گفت وگو با حجت الاسلام حسین غزالی حجت الاسلام موحدي
و حجت الاسلام موحدی فرمانده سپاه خراسان در دوران دفاع مقدس
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
گفت و گو باحجت الاسلام موحدی فرمانده سپاه خراسان در دوران دفاع مقدس
ولی زاده،عطاریانی-نام حجت الاسلام علی اصغر موحدی در میان خراسانی ها، خصوصا بچه های سپاه و رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس، نامی آشناست. او در دوران ۸ سال دفاع مقدس فرمانده سپاه مشهد و سپس فرمانده ناحیه خراسان و فرمانده سپاه منطقه ۸ ثامن الائمه (ع) (خراسان - سمنان) بوده است.
با حجت الاسلام موحدی در دفتر جامعة الرضا(ع) درتهران به گفت و گو نشستیم.قبل از مصاحبه اعلام کرده بودیم که موضوع گفت وگو درباره رزمندگان جبهه ها، نقش خراسان در دفاع مقدس و...است و وی با رغبت و استقبال زیاد قرار مصاحبه را گذاشت.با او و در فضایی بسیار ساده و صمیمی، برگ هایی از تاریخ انقلاب و حماسه آفرینی های ۸ سال دفاع مقدس را ورق زدیم.قبل از شروع مصاحبه، از حجت الاسلام علی اصغر موحدی خواستیم تا سوابق مبارزاتی خود را قبل از انقلاب و همچنین فعالیت هایش را پس از انقلاب بیان کند.
وی گفت: برای کسب علم وتحصیل، ابتدا وارد حوزه علمیه نیشابور شدم و با ورود به حوزه بود که با امام و افکار متعالی ایشان آشنا شدم. پس از مدتی وارد مشهد شده و با نمایندگان حضرت امام که مقام معظم رهبری، آیت ا...واعظ طبسی، شهید هاشمی نژاد و... بودند آشنا شدم و دوران جوانی من با چنین تفکری همراه بود.زندگی ما در حوزه در دو بخش «درس» و «مبارزه» بود. آن ایام برای تبلیغ و مبارزه با رژیم منحوس پهلوی، فعالیت هایی داشتم که چند بار نیز بازداشت شدم.با پیروزی انقلاب اسلامی وارد کمیته انقلاب شدم و پس از مدتی در مشهد به عضویت شورای مرکزی نهضت سواد آموزی خراسان درآمدم.سال ۶۱ نیز وارد سپاه پاسداران شدم که ابتدا مسئول آموزش عقیدتی سپاه خراسان و آن گاه فرمانده سپاه مشهد و فرمانده سپاه خراسان شدم. فرماندهی سپاه منطقه ۸ ثامن الائمه(ع) شامل خراسان و سمنان و یگان های رزمی این دو استان تا پایان جنگ از دیگر عناوین و فعالیت های من بود. در جبهه و قرارگاه سپاه نیز کار فرماندهی عملیات را عهده دار بودم و پس از پایان جنگ نیز در حوزه علمیه مشهد مشغول شدم.مدتی هم بنا به نظر مقام معظم رهبری به سمت فرماندهی گارد جمهوری اسلامی منصوب شدم و در حال حاضر نیز مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم.
نقش خراسان
از حجت الاسلام موحدی درباره نقش خراسان در ۸ سال دفاع مقدس و ویژگی های مردم این خطه سوال کردیم.وی گفت: بیشترین عملیات ها و کارها در طول جنگ، زمانی بود که من نیز فرمانده سپاه بودم و البته باید اذعان کرد که دلیل حضور پررنگ مردم استان در جبهه ها به فرهنگ عمومی خراسانی ها مربوط می شود چون آن ها بیشتر اهل کار هستند تا تبلیغات. در آن دوران تعداد زیادی یگان های رزمی تشکیل دادیم که شامل یگان های پیاده، مهندسی، توپخانه، زرهی، مستقل و... بود.بررسی آمار و ارقام دوران جنگ نشان می دهد که مردم خراسان با توجه به وسعت و جمعیت آن دارای بیشترین حضور در جبهه ها بوده اند و این جایگاه حتی از تهران و اصفهان نیز بالاتر است.البته می بینیم که برای چنین موضوعی متاسفانه کار تبلیغی نشده در حالی که خراسان، نقش اول را عهده دار بوده است . وی تصریح کرد: البته خراسان از نظر فرهنگی، مذهبی، یک استان برجسته محسوب می شود و در دوران۸ سال دفاع مقدس، یگان های رزمی آن همچون لشگرهای ۵ نصر، امام رضا(ع)، تیپ ویژه شهدا، تیپ قائم و... در عملیات های مختلف حرف اصلی و اول را می زدند و این نشان می دهد که یگان های آن همه عمل کننده بودند.
