی ادامه می دهد. وصیت می کند که ده سال در منی برای ایشان گریه کنند «تندبنی النوادب بمنی عشرسنین» (بحار ج ۴۶ ص ۲۲۰) این ادامه همان مبارزه است. گریه بر امام باقر (ع) آن هم در منی، این به چه منظور است ؟ در زندگی ائمه علیهم السلام آن جایی که بر گریه تحریض شده ماجرای امام حسین(ع) است که روایات متقن مسلم قطعی در آن باره داریم. جای دیگر بنده یادم نمی آید مگر در مورد حضرت رضا(ع) آن هم در هنگام حرکتشان که خاندان خود را جمع کردند تا برایشان گریه کنند که یک حرکت کاملا سیاسی و جهت دار و معنی داری بود و مربوط به پیش از رحلت امام (ع) است. فقط در مورد امام باقر (ع)امر به گریه پس از شهادت است که وصیت می کنند و ۸۰۰ درهم از مال خودشان را می گذارند که این کار را در منی بکنند ، منی با عرفات فرق دارد، با مشعر فرق دارد، با خود مکه فرق دارد. در مکه مردم متفرقند و هرکس مشغول کار خود است،عرفات یک صبح تا عصر بیشتر نیست، صبح که می آیندخسته اند عصر هم با عجله می روند که به کارشان برسند، مشعر چند ساعتی در شب است، گذرگاهی است در راه منی، اما منی سه شب متوالی است، کسانی که در این سه شبانه روز، روزها خودشان را به مکه برسانند و شب برگردند کم هستند، غالبا آن جا می مانند، به خصوص در آن زمان و با وسایل آن روز در حقیقت هزاران نفر که از اکناف عالم اسلام آمده اند سه شبانه روز یک جا جمعند.
هر کسی به سهولت درک می کند که این جا جای مناسبی برای تبلیغات است، هر پیامی که باید به سراسر دنیای اسلام برسد خوب است آن جا مطرح شود، مخصوصا با وضع آن روز که رادیو، تلویزیون، روزنامه و وسایل ارتباط جمعی وجود نداشته است. وقتی عده ای بر یکی از اولاد پیغمبر گریه می کنند قاعدتا همه سوال خواهند کرد که چرا گریه می کنند؟ بر هر مرده ای که پس از گذشت سال ها، آن همه گریه نمی کنند، مگر به او ظلم شده است؟ مگر کشته شده است؟ چه کسی به او ظلم کرده؟ چرا بر او ظلم شده است؟ سوال های فراوانی از این قبیل مطرح می شود و این همان حرکت سیاسی مبارزی بسیار دقیق و حساب شده است.
در دوران زندگی سیاسی امام باقر(ع) نکته ای توجه مرا جلب کرد و آن این است که استدلال هایی که در نیمه اول قرن هجری در باب خلافت بر زبان اهل بیت می گذشت همان ها را امام باقر(ع) تکرار می کند. خلاصه آن استدلال این است که عرب بر عجم تفاخر کردند به خاطر پیغمبر و قریش بر غیرقریش تفاخر کردند به خاطر پیغمبر. اگر این درست است پس ما که نزدیکان و خاندان پیغمبریم اولی به پیغمبریم از دیگران، با این حال ما را کنار می زنند و دیگران خود را وارث حکومت او می دانند، اگر پیامبر مایه تفاخر قریش بر دیگران و مایه تفاخر عرب به عجم است، پس موجب اولویت ما بر دیگران نیز هست. این استدلالی است که درصدر اول بارها در کلمات اهل بیت تکرار شده است. اکنون می بینیم امام باقر(ع) هم در سال های بین ۹۵ و ۱۱۴ که دوران امامت آن حضرت است این کلمات را بیان می کند و محاجه برای خلافت چیز خیلی معنی داری است.
دوران امام صادق علیه السلام
دوران امام باقر (ع) هم تمام می شود و از سال ۱۱۴ امامت امام صادق(ع) شروع می شود و تا سال ۱۴۸ ادامه می یابد. امام صادق(ع) دو مرحله را در این مدت طی می کنند، یکی از ۱۱۴ تا سال ۱۳۲ یا ۱۳۵ یعنی، یا تا غلبه بنی عباس یا تا خلافت منصور، این یک دوره است که باید آن را دوره آسایش و گشایش دانست و همان است که معروف شده به خاطر نزاع بنی امیه و بنی عباس ائمه فرصت کردند معارف تشیع را بیان کنند. این مخصوص همین دوران است، زمان امام باقر(ع) چنان چیزی نبود، بلکه زمان قدرت بنی امیه بود و هشام بن عبدالملک که درباره اش گفته اند «وکان هشام رجلهم» و بزرگترین شخصیت بنی امیه بعد از عبدالملک بود، در زمان امام باقر(ع) حکومت می کرده است بنابراین زمان امام باقر(ع) هیچ گونه اختلافی بین کسی و کسی که موجب این باشد که ائمه بتوانند از فرصت استفاده کنند نبوده است، جنگ های داخلی و اختلافات سیاسی مربوط به زمان امام صادق(ع) آن هم این دوران نخستین است که آهسته، آهسته دعوت بنی عباس و گسترش آن آغاز شده بود و نیز اوج دعوت شیعی علوی در سرتاسر دنیای اسلام بود که اکنون مجال شرح آن نیست.
