عنصر مبارزه در زندگی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قسمت سوم
عنصر مبارزه در زندگی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قسمت سوم
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سخنرانی آیت ا...خامنه ای در دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) در سال ۶۵
نوشتار حاضر سومین بخش سخنرانی آیت ا...خامنه ای در دومین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) است که در سال ۱۳۶۵ ایراد شد. در بخش های اول و دوم این سخنرانی که روزهای سه شنبه و چهارشنبه به چاپ رسید، سیره سیاسی و حرکت های مبارزاتی امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام مورد بررسی قرار گرفت و راهبردهای کلی این امامان (ع) در دوره امامت خود در زمینه مبارزه با جریان طاغوت حاکم مطرح شد. در این بخش ابتدا شرایط عصر امام رضا(ع) بیان و سپس موارد جزئی از رفتارهای مبارزاتی ائمه (ع) بازگو شده است.
دوران امام رضاعلیه السلام
هنگامی که نوبت به امام هشتم(ع) می رسد باز دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شیعه همه جا گسترده اند و امکانات بسیار زیاد است که منتهی می شود به مسئله ولایتعهدی. البته در دوران هارون امام هشتم(ع) در نهایت تقیه زندگی می کردند. یعنی کوشش و تلاش را داشتند، حرکت را داشتند، تماس را داشتند، منتهی با پوشش کامل. آدم می تواند بفهمد مثلا دعبل خزاعی که درباره امام هشتم(ع) در دوران ولایتعهدی آن طور حرف می زند، دفعتا از زیرسنگ بیرون نیامده بود. جامعه ای که دعبل خزاعی می پرورد یا ابراهیم بن عباس را که جزو مداحان علی بن موسی الرضاست، یا دیگران و دیگران را، این جامعه بایستی در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه داشته باشد. چنین نیست که دفعتا و بدون سابقه قبلی در مدینه و در خراسان و در ری و در مناطق گوناگون ولایتعهدی علی بن موسی الرضا(ع) را جشن بگیرند اما قبلا چنین سابقه ای نداشته باشد. آن چه در دوران علی بن موسی الرضا یعنی ولایتعهدی، پیش آمد ( که حادثه بسیار مهمی است و بنده سال گذشته ۶۴ در پیام به زمینه ها و علل آن اشاره کردم) نشان دهنده این است که وضع علاقه مردم و جوشش محبتهای آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام رضا(ع) خیلی بالا بوده است. به هر حال بعد هم که اختلاف امین و مامون پیش آمد و جنگ و جدال بین خراسان و بغداد پنج سال طول کشید، همه این ها موجب شد که علی بن موسی الرضا(ع) بتوانند کار وسیعی بکنند که اوج آ ن به مسئله ولایتعهدی منتهی شد. متاسفانه آن جا هم باز با حادثه شهادت، این رشته قطع شد و یک دوران جدیدی آغاز گشت که دوران محنت و غم اهل بیت است. به نظر بنده از دوران امام جواد(ع) به بعد برای اهل بیت بدتر و محنت بارتر از همه اوقات است. این یک ترسیم کلی از زندگی سیاسی ائمه علیهم السلام بود که عرض شد.