اسطوره ها و یادی از کاوه و صیاد شیرازی
حجت الاسلام موحدی درباره سرداران شهید استان و نقش بی بدیل و اسطوره بودن آن ها گفت: سرداران شهید در دوران دفاع مقدس تاثیر زیادی داشتند و هر یک از این شهدا، اسطوره بودند.شهید محمود کاوه در جنوب، غرب، شمال غرب و در جریان وقایع کردستان نقشی کلیدی داشت و در ۳ جبهه از مناطق جنگی در حال رزم بود.به خاطر دارم برای شرکت در یک جلسه عازم جنوب بودیم. همراه با شهید صیاد شیرازی از شمال غرب حرکت کردیم که در مسیر راه صیاد شیرازی درباره کاوه شروع به صحبت کرد. قبل از صحبت صیاد در جریان بودم که بین او و کاوه بگومگوهایی در یکی از عملیات ها پیش آمده بود به گونه ای که کاوه نسبت به صیاد شیرازی پرخاش کرده و بین آن ها مجادله ای صورت گرفته بود ابتدا تصور کردم که صیاد شیرازی می خواهد از کاوه گلایه و شکایت کند اما وقتی صیاد شروع به صحبت کرد متوجه شدم او موضوع مهم تری را مدنظر قرار داده است.شهید صیاد شیرازی در آن روز گفت؛ کاوه در کردستان برای ما نقشی حیاتی دارد و به هیچ وجه حاضر نیستیم او آسیب ببیند.اگر کاوه آسیب ببیند ما در جنگ و حتی نظام مان آسیب خواهیم دید بنابراین از شما(حجت الاسلام موحدی) می خواهم که با توجه به شناختی که از کاوه دارید به او دستور بدهید که نسبت به حفظ جان خود دقت داشته باشد و مراقبت بیشتری اعمال کند.صیاد شیرازی با این دلسوزی و حساسیت ها معتقد بود که کاوه نباید به طور مستقیم در درگیری ها و حتی درگیری های تن به تن شرکت کند در حالی که کاوه پا را از این فراتر گذاشته و حتی به عنوان نیروی شناسایی وارد کار شده بود.صیاد شیرازی مدام تاکید می کرد که اگر کاوه آسیب ببیند ما ضربه خواهیم خورد چون نام کاوه در کردستان برای دشمن مشکل ساز و برای ما حلال مشکلات است. با نام بردن کاوه و این که کاوه در منطقه حضور دارد و وارد عملیات شده، دشمن روحیه اش را از دست می داد.
یادی از برونسی
حجت الاسلام موحدی با مرور خاطرات دفاع مقدس و ذکر نام شهدا و سرداران شهید آن دوران از شهیدان چراغچی و برونسی به نیکی یاد می کند. او درباره شهید برونسی گفت: با برونسی قبل از انقلاب آشنا بودم و البته او را به نام استاد عبدالحسین می شناختم و نمی دانستم که او همان برونسی است.یک روز در دفتر و با توجه به این که حرف ها و صحبت های جالب و زیادی از برونسی شنیده بودم قرار شد ملاقاتی با او انجام شود.اما قبل از ملاقات با برونسی، استاد عبدالحسین وارد دفتر شد و من با او گرم صحبت شدم. پس از مدتی به بچه های دفتر گفتم که آقای برونسی چرا هنوز نیامده و من همچنان منتظر و مشتاق ملاقات او هستم. اما بچه ها گفتند آقای برونسی که پیش شماست و در حال صحبت با او هستید. تازه متوجه شده بودم که استاد عبدالحسین همان برونسی است.ببینید برونسی، صیاد و کاوه این چنین افرادی بودند که بین همه محبوبیت داشتند و دارای شخصیت ویژه ای بودند.علت حضور پرشور مردم در جبهه ها مرهون وجود چنین روحیه هایی بود. بسیاری از رزمندگان ما به عشق دیدن این سرداران و رفاقت و صمیمیت با آن ها و به خاطر خلوص و صفای سرداران، جذب جبهه ها شدند و به واقع به سمت خدا رفتند. این نشان می دهد که سرداران خراسان هر یک نقشی کلیدی به عهده داشتند. اگر بخواهیم از تاثیر و نقش آن ها سخن بگوییم باید اذعان کنیم که پس از نقش مهم حضرت امام(ره) ، فرماندهان ما نیز در دوران جنگ موثر بودند و حماسه ها آفریدند.