آن وقتی که امام صادق(ع) به امامت رسیدند در دنیای اسلام در آفریقا، در خراسان، در فارس، در ماوراء النهر، در جاهای مختلف دنیای اسلام درگیری ها و جنگ های زیادی بود و مشکلات بزرگی برای بنی امیه پیش آمده بود و امام صادق(ع) از فرصت استفاده کردند برای تبیین و تبلیغ همان سه نقطه ای که در زندگی امام سجاد اشاره شد یعنی معارف اسلامی، مسئله امامت و به خصوص تکیه بر روی امامت اهل بیت و این سومی در دوران زندگی امام صادق(ع) در مرحله اول آن به وضوح مشاهده می شود.
یک نمونه این است که عمرو بن ابی المقدام، روایت می کند: «رأیت اباعبدالله(ع) یوم عرفه بالموقف و هوینادی باعلی صوته» حضرت در عرفات در روز عرفه در اجتماع مردم و در وسط مردم ایستاده بود و با بلندترین فریاد یک جمله ای را می گفت به یک طرف رو می کرد این جمله را می گفت و بعد به آن طرف دیگر رو می کرد و می گفت، سپس به طرف دیگر و طرف دیگر. در هر طرف سه مرتبه جملاتی را تکرار می کرد (توجه کنید به کاربرد کلمه امام و اثرات این بیان یعنی بیدار کردن مردم نسبت به حقیقت امامت و برانگیختن این فکر که آیا اینهایی که سرکارند شایسته امامتند یا نه؟) و آن جملات این بود.
«ایها الناس ان رسول الله(ص) کان هوالامام ثم کان علی بن ابی طالب، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم هاه فینادی ثلاث مرات لمن بین یدیه و لمن خلفه و عن یمینه و عن یساره اثنا عشرة صوتا»
«ای مردم، همانا امام، رسول خدا بود، و پس از او علی بن ابیطالب و پس از او حسن و پس از او حسین و سپس علی بن الحسین و سپس محمد بن علی و آن گاه هاه یاهه (این جمله ای است که من نتوانستم بخوانم اگر کسی توانست بخواند بعد به من هم بگوید) مجموعا دوازده مرتبه این جملات را تکرار کرد.
راوی می گوید: پرسیدم که هاه یاهه یعنی چه؟ گفتند در لغت بنی فلان یعنی من، کنایه از خود آن حضرت، یعنی بعد از محمد بن علی من امامم» (بحار ج۴۷ ص۵۸)
نمونه دیگر: «قال قدم رجل من اهل الکوفة الی خراسان فدعا الناس الی ولایة جعفر بن محمد» (همان ص۷۲) یک نفر بلند شده از مدینه رفته به خراسان و مردم را به ولایت جعفر بن محمد دعوت می کند یعنی حکومت ایشان، شما ببینید در دوران مبارزات ایران، آن وقتی که ما توانستیم بگوییم جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی کی بود؟ در تمامی طول سال های مبارزه ما حداکثر می توانستیم نظر اسلام در باب حکومت را بگوییم و حدود آن را. یعنی این که بگوییم اسلام برای حکومت چه ضوابطی معین کرده و حاکم دارای چه شرایطی است. این حداکثر چیزی بود که در این باب می شد گفت و هرگز نوبت به داعیه حکومت اسلامی یا نام بردن از شخص خاص به عنوان حاکم نمی رسید. سال ۵۷ یا حداکثر در محافل خصوصی، سال ۵۶ بود که ما حکومت اسلامی را به عنوان داعیه مشخص مطرح کردیم و تازه حاکمش را معین نمی کردیم، پس ببینید این که در زمان امام صادق(ع) بلند می شوند می روند در اقصی نقاط کشور اسلامی، مردم را به حکومت امام صادق دعوت می کنند، این معنایش چیست؟ آیا معنایش غیر از نزدیک شدن زمان موعود است؟ این همان سال ۱۴۰ است، این همان چیزی است که خیز حرکت ائمه به طور طبیعی، آن را ایجاب می کرده و تشکیل حکومت اسلامی در آن دوران را نوید می داده است. خوب، مردم را دعوت می کنند به حکومت و ولایت جعفر بن محمد، ولایت را امروز، ما خوب می فهمیم. سابقا ولایت را به محبت معنی می کردند مردم را دعوت کردن به ولایت یعنی به محبت جعفر بن محمد؟ این که دعوت ندارد، محبت چیزی نیست که جامعه را به آن دعوت کنند. به علاوه اگر ولایت را به محبت معنی کنیم دنباله حدیث معنا ندارد، توجه بکنید:
«ففرقة اطاعت و اجابت»
«یک فرقه اطاعت و اجابت کردند»
«وفرقة جحدت و انکرت»
«یک عده انکار کردند و قبول نکردند محبت اهل بیت را چه کسی در دنیای اسلام انکار و رد می کرد؟!»