همان طور که قبلا گفته شد من بحث خود را دو قسمت کرده بودم. یک قسمت ترسیم کلی بود که تا این جا تمام می شود. قسمت دیگر، نمودارهایی از حرکات مبارزی در زندگی ائمه است که شاید وقت کافی اکنون برای بیان آن نباشد و لازم باشد که بیش از این مزاحم برادران عزیز و دوستان ارجمند نشوم. اما آن چیزهایی که به نظر من رسید و فرصت کردم در ظرف پریروز و دیروز چند ساعتی کار کنم و در میان یادداشت های قدیمی ام آن ها را گرد بیاورم این هاست که عناوین آن ها را ذکر می کنم البته عناوین قابل بحث فقط این ها نیست. اما من برای این که اگر دیگران بخواهند کار کنند موضوعاتی در اختیارشان باشد بخشی از عناوین را عرض می کنم.یکی از مسائل، ادعای امامت و دعوت به امامت است که این در زندگی ائمه (ع) هر جا هست نشانه حرکت مبارزی است و این یک فصل مبسوطی است که روایات آ ن در ابواب مختلف وجود دارد از جمله روایات :« الائمة نورا...» در کافی و روایت امام هشتم(ع) در معرفی امامت و نیز روایات متعدد در زندگی امام صادق(ع) و مجادلات اصحاب ایشان با طرفهای گوناگون و روایات مربوط به زندگی امام حسین علیه السلام در هنگام دعوت اهل عراق و روایات فراوان دیگر.مسئله دیگر برداشت خلفا از ادعاها و کارهای ائمه (ع) است. شما می بینید که از زمان عبدالملک تا زمان متوکل همواره یک تلقی و برداشت از هدف و برنامه ائمه (ع) وجود داشته و همیشه خلفا و عمالشان با یک نگاه به ائمه می نگریستند و قهرا درباره آنان تصمیم مشابهی می گرفتند. این نکته مهمی است که نمی شود از آ ن آسان عبور کرد. چرا این ها از زندگی ائمه این طور برداشت می کردند؟ مثلا جمله :« خلیفتان یجبی الیهما الخراج» (بحار ج ۴۶ ص۱۲۵) که درباره موسی بن جعفر علیه السلام یا :« هذا علی ابنه قد قعد و ادعی الامر لنفسه» که درباره علی بن موسی(ع) می گفتند و یا جملات مشابهی که درباره ائمه دیگر، همه نشان می دهد چه ادعاها و داعیه هایی را خلفا و دوستان خلفا از زندگی ائمه برداشت می کردند. این قابل توجه و یکی از آن نکات مهم است.مسئله دیگر اصرار خلفا بر این که امامت را به خودشان نسبت بدهند و حساسیت شیعه که با این امر مخالفت کنند، است. مثلا به این نمونه که نظایری هم دارد توجه کنید: «کثیر» که از شعرای بزرگ طراز اول دوره نخستین اموی است (یعنی، ردیف فرزدق و جریر واخطل و جمیل و نصیب و غیرهم) و شیعه و از علاقه مندان امام باقر(ع) بوده است: روزی آمد خدمت امام باقر(ع). حضرت با حال اعتراض گفتند:«شنیدم مدح عبدالملک را کرده ای!؟ دستپاچه شد و گفت: من امام الهدی به او نگفتم، من به او شیر و خورشید و دریا و کوه و اژدها لقب داده ام و اینها هیچ کدام ارزشی ندارد... بدین ترتیب عمل خود را توجیه کرد، حضرت تبسمی کردند و آن گاه کمیت اسدی برخاست و آن قصیده هاشمیه خود را خواند» (بحار ج ۴۶ ص۳۳۸)
این نمونه روشن می کند که ائمه (ع) نسبت به این که عبدالملک مدح بشود حساس بودند اما دوستانی مثل کثیر حساسیتشان روی «امام الهدی» بود. می گفتند ما به او امام الهدی نگفتیم و این نمونه خود علاقه شدید خلیفه را به این که به او امام الهدی بگویند نشان می دهد.در زمان بنی عباس این علاقه و اصرار بیشتر بود مروان بن ابی حفصه اموی که از شعرای مداح و وابسته و مزدور هم بنی امیه و هم بنی عباس بود (عجیب این است که وی زمان بنی امیه شاعر دربار بود بعد که بنی عباس بر سر کار آمدند باز شاعر دربار شد چون شاعر بسیار قوی و زبان آوری بود آن ها هم او را با پول می خریدند) هنگامی که مدح بنی عباس را می گفت اکتفا به این نمی کرد که از کرمشان و شجاعتشان و دیگر خصالشان بگوید، بلکه آن ها را به پیغمبر نسبت می داد و شئون و مقام های موردنظرشان را برای آنان ثابت می کرد یکی از شعرهای او این است:انی یکون ولیس ذاک بکائن / لبنی البنات وراثةالاعمام