انتخاب صفات
از حجت الاسلام موحدی می خواهیم در برابر اسامی سرداران شهید استان یک صفت گذاشته و به واقع با ذکر یک کلمه یا جمله به بیان خصوصیات اخلاقی آن ها بپردازد.او از شهیدان کلاهدوز ، کاوه، چراغچی، برونسی، عامل و آزادی به عنوان سرداران برجسته و بزرگ استان یاد می کند و می گوید: شهید کلاهدوز الگوی شهامت و رشادت بود.شهید آزادی فردی رشید و مظلوم، شهید برونسی مرد عمل و شهید خادم الشریعه سمبل و نماد یک مجاهد بود. شهید رفیعی یک مبارز برجسته بود که بدون تبلیغات کار می کرد و شهید ساجدی فردی بود که نقش اول را در مهندسی جنگ داشت.شهید رستمی یک سلحشور و پرتوان، شهید طرح چی فردی شایسته در جنگ و شهید عامل فردی بود که خیلی زود شهید شد.شهید فرومندی با اخلاص و مظلوم و شهید کاوه سمبل رشادت و شهامت بود. کاوه فردی بود که ترس را در وجود خود کشته بود.شهید ناصری بسیار مدیر و مدبر و شهید مهدیان پور نماد حلم و بردباری بود.
کنگره شهداو مظلومیت خراسان
حجت الاسلام موحدی درباره برگزاری کنگره های شهدا و ضرورت برپایی چنین همایش ها و مراسمی گفت: یکی از مشکلات استان خراسان که از گذشته وجود داشته است بحث بودجه و اعتبارات است . استان ما در بحث بودجه های ملی همواره عقب تر از سایر استان هاست و از گذشته قرار بود که این ضعف برطرف شود.خراسان با توجه به وسعت و جمعیت آن به درستی مدنظر قرار نگرفته و به درستی (با سایر استان ها) مقایسه نشده است.برای برپایی همایش ها و چنین کنگره هایی که می خواهیم زندگی نامه ۲۳ هزار شهید را بررسی و تدوین کنیم، بحث تدارکات و بودجه یکی از مسائل اساسی است. معتقدم که موضوع پشتیبانی و امور مالی از مسائل اصلی است و استان خراسان در این باره مظلوم بوده است.
نقش خراسان در عملیات ها
وی
درباره نقش خراسان در عملیات های دفاع مقدس و اهمیت حضور نیروهای خراسانی گفت:
عملیات ها در دوران جنگ همه مشترک بود و نیروهای خراسان با ارتش، سپاه و... به طور
مشترک کار می کردند.البته عملیات های کوچک آفندی وجود داشت که توسط خراسانی ها
اجرا می شد.در کردستان نیز لشگر ویژه شهدا از خراسان فعالیت داشت و به واقع در
اکثر عملیات ها، خراسان حضوری پرشور و پررنگ از خود نشان می داد.
در
عملیات حصر آبادان، لشگر۷۷ پیروز ثامن الائمه(ع) خراسان محور اصلی این عملیات
بود. در عملیات های والفجر مقدماتی، در بیت المقدس، کربلای ۴، والفجر ۸، والفجر ۱۰
و... خراسانی ها نقشی فعال و اساسی داشتند.حجت الاسلام موحدی افزود: به جرات می
گویم عملیاتی را سراغ ندارم که نیروهای خراسان در آن حضور نداشته باشند. در عملیات
قادر تنها یگان شرکت کننده در آن تیپ ویژه شهدا از خراسان بود. در عملیات فاو نیز،
اولین های این عملیات خراسانی ها بودند.
روزنامه
خراسان 88.08.09
@@@@@@@@@@@@@@@@
گفت وگو با حجت الاسلام حسین غزالی یکی از چهره های شاخص در دوران ۸ سال دفاع
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ناگفته هایی ازجنگ وخاطراتی ازسرداران شهید
حجت الاسلام حسین غزالی یکی از چهره های شاخص در دوران ۸ سال دفاع مقدس محسوب می شود. سوابق مبارزاتی وی در قبل از انقلاب و مسئولیت های خطیرش بعد از انقلاب به خوبی نشان می دهد که او به انقلاب و آرمان های امام راحل همچنان دل بسته و وفادار است. حجت الاسلام غزالی در دوران ۸ سال دفاع مقدس مسئولیت های زیادی در عقیدتی سیاسی نیروهای مسلح، فرماندهی سپاه پاسداران، مدیر اداره اطلاعات و... داشته است ضمن این که در امور فرهنگی نیز آثار مدیریتی وی مشهود است.