«وفرقة ورعت و وقفت»
«یک فرقه هم ورع به خرج دادند و توقف کردند».
تورع و توقف دیگر به هیچ وجه متناسب با محبت نیست، این قرینه است بر این که مقصود از ولایت چیز دیگری است و همان حکومت است دنباله حدیث این است:
«فخرجت من کل فرقة رجل فدخلوا علی ابی عبدالله(ع)...»
«می آیند خدمت حضرت و صحبت هایی می کنند. حضرت به یکی از آن ها که تورع و توقف کرده می گویند تو که در این کار تورع و توقف کردی چرا تورع نکردی در کنار نهر فلان در فلان روز که فلان کار خلاف را انجام دادی؟!» (همان)
این گفته به وضوح نشان می دهد که شخصی که در خراسان آن دعوت را می کرده کاری موافق رضای امام انجام می داده و شاید فرستاده خود ایشان بوده است.
این مربوط به مرحله اول از دوران امام صادق(ع) است و نشانه هایی از این قبیل در زندگی آن حضرت هست که به گمان زیاد؛ همه مربوط به همین مرحله است تا این که منصور به خلافت می رسد. وقتی منصور بر سر کار می آید وضع سخت می شود و زندگی حضرت بر می گردد به وضعی که شاید منطبق باشد بر وضع دوران زندگی امام باقر(ع)، اختناق حاکم می شود و فشارهای گوناگون بر آن حضرت وارد می گردد، بارها حضرت به حیره، واسط، رمیله و جاهای دیگر احضار یا تبعید می شوند. دفعات متعدد خلیفه آن حضرت را مورد خطاب و اقدام های خشم آلود قرار می دهد. یک بار گفت: «قتلنی الله ان لم اقتلک» «یعنی خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم» (بحار ج ۴۷ ص۱۷۴) یک بار به حاکم مدینه دستور داد که: «ان احرق علی جعفر بن محمد(ص) داره» «خانه اش را آتش بزن» که حضرت از آتش عبور کردند و با جملات کوبنده و حرکت متوکلانه خود، نمایش غریبی را نشان دادند:
«انا ابن اعراق الثری انا بن محمدالمصطفی»
«من فرزند رگ های تپنده زمینم، من فرزند محمد مصطفایم» (اصول کافی ج ۲ ص ۳۷۸)
که این خود بیشتر آن مخالفین را منکوب کرد. برخورد بین منصور و حضرت صادق غالبا، برخورد بسیار سختی است، بارها حضرت را تهدید کرد البته روایاتی هم هست که حضرت پیش منصور تذلل و اظهار کوچکی کرده اند و بی شک هیچ یک از آن ها درست نیست. من دنبال این روایات رفتم و به این نتیجه رسیدم که هیچ اصل و اساسی ندارد. غالبا می رسد به ربیع حاجب که فاسق قطعی است و از نزدیکان منصور است. عجیب این که بعضی گفته اند ربیع شیعه یا دوستدار اهل بیت بوده! ربیع کجا و شیعه بودن کجا؟ ربیع بن یونس نوکر مطیع و گوش به فرمان منصور است، از آن افرادی است که از کودکی به دستگاه بنی عباس راه یافته و نوکری آن ها را کرده و حاجب منصور شده و بعد هم به آنان خدمات فراوانی کرده و بالاخره به وزارت رسیده است. وقتی که منصور می مرد، اگر ربیع نبود خلافت از دست خانواده منصور بیرون می رفت و شاید به دست عموهایش می افتاد. ربیع که به تنهایی در بالین منصور بود وصیتنامه ای را جعل کرد به نام مهدی پسر منصور و مهدی را به خلافت رساند. فضل بن ربیع که بعدها در دستگاه هارون و امین وزارت داشت پسر همین شخص است. این خانواده، خانواده ای هستند که به وفاداری به بنی عباس معروفند و هیچ ارادتی به اهل بیت نداشته اند و هرچه ربیع راجع به امام گفته دروغ و جعل است و هدف از آن این بود که حضرت را در سمعه آن روز محیط اسلامی آدمی وانمود کند که در برابر خلیفه تذلل می کند، تا دیگران هم تکلیف خودشان را بدانند.