یعنی چگونه چنین چیزی ممکن است که دخترزادگان، ارث عمو را ببرند؟ خوب، عموی پیغمبر عباس ارثی دارد و چرا دخترزادگان که اولاد فاطمه (س) هستند می خواهند ارث او را ببرند! ببینید دعوا بر سر خلافت است، یک جنگ حقیقی فرهنگی و سیاسی است و در مقابل، آن شاعر طائی شیعی معروف یعنی، جعفربن عفان طائی می گوید:لم لایکون؟ وان ذاک لکائن /لبنی البنات وراثةالاعمام / لبنت نصف کامل من ماله / والعم متروک بغیرسهام(احتجاج طبرسی ج ۲ص ۳۹۴) یعنی، دختر نصف مال پدر را می برد و عمو از مال آن کسی که دختر دارد هیچ نمی برد. پس شما ارثی ندارید که طلب کنید. باری این یک نمونه از حساسیت یاران ائمه(ع) در مقابل داعیه های امامت است.مسئله دیگر تایید و حمایت ائمه (ع) از حرکات خونین است که یکی از بحث های شورانگیز زندگی ائمه(ع) است و حاکی از همین جهت گیری مبارزی است. اظهارات امام صادق(ع) درباره معلی بن خنیس هنگامی که به دست داوودبن علی کشته شد، اظهارات درباره زید، درباره حسین بن علی شهید فخ و دیگران. روایت عجیبی را دیدم در نورالثقلین که نقل می کند از علی بن عقبه ، او می گوید «من و معلی بر حضرت ابی عبدا...(ع) وارد شدیم حضرت فرمود: بشارت باد شما را که یکی از دو نیکوترین (پیروزی یا شهادت) متعلق به شماست، خدا سینه شما را شفا داد (شفا دهد) و خشم شما را فرو نشانید (فرو نشاند) و شما را بر دشمنان مسلط کرد (مسلط کند) و این همان وعده الهی است که فرمود: ویشف صدور قوم مومنین. اگر شما پیش از آن که به این پیروزی دست یابید از دنیا می رفتید (بروید) بر دین خدا که آن را برای پیامبرش (ص) و علی علیه السلام پسندیده است در گذشته بودید (درمی گذرید)» (تفسیر نورالثقلین ج ۲ص ۱۹۰)این روایت از این جهت مهم است که در آن سخن از مبارزه و پیروزی و کشتن و کشته شدن است، به خصوص که مخاطب در آن معلی بن خنیس است که سرنوشت او را می دانیم. امام بی مقدمه مطلب را شروع می کند و معلوم است که از چیزی و حادثه ای حرف می زند، اما آن حادثه هم معلوم نیست. در تعبیرات «شفی ا...صدورکم...» هم احتمال هست که حضرت دعا می کنند و هم احتمال بیشتر هست که خبر از آن چه واقع شده می دهند. آیا این دو نفر از کاری و درگیری می آمده اند که حضرت از آن خبر داشته؟ و شاید خود به آ نان ماموریت آن را داده بوده است؟! باری لحن حدیث بنا بر هر یک از این دو معنی و دو احتمال، به وضوح حاکی از حمایت امام(ع) از حرکات تند و پرخاشگرانه ای است که زندگی روزمره معلی بن خنیس هم از آن حکایت می کند. و جالب این است که این معلی باب امام صادق(ع) بوده که این مطلب و این تعبیر (تعبیر باب) یکی دیگر از آن مباحث قابل تامل و تعقیب است. این کسانی که در روایات به عنوان «باب» ائمه(ع) معرفی شده اند کی ها بودند؟ که غالبا هم کشته یا به کشته شدن تهدید شده اند؟ مانند: یحیی بن ام طویل، معلی بن خنیس، جابربن یزید جعفی...یک بحث دیگر در زندگی ائمه(ع) زندان ها و تبعیدها و تعقیب هاست و به نظر بنده این فصلی است که باید دقیقا دنبال شود و مطالب زیادی در آن قابل دقت و بررسی است که اکنون وقت برای ورود در آن کافی نیست.بحث دیگر، برخورد تند و زبان صریح و تیز ائمه(ع)در برابر خلفاست نکته قابل دقت در این بحث آن است که این بزرگواران اگر اشخاص محافظه کار و سازشکاری بودند باید مثل دیگر علما و زهاد آن عصر، زبان نرم و لحن دور از معارضه را انتخاب می کردند. می دانید که علما و زهاد زیادی بودند که خلفا به آن ها علاقه و شاید ارادت داشتند ، این ها خلفا را نصیحت می کردند و حتی گاهی آن ها را به گریه هم می آوردند، اما مواظب بودند که به آنان جبار و طاغی و غاصب و شیطان و هرچه این معانی را برساند نگویند. اما ائمه(ع) می گفتند، حقایق را افشا می کردند وملاحظه هیبت و قدرت زمامداران آن ها را به سکوت وادار نمی کرد.