با وی به گفت وگو نشستیم تا از دوران دفاع مقدس، نقش خراسان و مردم آن، سرداران شهید استان و خاطرات آن دوران سخن بگوید. صحبت های دلنشین وی و خاطراتی که از شهیدان کاوه، برونسی و... نقل کرد حال و هوای جنگ و یاد و خاطره شهدا را برای ما دوباره زنده کرد.صحبت های حجت الاسلام غزالی با شعری از شیخ اجل سعدی شیرازی آغاز شد:
آن نه رویی است که من وصف جمالش دارم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
وی سپس افزود: درباره دوران جنگ و نقش خراسان می خواهم به آن بخشی که درباره آن اطلاعات دارم بپردازم و سعی می کنم آن دوران را مرور کنم. ابتدا باید به عرض برسانم که من در سال های آغاز جنگ (اوایل سال ۶۰) مسئول دوایر عقیدتی سیاسی نیروهای مسلح در استان بودم.
در دورانی که در لشکر ۷۷ مشغول خدمت بودم آن زمان نیروهای لشکر در منطقه بستان مستقر بود. نیروهای لشکر ۷۷ جزو نیروهای اولیه ای بودند که وارد مناطق جنگی شدند و در آن دوره از نظر فراهم کردن مقدمات کار، زمینه سازی و سازماندهی نیروها دخیل بودم. حتی در یکی از عملیات ها که نیروی زرهی لشکر ۷۷ در بستان صدمات زیادی دیده بود، من نیز در جریان امور قرار داشتم و این لشکر بعدها به مرحله ای رسید که در سال های بعد در شکست حصر آبادان نقش به سزایی ایفا کرد.فداکاری ها، حضور و حرکت بسیار قوی لشکر ۷۷ و فرماندهان آن به واقع یک بخش از حضور مردم خراسان در جبهه بود.
در کنار نیروهای لشکر ۷۷ نیز علاوه بر وجود سپاه پاسداران، جریانات دیگری هم در حال شکل گیری بود که این جریانات، حرکت های مردمی برای حضور در جنگ بود.در آن دوره سپاه و ارتش به صورت اساسی و بنیادی در حد مناسبی نبودند و این در حالی بود که خراسانی ها به صورت سازمان یافته و حتی متفرق در جنگ نقش داشتند.البته بخش دیگری از این قضایا مربوط به حمایت های مردمی بود که از نیروهای مسلح خود در پشت جبهه حمایت و حتی در خط مقدم جبهه به صورت جنگ های نامنظم در اهواز فعالیت می کردند.در یکی از سفرها به اهواز هنگامی که در استانداری اهواز بودیم به نقش و حضور موثر نیروهای خراسانی پی بردم.
البته اگر بخواهیم نقش نیروهای خراسان در جنگ را بررسی کنیم، باید به چند بخش بپردازیم و آن ها را پی گیری کنیم.این بخش ها شامل حضور لشکر ۷۷- نیروهای معمولی مردم و شرکت آن ها در جنگ های نامنظم به فرماندهی چمران، حمایت های مردمی در پشت جبهه و حضور نیروهای بسیج و سپاه در جبهه هاست. درباره نیروهای مردمی و کمک های آنان باید اذعان کرد که در اوایل جنگ از نظر حضور و مشارکت، مردم استان خراسان نقش بسیار موثری از خود نشان دادند.
تشکیل ستاد کمک رسانی
در سال ۶۲ وقتی به این موضوع بیشتر پرداختیم متوجه شدیم که در قبال کمک های بی شمار مردم متاسفانه سازمان و نهادی به صورت سازمان یافته وجود ندارد. در این اوضاع امکان حیف و میل شدن اموال بود؛ ضمن این که کمبودها به خوبی مشخص نبود. به عنوان مثال در منطقه کامیاران وقتی وضعیت ۴۰۰ پایگاه از نیروهای استان را بررسی کردیم متوجه شدیم با وجود کمک های بی شمار مردم، نیروهای رزمنده حدود ۲ ماه دسترسی به حمام نداشته اند. نیروها در آن زمان به دلیل مسائل امنیتی و... نمی توانستند حتی به داخل روستاها بروند و با این اوضاع می توان دید که دارای چه وضعیتی بودیم. در جنوب نیز امکانات و کمک ها فوق العاده زیاد بود اما دیده می شد که برخی امکانات در یک جا متمرکز شده و چه بسا به دلیل گذشت زمان برخی کالاها مثل مواد غذایی دور ریخته می شد.
