ادب و آداب زيارت
ادب و آداب زيارت
از آداب ظاهرى و باطنى زيارت پيامبر و ائمه،سخن شهيد اول در دروس را نقل مىكنيم كه مرحوم علامه مجلسى نقل كرده است كه خلاصه آن چنين است:
«-قبل از ورود به زيارتگاه،غسل كردن و با طهارت بودن، -با لباسهاى پاكيزه و بوى خوش زيارت كردن، -آرام قدم برداشتن و با خضوع و خشوع آمدن، -بر درگاه حرم ايستادن و دعا خواندن و اجازه ورود خواستن و اگر رقت قلب حاصل شد،آنگاه وارد شدن، -در برابر ضريح ايستادن و زيارتنامه خواندن، -گونه راست و چپ صورت را بر ضريح نهادن و با تضرع،از خدا حاجتخواستن، -صاحب قبر را براى بر آمدن حاجت و رفع نياز،شفيع قرار دادن، -دو ركعت نماز زيارت خواندن و دعاهاى منقول را خواندن و تلاوت قرآن، -حضور قلب داشتن در تمام مراحل زيارت،و نيز توبه و استغفار و صدقه دادن به نيازمندان و تكريم خادمين مزار...» (12)
و خلاصه...خود را در محضر رسول الله ديدن و ادب شايسته مقام را دانستن و به كار گرفتن.
بى شك،همان آداب ظاهرى نيز به حصول توجه قلبى و ادب باطنى كمك مىكند و كيفيت زيارت كردن و جزئيات زيارت خواندن و كم و كيف اين تشرف و ديدار معنوى را نيز بايد از خود اولياى دين آموخت.
امام صادق (ع) به محمد بن مسلم-كه از اصحاب بزرگ اوست-چنيندستور العمل مىدهد:
«هر گاه به زيارت مرقد امير المؤمنين (ع) رفتى،غسل زيارت كن،پاكيزهترين جامههايت را بپوش،بوى خوش و عطريات استعمال كن،با آرامش و وقار،آرام آرام حركت كن،وقتى به«باب السلام»رسيدى،رو به قبله بايست و سه بار تكبير بگو،و آنگاه زيارت را بخوان...» (13)
و آنگاه متن زيارت،در كتب روايتى نقل شده است،كه فعلا از بحث ما جداست.
در مورد آداب باطنى و توجه پيدا كردن در زيارت حضرت،مرحوم نراقى توصيه مىكند:
«...در نجف،به خاطر آور كه اينجا«وادى السلام»و مجمع ارواح مؤمنان است و خداوند اينجا را جزء شريفترين مكانها قرار داده است و مدفن وصى پيامبر در اينجاست.همچنين مدفن آدم و نوح،در همين محل است...» (14)
خلاصه اينكه هنگام زيارت نجف،بايد توجه داشت كه اينجا تربت ابو تراب است و على (ع) ،آن جاودانه مرد در اينجا آرميده است.در اين صورت،دلى از سنگ مىبايد كه نلرزد و خاشع نشود، و ديدهاى بى فيض بايد باشد تا اشگى از شوق نريزد،يا آهى از درد نكشد و داغ مظلوميت على (ع) ،او را غمگين نسازد.
آن كس كه به زيارت على (ع) مىآيد،بايد پاى پر آبلهاش،هرگز خسته نگردد و در راه طلب، شب از روز باز نشناسد و رنج را بر راحتبگزيند و بهاين ديار،با پاى سر بدود و با رهتوشه عشق سفر كند و در جوار اين تجليگاه فروغ ايزدى،رحل اقامت افكند.
از زبان بزرگان بياموزيم.
مرحوم شيخ بهائى نيز بيان جالب و دستور العمل خوبى دارد.وى،در يكى از سرودههاى مفصل خويش كه به عربى است،در مورد زاير آن حضرت و حضور قلبش و آگاهى به موقعيت زيارت،مىگويد:
«...خوشا آن كس كه او را يك بار زيارت كند.