باری، برخورد بین امام صادق و منصور خیلی تند است تا به شهادت امام صادق منتهی می شود در سال ۱۴۸.
دوران امام کاظم علیه السلام
دنباله طرح کلی در زندگی امام موسی بن جعفر(ع) فوق العاده پرماجرا و شورانگیز است و به نظر من اوج حرکت مبارزی ائمه مربوط به دوران زندگی این بزرگوار است که متأسفانه از زندگی آن حضرت یک گزارش درست و روشنگر در دست نداریم. گاه چیزهایی در زندگی آن حضرت دیده می شود که بیننده را مبهوت می کند. مثلا از بعضی روایات برمی آید که ایشان چندی دور از چشم عمال حکومت و شاید مخفی یا متواری بوده اند یعنی دستگاه هارون در تعقیب آن حضرت بوده و ایشان را پیدا نمی کرده است. خلیفه کسانی را می برده و شکنجه می کرده که بگویید موسی بن جعفر کجاست؟ و این یک امر بی سابقه در زندگی ائمه (ع) است. از جمله ابن شهر آشوب در مناقب روایتی را نقل می کند که چنین چیزی از آن بر می آید: «دخل موسی بن جعفر بعض قری الشام متنکرا هاربا» (احتجاج طبرسی ص۳۹۲) درباره هیچ یک از ائمه چنین چیزی نداریم. این ها نشان دهنده یک جرقه هایی در زندگی امام موسی بن جعفر(ع) است و با ملاحظه این هاست که معنای آن زندان و حبس ابد کذایی معلوم می شود و الا هارون، اول که به خلافت رسید و به مدینه آمد همان طور که شنیده اید موسی بن جعفر(ع) را کاملا مورد نوازش قرار داد و احترام کرد و این داستان، معروف است که مأمون نقل می کند که حضرت بر دراز گوشی سوار بودند و آمدند تا وارد منطقه ای که هارون نشسته بود شدند هر چه خواستند پیاده بشوند هارون نگذاشت قسم داد که باید تا نزد بساط من سواره بیایید و ایشان سواره آمدند و آن حضرت را احترام کرد و با هم چنین و چنان گفتند وقتی می رفتند هارون به من و امین گفت رکاب ابی الحسن(ع) را بگیرید تا آخر داستان، جالب این که در این روایت مأمون می گوید پدرم هارون به همه ۵ هزار دینار و ۱۰ هزار دینار (یا درهم) عطیه و جایزه می داد به موسی بن جعفر ۲۰۰ دینار داد در حالی که وقتی حال حضرت را می پرسید حضرت به او از گرفتاری های زیاد و بدی وضع معیشت و عائله زیاد شکایت کرد... (که حالا این حرف ها هم از امام بسیار جالب و پرمعنی است و برای بنده و کسانی که تقیه دوران مبارزه را آزموده اند خیلی آشناست و کاملا قابل فهم است که چطور می شود امام به مثل هارونی اظهار کند که وضعمان خوب نیست، زندگیمان نمی گذرد. در این گونه حرف زدن هیچ تذلل نیست و خیلی از شماها می دانم که در دوران رژیم جبار و دوران خفقان طبیعتا از این کارها کرده اید و کاملا هم قابل درک است که انسان با سخنی از این قبیل، دشمن را از وضع و حال و کار خود غافل کند) و قاعدتا با این اظهارات، هارون باید برای آن حضرت مبالغ زیاد و مثلا پنجاه هزار دینار (یا درهم) در نظر می گرفت اما فقط ۲۰۰ دینار می دهد. می گوید از پدرم علت این کار را پرسیدم گفت: اگر به او مبلغی را که به گردن گرفتم بدهم اطمینان ندارم که اندکی بعد با صدهزار شمشیرزن از شیعیان و دوستانش به جان من نیفتد. این برداشت هارون است و به نظر من هارون درست هم فهمیده بود.بعضی خیال می کنند که این برداشت ناشی از سعایت ها بوده است ولی این حقیقت قضیه بود. آن زمانی که موسی بن جعفر(ع) با هارون مبارزه می کرد واقعا اگر پولی در دستگاه خود داشت خیلی کسان بودند که آماده بودند در کنار موسی بن جعفر شمشیر بزنند و نمونه هایش را در مورد غیر ائمه(ع) یعنی امامزادگان دیده ایم و ائمه یقینا بیشتر می توانستند مردم را دور خود جمع کنند.بنابراین دوران موسی بن جعفر(ع) دوران اوج است که بعدها به زندانی شدن آن حضرت منتهی می شود.
روزنامه خراسان 88.08.06
و ب سايت هدي بلاگ