با این اوضاع مترصد شدیم تا امکانات و کمک های مردم چه به صورت نقدی و چه به صورت غیرنقدی سازمان دهی شود. به همین خاطر ستادی در چهارراه لشکر مشهد راه اندازی شد تا مجموعه کمک های مردم استان در آن جمع آوری شود. گروهی هم تشکیل دادیم تا امکانات جمع آوری شده دقیقا به مناطقی از جبهه ها منتقل شود که مورد نیاز باشد. در یک حرکت سازمان یافته، ۴۰۰ پایگاه یاد شده تحت پوشش این ستاد قرار گرفت و تمامی امکانات و نیازمندی های آنان اعم از آب آشامیدنی، سوخت، مواد غذایی، حمام صحرایی و... ارسال شد به گونه ای که نیروها از این برنامه ریزی بسیار رضایت داشتند. این ستاد به مرور به حدی قوت گرفت که امامان جمعه نیز کمک های مردمی را راهی آن کردند و تمام کمک های استان در این جا جمع شد. در رابطه با قوت و قدرت این ستاد به ذکر یک خاطره می پردازم. یک روز فرمانده سپاه کردستان وارد ستاد ما شد و گفت: برای خرید خودرو «لندکروز» از خارج قرار شده هزینه بپردازیم در حالی که ما هم اکنون به دلیل مشکل مالی توان خرید نداریم و الان به شدت به این خودروها نیازمندیم، شنیده ایم که وضع مالی ستاد شما خوب است و انتظار کمک داریم.
حجت الاسلام غزالی در ادامه این ماجرا گفت: آن روز به فرمانده سپاه کردستان گفتیم حاضریم کمک کنیم و شما هر چه حواله خرید برای کردستان بیاورید هزینه آن را می پردازیم به شرط این که خودروها فقط در کردستان به کار گرفته شود. چندی بعد از طریق او ۵۰ حواله خودرو به دست ما رسید و ما هزینه آن ها را به طور کامل پرداختیم.
پس از این ماجرا و وقتی که شرح آن به مرکز منتقل شد یک روز آقای رفیق دوست اعلام کرد از این خودروها به تهران هم بدهید و ما در پاسخ گفتیم این خودروها فقط برای مناطق جنگی است. در آن دوره ارسال کمک های مردمی از اقصی نقاط استان انصافا وصف ناپذیر بود. گوشواره و گردن بندهای طلا، پول نقد، مواد غذایی، پوشاک و بسیاری از اقلام دیگر از طریق امامان جمعه و... به این ستاد ارسال می شد و ما نیز از تمام این کالا فهرست برداری می کردیم. برای بررسی و رسیدگی نتایج کار نیز به امامان جمعه اعلام کردیم اگر از جایی مشکلی و یا شکایتی مطرح است بگویید تا آن را سریع حل کنیم و خوشبختانه هیچ مشکل و شکایتی حتی از مناطق جنگی نبود.
نقش نیروهای خراسان
حجت الاسلام غزالی درباره نقش نیروهای خراسان در دوران ۸ سال دفاع به مرور خاطرات خود می پردازد.
این که خراسانی ها از آغاز جنگ به طور گمنام در صحنه حضور داشتند. او در این باره توضیح می دهد: سال ۶۱ فرمانده ناحیه ۴ سپاه بودم و در عملیات ها و جلسه های مهم فرماندهان مناطق سپاه که غالبا در جنوب بود شرکت می کردم. در این جلسه ها بحث تامین نیرو یک موضوع مهم و عمده بود؛ خصوصا آموزش و فرماندهی نیروها. به همین خاطر به امر آموزش، تدارکات، سازماندهی، پشتیبانی نیروها و... پرداختیم به گونه ای که هنگام عملیات ها، نیروهای لشگر و تیپ تحت اختیار قرارگاه قرار می گرفت.
در آن دوره قصد داشتیم واحدهای رزمی را آماده کنیم و طبعا باید با وضعیت موجود آشنا می بودیم بنابراین یکی از اولویت های کاری ما حضور در سازمان های رزمی بود. برای تحقق این هدف در اولین سفر راهی سومار شدیم تا در جمع نیروها و رزمندگان حضور یابیم. ما در سومار دارای یک تیپ بودیم و گردان توپخانه نیز در شهر و ارتفاعات مندلی مستقر بود.در آن زمان برای اولین بار با آقای قالیباف روبه رو شدم. او یک تخریب چی بود و سپس مسئول یک سازمان رزمی شد.در آن سفر با بسیاری از فرماندهان آشنا شدم و در ایلام ضمن بازدید از سایت هایی که در عملیات فتح المبین گرفته شده بود، از تیپ امام صادق(ع) نیز بازدید کردم. از سمت کامیاران حرکت کردیم و در یک سفر دوره ای تا جنوب شرکت کردیم و با فرماندهان قرارگاه نیز دیدار و گفت وگوهایی انجام شد.