اى سوارهاى كه راههاى پر سنگلاخ و سوزان را مىپيمايى و دشتها و بيابانها را طى مىكنى، اگر خواستى كه خداى آسمان را خشنود كرده و پس از كوردلى،به رشد برسى و در روز تشنگى قيامت،از كوثر سيراب شوى،هر گاه در سير و سفر طولانى و دور و دراز خود،به آن ديار رسيدى و بر تربت على (ع) ايستادى و اظهار محبت نسبتبه او كردى و ريسمان استوار الهى را ديدى و پس از سير شبانهات،روياروى نجف قرار گرفتى،پس مخواب،مگر اندكى.
ره توشه و بارت را همان جا بر زمين بگذار و از آن خاك مگذر.
بر آستان او بمان و همچون گرفتارى دردمند و فروتن بايست و با انبوه مردم سير كن و غبار آن ديار را ببوى.
اگر مطيع فرمان خدايى او را خشنود كن كه محبت ائمه،فرضى استخدايى.از اين فريضه، پاداش خود را مضاعف گردان،در اين سرزمين چهره بر خاك بگذار...
وقتى به آن تربت رسيدى سلام كن و شيفته شيداى آن آستان باش.
قبر كسى را آنجا زيارت كن كه با والايىها نمايان است.در آنجا نور را مىبينى كه فضا را آكنده است و شعاعش همه جا را فرا گرفته است.
اگر در زمانش حضور نداشتى،با گريهات ياريش كن.
در حضور او بايست،فرمانش را اطاعت كن و از صاحب قبر بپرس كه:
چگونه زمان را در نورديدى و افتخار را به دست آوردى!عاشقانه بايست و از دشمنانش بيزارى بجوى و محبتخويش را به سويش بپراكن و آشكار كن و از درگاهش مرو و به او سلام مرا برسان.سلام شيفتهاى از ديارى دور!
او را زيارت كن و در قرب او بهرهور باش تا پاداش به دست آورى و نجات يابى.
برخيز...و خاك آن آستان را ببوس و توجهت را به درگاه او ابراز كن و از روى كوچكى،چهره بر خاك بگذار...
در آن مكان بسيار گريه كن و بگو:اى قسيم بهشت و دوزخ!غلامت از تو اميد امان دارد بلا او را به اينجا كشانده است و زمانه جفايش كرده و از حوادث به تو پناه آورده است.
اى كشتى نجات،به تو روى آورده و در زندگى سرمايهاى جز محبتشما را ندارد.
پس در سختى قبر،هنگام مرگ،او را نگه دار،كه تو پناه خستگان روزگارانى...» (15)
غرض،بيان فضايل على (ع) نيست،كه آن مقولهاى است جدا،كه نه در اين مقاله مىگنجد و نه اين بحث،در صدد پرداختن به ارزشهاى والاى امير المؤمنين (ع) است.صرفا اشارهاى ستبه برخى احساسها و حالتها كه بزرگان و حق شناسان و عارفان به مقام على (ع) در سخن و سروده خويش بيان كردهاند و زيارت را با كيمياى«معرفت»گوهرى گرانبها كردهاند.
و گرنه...:
اوصاف على به گفتگو ممكن نيست جا دادن بحر،در سبو ممكن نيست مداح على،خدا بود در قرآن مدحش به زبان خلق او ممكن نيست
پا به پاى عالمان فرزانه
روح زيارت،همان ارتباط معنوى داشتن و رابطه قلبى پيدا كردن با امام است.
پيدا كردن«حال»در زيارت،در گرو معرفت و علاقه است.
يافتن خشوع و خضوع در مزار امامان،در سايه توجه و التفات به موقف و جايگاه و مقام است.
عارفان به عظمت امام،آگاهانهتر زيارت مىكنند.
عاشقان جلوه مولا،شيفتهتر ديدار مىنمايند.
على شناسان بزرگ،در زيارتشان به گونهاى ديگر سخن مىگويند.
با«حضور»شان تكلم مىكنند.
با«نگاه»شان حرف مىزنند.
با اشگشان در حرم سخن مىگويند و هديه دل و دين نثار مىكنند.
با التهاب و شوقشان عشق را زمزمه مىكنند.