یک بحث دیگر، تندی های خلفا بر ائمه(ع)است. مثل آن چه در مواردی میان منصور با امام صادق(ع) یا هارون با موسی بن جعفر(ع) گذشته و قبلا به بعضی از آن ها اشاره کرده ام.
استراتژی امامت
بحث دیگری که کاملا جالب و قابل تعقیب است، داعیه هایی است که حاکی از استراتژی امامت است. گاه در اظهارات و مباحثات ائمه(ع)بیانات و داعیه هایی مطرح می شود که عادی نیست و حاکی از هدف و خط مشی خاصی است که همان استراتژی امامت است.ازجمله این موارد گفت وگوی حضرت موسی بن جعفر(ع) با هارون درباره فدک است. هارون روزی به امام کاظم(ع) گفت: «حد فدکا حتی اردهاالیک» یعنی حدود فدک را معین کن تا آن را به تو برگردانم. فکر می کرد با این کار، شعار فدک را که در خاندان اهل بیت همواره به عنوان یک سند مظلومیت تاریخی مطرح بود، بی اثر کند و این حربه را از آنان بگیرد و شاید با این کار، مقایسه ای میان خود و آنان که روزی فدک را از تصرف آنان خارج کرده اند، در ذهن شیعیان اهل بیت به وجود آورد.حضرت ابتدا امتناع کردند و سپس که او اصرار کرد، گفتند:«لاآخذها الا بحدودها»«اگر قرار است فدک را برگردانی باید با محدوده واقعی اش آن را بدهی».هارون قبول کرد. امام شروع کردند حدود فدک را معین کردن، فرمودند:«اما الحدالاول فعدن»«یک سوی آن عدن است!»حالا این گفت و گو در مدینه یا بغداد انجام می گیرد، امام منتهی الیه جزیرة العرب یعنی عدن را یک حد فدک معرفی می کند!... «فتغیر وجه الرشید وقال: ایها!» رنگ هارون تغییر کرد و بی اختیار گفت: اوه!. حضرت فرمود:«والحد الثانی سمرقند»«یک سوی دیگر آن سمرقند است»یعنی منتهی الیه شرقی قلمرو حکومت هارون! «فاربد وجهه» رنگ هارون تیره شد. حضرت ادامه داد:«والحد الثالث افریقیه»«مرز سوم آن،تونس است!»یعنی منتهی الیه غربی کشور. «فاسود وجهه وقال: هیه!» صورت هارون از خشم سیاه شد و گفت: عجب؟!! و بالاخره حضرت فرمود: «والحدالرابع سیف البحر مما یلی الجزر و ارمینیه»«مرز چهارم آن، کناره دریاست، پشت جزیره ها و ارمنستان...»یعنی منتهی الیه شمالی کشور. هارون از روی عصبانیت و استهزاء گفت: «فلم یبق لنا شیئ ، فتحول الی مجلسی» یعنی در این صورت پس چه چیزی برای ما باقی ماند! برخیز بر سر جای من بنشین!«قال موسی قد اعلمتک اننی ان حددتها لن تردها»«حضرت فرمود: به تو گفته بودم که اگر مرزهای فدک را بگویم آن را برنخواهی گردانید!»
در پایان حدیث آمده است که : «فعند ذلک عزم علی قتله» یعنی، این جا بود که هارون تصمیم گرفت امام را به قتل برساند.
در این گفت و گو بارزترین مطلب، داعیه موسی بن جعفر(ع) است، همان چیزی که هارون هم دریافت و کمر به قتل آن حضرت بست و از این قبیل اظهارات که مدعای ائمه(ع)را آشکار می سازد در زندگی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام رضا(ع) دیده می شود که جمع بندی آن، استراتژی امامت را ترسیم می کند.