یک خاطره غم انگیز
حجت الاسلام غزالی در بین صحبت های خود از یک خاطره به عنوان خاطره ای غم انگیز یاد می کنند و ما نیز با کنجکاوی، مترصد شنیدن این خاطره شدیم. او گفت: در سفر یاد شده بحث عملیات ها و استقرار نیروهای استان ها زیاد بود. در این میان یکی از فرماندهان گفت نیروهای اصفهانی باید در عملیات شرکت کنند و نیروهای خراسانی پشت خاک ریزها باشند. او با این جمله می خواست عنوان کند که نیروهای خراسانی از آموزش ها و توان رزمی مناسبی برخوردار نیستند و این حرف او روی من بسیار اثر گذاشت. در پی این موضوع به شدت وقت و انرژی صرف کردیم تا نیروهای خراسان در سپاه به درستی و به صورت صحیح شناسایی و نیروهای عملیاتی مان دقیق تر شناخته شوند.
تمام تلاش ما به امر سازمان دهی آن ها معطوف شد و در این برهه از سوی قرارگاه نیز اعلام شد که تیپ امام صادق(ع) و لشگر محمد رسول ا... باید از نیروهای خراسانی جدا شوند، لذا ما با هدف سازمان دهی یک لشگر وارد کار شدیم و لشکر 5 نصر را سازمان دهی کردیم. در آن دوره پایگاه های استان در سراسر منطقه خراسان با مسائل شهری درگیر بودند و به همین خاطر اعلام کردیم که سپاه از درگیری های سیاسی باید رها شود و از آن جا که در سپاه هم نماینده ولی فقیه و هم فرمانده بودم تمام نیروها را منسجم کردیم تا این طرح اجرا شود.
اولویت کار ما این شد که سپاه را از درگیری های داخلی آزاد و توجه آن ها را به جبهه ها معطوف کنیم. به همه اعلام کردیم که اولویت و اساس کار ما جبهه است نه مسائل داخلی و کار اساسی سپاه مربوط به جبهه و جنگ است؛ حتی اعلام کردیم تمامی نیروهایی که به جبهه اعزام نشده اند باید بروند و خوشبختانه نتیجه بسیار خوب و درخشانی هم گرفتیم.مردم نیز با این اقدام، نسبت به سپاه بیشتر علاقه مند شدند. پس از این حرکت در مرحله دوم تلاش ما این شد که به آموزش و سازماندهی نیروها بپردازیم تا هر فردی در جای مناسب خود قرار گیرد. در این رابطه ذکر یک خاطره هم بد نیست. در سفری به جبهه از مسیر نیشابور وارد سپاه نیشابور و آن جا با آقای شوشتری روبه رو شدم. همان جا بود که احساس کردم ایشان یک نیروی عملیاتی و بسیار قوی است و پس از سلام و احوال پرسی متوجه شدم به او مسئولیت اسلحه خانه سپاه را داده اند در حالی که خود او از این مسئولیت راضی نبود و می گفت مدت ها در جبهه بودم و قصد دارم به جبهه بروم. در سپاه نیشابور به او گفتیم که اگر آماده هستی همین الان ما راهی جبهه هستیم و می توانی با ما بیایی و او نیز همراه ما عازم جبهه و مسئول یک ستاد در لشگر شد.
برای سازماندهی هرچه بهتر نیروها، گروهی را تشکیل دادیم تا به صورت شبانه روزی افراد را برای ورود به سازمان رزمی، آموزش ها، تدارکات و ... شناسایی کنند و این حرکت باعث شد که در عملیات والفجر یک - ۲ و ۳ تمام بار حمله به دوش نیروهای خراسان واگذار شود. در عملیات خیبر در سمت راست این عملیات، لشگر ۵ نصر و تیپ خراسان بود.
تیپ شهدا
این وضعیت نیروهای ما پس از سازماندهی بود؛ ضمن این که هنوز درباره تیپ شهدا توضیح نداده ام. حجت الاسلام غزالی درباره تیپ شهدا و تاریخ و نحوه شکل گیری این تیپ، اطلاعات جالب و خواندنی ارائه می کند.
وی گفت: در سال ۶۱ فرمانده تیپ شهدا «عبدی» بود. عراقی ها در آن زمان برای سر او جایزه بزرگی گذاشته بودند. عمده نیروهای این تیپ غیرخراسانی بودند، تا این که شهید کاوه مسئول این تیپ شد. پس از انتصاب کاوه، قرار شد تیپ شهدا به خراسان واگذار شود و این تیپ و پایگاه های استان ما در غرب انصافا نقش تعیین کننده ای داشتند.
در این زمان خراسان در تامین نیرو نقش مهمی داشت به گونه ای که در عملیات خیبر آقای محسن رضایی در جمع فرماندهان اعلام کرد ما هر وقت از خراسان درخواست نیرو کرده ایم، امکان نداشته است که بگویند نیرو نداریم.