آن«حال»كه دارند،ديدنى است نه گفتنى، يافتنى است،نه بافتنى، چشيدنى است،نه شنيدنى، لذت آن ديدار،نه به بيان مىآيد و نه در وصف مىگنجد و نه قابل انتقال به ديگرى است.
آنجا دل است كه رابطه مىيابد، دلدادگى است كه ترجمان عشق است،
آنكه«معرفت»قلبش را آباد كرده باشد و از«محبت»،سرمستباشد و شيفته ديدار،وقتى به وصال مىرسد،شوق زيارت،تمام هوش و حواس و توجه او را به آن محبوب منعطف مىكند. به قول سعدى (16) :«به خاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم،دامنى پر كنم،هديه اصحاب را.چون برسيدم،بوى گل چنان مست كرد كه دامنم از دستبرفت...»
اگر اين محبت دو جانب باشد،ارتباط بين«زاير»و«مزور»قوىتر و عيانتر و بىپردهتر خواهد شد و زاير،چهره محبوب را بى واسطه خواهد ديد و به فيض ديدار و فوز لقاء نايل خواهد شد.
چنين نمونههايى از عالمان بزرگ شيعه و از اولياء الله،فراوان مشاهده و نقل شده است، حضور و تشرف مقدس اردبيلى در حرم مولا على (ع) براى حل مشكلات علمى،معروف است. به نقل محدث قمى:
«...مقدس اردبيلى از ساكنين حرم امير المؤمنين،نجف اشرف بوده و هرگاه مسئلهاى براى او مشتبه مىشده،در شبها خود را به ضريح مقدس مىرسانيده و جواب مىشنيده و گاهى بوده كه آن حضرت،او را به حضرت صاحب الامر-روحى فداه-حواله مىفرموده،هر گاه آن امام بزرگوار در مسجد كوفه تشريف داشته...» (17)
وقتى چنين رابطهاى حكمفرما باشد،بيقرارى در وقت زيارت،و التهاب درونى هنگام حضور يافتن در كنار مرقد مطهر امام على (ع) امرى عادى مىشود.و اگر چنين نشود جاى تعجب است.
بىاختيار شدن هنگام تشرف به حرم،و دل را به دلدار سپردن و انقلاب روحى پيدا كردن و مجذوب مقام و معنويت امام شدن،از ويژهگيهاى زايرى است كه به نهايت معرفت و اوج شناخت و حد اعلاى عشق و شيفتگى رسيده باشد.
در حالات علماى بزرگى همچون شيخ آقا بزرگ تهرانى،علامه امينى،مرحوم آشتيانى و ديگران،اينگونه حالات روحى نقل شده است.حتى گاهىاين جذبه و شوق و انقلاب روحى تا حدى است كه زاير نمىتواند وارد حرم شود و برق تجليات الهى كه از طريق اهل بيت و امام معصوم و واسطههاى فيض الهى مىرسد،زائر عارف را مىگيرد و بىاختيار مىكند.چنين احساس مىكند كه زيارت،در حال حيات اوست،در ديدار،حالتى پيدا مىشود كه گويا مىبيند،و مشاهده حضورى دست مىدهد،اين حالت را از نوع و كيفيت زيارت و خصوصيات تشرف عالمان فرزانه مىتوان دريافت.كاملا هدفشان كه فقط زيارت امام است و مقصدشان تشرف است،نمودار است.اينگونه عارفان و عالمان در مسير زيارت و در طول راه و هنگام رفتن به زيارت حرم،مشغول چيزهاى ديگر نمىشوند،دل به جاذبه ديگر نمىسپرند،و با توجه كامل،رو به سوى مرقد و حرم مىروند و با ولى خدا و مولاى خود،به راز دل گويى و نجوا مىپردازند.
اينك به دو نمونه توجه كنيد:
1.زيارت علامه امينى
مرحوم علامه امينى،كه شيفتگى و محبت او نسبتبه مقام ولايت علويه،معروف است و سند اين عشق،كتاب الغدير اوست،از اين حالت قلبى و تحول روحى و زيارت،برخوردار بود.