برداشت اصحاب از خط مشی امامان
یکی دیگر از مباحث قابل بررسی و پی گیری در شرح حال ائمه(ع)، برداشت اصحاب ائمه(ع) از هدف و خط مشی و مدعای آن بزرگواران است، بدیهی است که اصحاب ائمه(ع) از ما به آن بزرگواران نزدیکتر و به هدف و داعیه آنان آگاه تر بوده اند. آیا آن ها در این باره چه تلقی و برداشتی داشتند؟ آیا ما در روایات به این نکته که آنان منتظر قیام و «خروج» ائمه(ع) بوده اند، برخورد نمی کنیم؟داستان مردی از خراسان را همه می دانیم که نزد امام صادق(ع)آمد و خبر داد که چند صد هزار مرد مسلح منتظر اشاره آن حضرتند تا قیام کنند و حضرت پس از آن که درباره عدد مزبور اظهار تردید و تعجب کردند و او پی در پی ، عدد را کم کرد و حضرت در پایان تاکید بر کیفیت افراد، تعدادی را ذکر کردند(۱۲ یا ۱۵ یا ... نفر به اختلاف روایات) و فرمودند: اگر به این تعداد یارانی داشتم قیام می کردم.افراد زیادی از این قبیل به امام مراجعه و تقاضای قیام (به تعبیر روایات: خروج) می کردند(البته مواردی هم مراجعه کنندگان، جاسوسان بنی عباس بودند که از جواب های امام(ع) به آنان می شود جاسوس بودن آنان را حدس زد) این افراد چرا مراجعه می کردند؟ آیا غیر از این است که در فرهنگ شیعه در آن روز مسئله خروج و قیام برای ایجاد دولت حق، یک امر حتمی و یک هدف مسلم ائمه(ع) به شمار می رفت و تلقی اصحاب و شیعیان این بود که ائمه(ع) منتظر فرصت مناسب برای اقدام به آن می باشند.روایت جالبی در این باب دیدم که از آن می شود فهمید که این تلقی در سطوح اصحاب بلندمرتبه ای چون زرارة بن اعین چگونه بوده است. روایت در رجال کشی است: روزی زراره نزد امام صادق(ع) می آید و می گوید: یکی از یاران ما از دست طلبکاران گریخته است، اگر «این امر» نزدیک است صبر کند تا با قائم خروج کند و اگر در آن تاخیری هست با آنان از در مصالحه درآید. حضرت می فرماید: خواهد شد. زراره می پرسد: تا یک سال؟ امام می فرماید: ان شاءا... خواهد شد. دوباره می پرسد؟ تا دو سال؟ باز می فرماید: ان شاءا... خواهد شد و زراره خود را قانع می کند که تا دو سال دیگر حکومت آل علی بر سر کار خواهد آمد.یقینا زراره شخص ساده و بی اطلاعی نبود، او یکی از اصحاب نزدیک امام باقر(ع) و امام صادق(ع)بود. با این حال چگونه است که او تشکیل حکومت علوی را این قدر نزدیک می بیند؟در روایت دیگری هشام بن سالم نقل می کند که روزی زراره به من گفت: «لا تری علی اعوادها غیرجعفر».یعنی،بر فراز پایه های خلافت، کسی جز جعفر بن محمد(ع) را نخواهی دید. می گوید: هنگامی که امام صادق(ع)وفات یافت به او گفتم: آیا آن حرف را به یاد می آوری؟ و می ترسیدم آن را انکار کند. گفت: بلی، به خدا من آن را به نظر خودم گفته بودم (می خواسته است این شبهه پیش نیاید که آن را از امام نقل کرده است).از روایات متعددی که در زمینه انتظار قیام یا درخواست آن از سوی اصحاب ائمه(ع)وجود دارد به روشنی می توان فهمید که هدف ائمه(ع)یعنی، تشکیل حکومت علوی و تلاش برای آن و متوقع بودن آن، ازجمله مسلمات درنظر شیعیان وحتی یاران نزدیک ائمه(ع) بوده است و این قرینه ای حتمی بر هدف و خط مشی ائمه(ع) است.بحث دیگر این است که آیا علت بغض و خصومت خلفا با ائمه(ع) چه بوده است؟ آیا فقط حسادت آنان به مقامات معنوی و توجه و علاقه مردم به ائمه(ع) ، موجب و انگیزه آن همه دشمنی بوده است؟ و یا عامل اصلی چیز دیگری است؟ البته شک نیست که ائمه(ع) محسود خلفا و دیگران بوده اند و در ذیل آیه: «ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله» (نساء- ۵۴)روایاتی به این مضمون هست که: «نحن المحسودون» (المیزان ج ۴ ص ۳۸۴) یعنی، آنان که در این آیه اشاره شده که مورد حسد قرار می گیرند، ما هستیم. اما باید دید که به چه چیز ائمه(ع) حسد می بردند؟ آیا حسد به علم و تقوای آنان بود؟ می دانیم علما و زهاد زیادی در آن زمان بودند که به همین صفات درمیان مردم شناخته شده و علاقه مندان و یاران زیادی هم داشتند. چهره های معروفی مانند: ابوحنیفه، ابویوسف، حسن بصری، سفیان ثوری، محمد بن شهاب و ده ها نفر از قبیل آنان، پیروان و هواداران زیادی داشته و از معروفیت و محبوبیت برخوردار بوده اند، در عین حال خلفا نه فقط به آنان حسد و بغض نمی ورزیدند بلکه برخی از آنان مورد ارادت و محبت خلفا نیز بودند. به نظر ما علت اصلی خصومت شدید خلفا با ائمه(ع) را که عموما به شهادت آنان پس از اسارت ها و تبعیدها و زندان ها می انجامید، در چیز دیگری باید جست وجو کرد و آن داعیه خلافت و امامت بود که ائمه(ع) داشتند و آن دیگران نداشتند. این نیز از بحث هایی است که می تواند مورد تعقیب و تحقیق قرار گیرد.یکی دیگر از مباحث قابل بررسی و تحقیق، حرکات تند و معارضه آمیز اصحاب ائمه(ع) با دستگاه خلافت است. نمونه های این گونه حرکات را در سراسر دوران امامت می توان مشاهده کرد. در زمان امام سجاد(ع) یعنی، در اوج اختناق ، یحیی بن ام طویل حواری آن حضرت به مسجد مدینه می آمد و خطاب به مردمی که تسلیم دستگاه خلافت بودند و یا خطاب به کارگزاران حکومت، آیه ای را می خواند که سخن حضرت ابراهیم(ع) به کفار را حکایت می کند:«کفرنا بکم و بدابیننا و بینکم العداوة و البغضاء...»(ممتحنه/ ۴)و هم چنین در کناسه کوفه خطاب به جمع مردم و گروه شیعیان سخنانی را با صدای بلند ایراد می کند که همه متضمن تعرض به جریان سیاسی حاکم است.معلی بن خنیس در مراسم نماز عید هنگامی که با مردم به صحرا می رفت، با لباسی ژولیده و سر و صورتی شوریده و چهره ای غمگین دیده می شد و چون خطیب به منبر می رفت، دست ها را بلند می کرد و می گفت: پروردگارا این منبر و جایگاه متعلق به جانشینان و برگزیدگان تو است که اینک از آنان غصب شده و به چنگ دیگران افتاده است. متاسفانه این صحابی عالی مقام که امام صادق(ع)قاتل او را لعن و نفرین کردند و او را مورد ستایش قرار داده اند مورد بی لطفی بعضی قرار گرفته و در وثاقت او تردید کرده اند و بعید نیست که در منشاء این نظرات، دست خبیث بنی عباس نیز دخالت داشته باشد.مسئله دیگر که دارای دامنه ای وسیع و بحثی عمیق است مسئله تقیه است. در فهم این عنوان، لازم است همه روایاتی که مربوط به کتمان و حفاظ و پنهان کاری است دیده شود تا با توجه به داعیه ائمه(ع)که از فصول و مباحث گذشته به دست می آید و نیز با توجه به شدت عملی که خلفا در برابر این داعیه و فعالیت های ائمه(ع)و اصحاب ائمه(ع)نشان می دادند معنای حقیقی تقیه فهمیده شود.آنچه شکی در آن نمی ماند این است که تقیه به معنای تعطیل کار و تلاش نیست، بلکه به معنای پوشیده نگه داشتن کار و تلاش است و این با مراجعه به روایات به طور کامل آشکار می شود.این ها بخشی از مباحث مهم مربوط به زندگی ائمه(ع)است و البته مباحث فراوان دیگری نیز درباره زندگی سیاسی این بزرگواران هست که دیگر حتی فرصت ذکر فهرست آن ها هم نیست هرچند یادداشت های مربوط به آن را همراه آورده ام. بنده در همه این زمینه ها کار زیادی کرده ام، ولی متاسفانه امروز فرصت ادامه و جمع بندی آن ها را ندارم. ای کاش صاحب همت هایی پیدا شوند و این کار را دنبال کنند و زندگی سیاسی ائمه علیهم السلام جمع بندی شده به دست مردم برسد و ما بتوانیم آن را به عنوان درس و الگو در اختیار داشته باشیم و نه فقط به عنوان یک خاطره جاودانه. والسلام علیکم و رحمة ا..
روزنامه خراسان 88.08.09
و ب سايت هدي بلاگ