در سال ۶۳ که از سپاه وارد اطلاعات شدم؛ وضعیت نیروهای خراسان شامل لشگر نصر با سازماندهی مشخص- تیپ امام رضا(ع) - یک گردان توپخانه- یک گردان زرهی - تیپ شهدا و ۴۰۰پایگاه در غرب بود.
البته هم زمان با این وضعیت باید اذعان کرد حضور و تلاش نیروهای لشگر ۷۷ نیز قابل توجه بود.
در کنار این ها باید از نیروهای حمایتی همچون جهاد سازندگی خراسان که نیروهایی فنی مهندسی بودند یاد کرد که تلاش آن ها در خور ستایش بود.
سرداران شهید
از حجت الاسلام حسین غزالی می خواهیم درباره سرداران شهید خراسان و این که ۵نفر اول آن ها چه کسانی بودند، نام ببرد. وی گفت: بین این سرداران، نمره اول را باید به شهید محمود کاوه داد. پس از او باید از برونسی- رفیعی - عامل- رستمی و میرزایی یاد کرد که هریک با رشادت و فداکاری خود حماسه آفرینی ها کردند. ضمن این که تمامی شهدای خراسان و سرداران شهید استان دارای صفات و ویژگی های خاصی هستند.
از حجت الاسلام غزالی می خواهیم برای هریک از سرداران شهید، یک صفت یا یک جمله بیان کند. وی درباره برونسی می گوید: او فردی بود که هیچ وقت نلرزید. شجاع و نترس بود. برونسی زاهد جبهه ها و زاهد سرداران بود.
رفیعی را برای اولین بار در سومار دیدم. او یک طلبه بود و یک منتقد صادق و فداکار و علاوه بر این زبانی انتقادی و قوی داشت. رستمی نیز انسانی فداکار، شجاع، عاقل و فهمیده بود. او هیچ قدمی بدون تامل برنمی داشت و هیچ گاه از جبهه و رزم جدا نشد. فرومندی نیز فداکار و بی نظیر بود. بارها در جبهه ها زخمی شده بود.
کاوه یل جبهه بود. فرمانده ای که هرگز در پشت جبهه قرارنگرفت. همیشه جلودار نیروها بود و هیچ کس او را پشت نیروهایش ندید. او یک متفکر و رزمنده ای بی نظیر بود. میرزایی هم فردی بود که بیشترین ترکش ها را در بدن داشت و ده ها بار زخمی شده بود. هیچ جایی از بدن او سالم نبود. ناصری نیز مردی متفکر و فداکار بود که از جبهه جدا نشد. در عین حال در امور سیاسی بسیار فهمیده و هوشمند بود. ناصری در دو جبهه جنگ و سیاست، سلحشور هر دو میدان بود. مهدیان پور نیز انسانی زاهد، صبور جبهه ها و فردی متین و البته اهل رزم بود.
یک خاطره از کاوه
شهید محمود کاوه در هر عملیاتی جزو نیروهای پیشرو بود و این موضوع موجب اختلاف بین ما شده بود. یک روز به او گفتم: نباید در عملیات ها جلودار باشید چون در شرایط فعلی نیازمند تلاش و تجربه شما هستیم. مناطق عملیاتی غرب کشور واقعا نیازمند تجربه او بود، تجربه ای که من و امثال من نداشتیم.
کاوه در جواب من گفت: امکان ندارد. اگر من جلوی نیروها حرکت نکنم و همراه آن ها نباشم، بچه ها با دید دیگری به من نگاه می کنند و من وظیفه ام حکم می کند که این چنین باشم.
یادم هست در قرارگاه با او همین بحث را کردم و گفتم که نباید جلو برود و کلی استدلال هم برای او آوردم اما کاوه در برابر این موضوع هیچ وقت به حرف کسی گوش نکرد. این نکته هم قابل ذکر است که بنده با کاوه قبل از انقلاب آشنا بودم و از پیش وی را می شناختم و او نیرویی فکری و اندیشه ای بود.
خاطره ای از رفیعی
در عملیات خیبر قرار بود رفیعی از طرف «شط علی» راهی شود. او باید از قسمت راست عملیات ۲۵کیلومتر به سمت هور می رفت تا به اولین خشکی می رسید. هنگام عزیمت ساعت ۲۱ بود که با یکدیگر وداع کردیم و هم پیمان شدیم که اگر او شهید شد مرا شفاعت کند و اگر من شهید شدم او را شفاعت کنم. در آن دوران خیلی ها باهم پیمان می بستند و از هم جدا می شدند.