«...مرحوم امينى،فراوان در اوقات مختلف به زيارت حرم امير المؤمنين مشرف مىشد.پس از خواندن اذن دخول و تشرف به حرم،خضوع و خشوع و اندوه و تحول روحى بر او مسلط مىشد.در پيش روى مرقد امام مىنشست و با جملات و فرازهاى زيارتهاى معهود،مولايش را مورد خطاب قرار مىداد،در حالى كه سيل اشگ بر محاسن مباركش جارى بود و اين اشگ،تا پايان زيارت (كه گاهى بيش از يك ساعتبه طول مىانجاميد) قطع نمىشد...» (18) و به نقل يكى از فضلا كه شاهد عينى بوده است:«در حرم حضرت امير،علامه امينى،دعاى«ابو حمزه ثمالى»را مىخواند،افراد در حرم منقلب مىشدند،دست از زيارت مىكشيدند و به زيارت او گوش مىكردند.»
2.زيارت امام خمينى (ره)
امام امت،كه در همه اوصاف و برخوردها و عملكردها و موضعگيرىها و اخلاقيات و...الگو و نمونه بودند و نظمى دقيق بر كارشان،هميشه حاكم بود،در مسئله زيارت حضرت امير (ع) هم در نجف،اين خصوصيت را داشتند.به اين نقل توجه كنيد:
«...در تشرف امام خمينى به حرم مطهر امير المؤمنين (ع) با آن آداب خاص زيارت آن حضرت،باز شايان توجه است.با كمال ادب و متانت اذن دخول مىخواندند،سپس از طرف پايين پا وارد حرم مىشدند و مقيد بودند كه از بالاى سر مطهر حضرت امير (ع) عبور نكنند (چنان كه در روايات وارد شده) و هنگامى كه مقابل ضريح مطهر مىرسيدند،زيارت«امين الله»يا زيارت ديگرى را با نهايت اخلاص مىخواندند.بعد دوباره به طرف پايين پا،برمىگشتند و در گوشهاى از حرم،نماز زيارت و دعاى نشسته مىخواندند و باز دو ركعت نماز،و سپس بلند مىشدند و با رعايت آداب و اخلاص تمام،از حرم مطهر خارج مىشدند.» (19)
«...ايشان در نجف اشرف،از روزى كه وارد نجف شدند تا روزى كه از نجف مهاجرت كردند،هر شب سه ساعت كه از شب مىرفت،زمستان يا تابستان،هواى سرد،گرم،ايشان در حضرت على (ع) بودند.حرمشان ترك نمىشد.درستسر ساعت 3 به وقت محلى كه در تابستان ساعتسه، 10 شب مىشد به وقت اينجا،در زمستان هشتشب مىشد و ايشان سر ساعت 3 در حرم حضرت على (ع) بودند.اين برنامهشان هرگز ترك نمىشد.حتى يك وقتبه دنبال كودتايى كه در عراق رخ داد،حكومتنظامى شده بود.برادر شهيد،مرحوم حاج آقا مصطفى مىگفتند كه ديديم آقا توى اطاق نيست.گفتيم نكند آقا رفته باشد حرم.كجا رفته باشد،اين طرف بگرد، آن طرف بگرد،تا اينكه ديديم رفته بالاى پشتبام ايستاده كه گنبد پيدا باشد و دارد زيارتنامه مىخواند...» (20)
آرى...گويا پيمانى است كه امام امت،هر شب،در طول 14 سال اقامت در نجف،با مولاى خودش تجديد مىكند.هر شب...هر شب اعلام حضور است.اعلام محبت و ولايت است،بيعتبا على (ع) است.آرى،چنين كنند بزرگان.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
پىنوشتها:
12.بحار،ج 100،ص 134.
13.وسائل الشيعه،ج 10،ص 305.
14.محمد مهدى نراقى،جامع السعادات،ج 3،ص 403.
15.بخشى از«غديريه»مفصل شيخ بهائى (الغدير،ج 11،ص 246) فطوبى لمن زاره مرة...
16.گلستان سعدى،ديباچه.
17.شيخ عباس قمى،فوائد الرضويه،ص 25.
18.الغدير،ج 1،مقدمه بر چاپ چهارم،به قلم شيخ رضا امينى،ص 78.
19.سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى،ج 1،ص 122.
20.همان،ص 91.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
و ب سايت هدي بلاگ