خاطره ای از مرحوم میرزا جوادآقا
در سفر اول به جبهه که به سایت های عملیات والفجر رفتیم همراه با شاملو و شهید مهدیان پور وارد قرارگاه شدیم. اما وقتی وارد ستاد شدیم ناگهان متوجه حضور میرزا جواد آقاتهرانی شدم. او نسبت به همه محبت می کرد و جالب این که هنگام اقامه نماز مغرب و عشا مترصد بودیم که ایشان امام جماعت باشد و این درحالی بود که میرزا جواد آقاتهرانی به هر عنوانی طفره می رفت. ایشان تعلل می کرد تا کس دیگری امام جماعت باشد حتی اگر یکی از پاسداران امام جماعت می شد او نیز اقتدا می کرد.
ایشان به من گفت: در این جا شما فرمانده ما هستید و من هیچ کاره ام، من این جا سربازم. آن مرحوم همراه با نیروها در کنار خمپاره اندازها حضور می یافت و اقدام به شلیک گلوله می کرد. از حضور ایشان نیروها روحیه مضاعف می گرفتند و اخلاص و نقش وی مبین این واقعیت بود که او گران مایه ترین سرمایه تشیع بود. هرگز به دنبال من و ما نبود و خلوص را در وجود ایشان بسیار زیبا لمس کردم.
حجت الاسلام حسین غزالی از یک خاطره در جبهه و نقش آیت ا... هاشمی رفسنجانی در جبهه ها برای ما سخن گفت و افزود: در یکی از عملیات ها و در حالی که ساعت ۲۱بود هنگام عبور از یک منطقه، ناگهان آقای هاشمی رفسنجانی را با لباس نظامی دیدم. پس از رسیدن به مقصد، فرمانده لشکرنصر که آقای قربانی بود با من تماس گرفت و اعلام کرد نیروهای عراقی به ما حمله کرده اند و شهید و زخمی هایی داده ایم؛ ضمن این که ۱۱هزار نیرو زمین گیر شده اند و باید به وسیله قایق به جزیره منتقل شوند. الان شب شده و عراقی ها منتظرند هوا روشن شود. اگر نجات نیروها تا سحر انجام نشود مطمئن باشید که تمام نیروها به شهادت خواهند رسید.
این اوضاع بسیار نگران کننده بود و دنبال راه حل بودیم اما هرچه تلاش کردیم به ما گفته شد که قایق ها نیستند و ... حتی از سوی ستاد نیز به قربانی جواب درستی نداده بودند. در این شرایط تنها راه حل برای ما آقای هاشمی رفسنجانی بود.خوشبختانه ایشان را به راحتی پیدا کردیم و پس از شرح ماجرا همراه با وی راهی قرارگاه شدیم. در قرارگاه و پس از مذاکره با آقای محسن رضایی قرار شد که آقای شمخانی تامین قایق ها را پی گیری کند.
با تلاش زیاد آن ها بالاخره قایق ها جمع شدند و من گفتم تنها راه نجات نیروها به جای طی کردن ۲۵کیلومتر مسافت تا جزیره موردنظر یک راه ۴کیلومتری است قرار شد نیروها از این طریق نجات یابند. خوشبختانه قایق ها به موقع به کار گرفته شدند و نزدیک سپیده صبح بود که «آقای قربانی» تماس گرفت و گفت من آخرین نیرویی هستم که الان سوار قایق شدم و خیال شما راحت باشد. در آن شرایط اگر آقای هاشمی رفسنجانی نبود چه بسا یک فاجعه انسانی روی داده بود و ایشان که رئیس مجلس بود این ماجرا را در مجلس وقت مطرح کرد که چگونه ۱۱هزار نیرو نجات یافتند.
حجت الاسلام غزالی در پاسخ به این سوال که چرا سرداران شهید برای نسل فعلی به خوبی معرفی نشده اند؟ گفت: تبلیغات در این قضیه پس از جنگ، چهره دیگری به خود گرفت. متاسفانه «امور مادی»، «من و ما» و ... وارد شده و بسیار تاثیرگذار بوده است.
در شرایط امروز متاسفانه هرکسی به دنبال زندگی خودش است و چه بسا شرایط جامعه ایجاب می کند معتقدم مقداری هم اراده ای در کار بوده که فداکاری ها، عظمت ها و کارهای خلق شده این بچه ها کمتر دیده شود، البته این که اراده ای در کار بوده یا این که یک اتفاق است، نمی دانم! وی در پایان با اشاره به حماسه آفرینی های نیروهای خراسان در جبهه ها گفت: در آن دوران برخی افراد این عظمت را کتمان می کردند و ما نیز بسیار آزرده خاطر بودیم.
روزنامه خراسان 88.08.09
ولی زاده،عطاریانی-
و ب سايت هدي بلاگ