30 ذيقعده شهادت امام جواد(عليه السلام)
30 ذيقعده شهادت امام جواد(عليه السلام)
تولدامام جوادعليه السلام
آن امام در روز دهم رجب سال صدونود وپنج هجري در مدينه متولدشد.مادرش خيزران يا سبيكه يا ريحانه وپدرش امام رضا(ع)بودهاست.در هفت سالگي به مقام امامت رسيد وهيجده سال مقام امامت رابه عهده داشت.و شهادتش در بيست وپنج سالگي در سي ذيقعده سال220 در سامراء بوده است.مرقد شريفش در كاظمين مي باشد..
نام مباركش محمد والقابش جواد،تقي ،آية العظمي و...بوده وبه او ابنالرضا هم مي گفته اند.كنيه اش اباجعفر بوده است.
وقتي امام جواد(ع)متولد شد،امام رضا(ع)فرمود:مانند اين كودك درمباركي،تاكنون متولد نشده است.
علي بن اسباط مي گويد:وقتي خدمت امام جواد(ع)رفتم واندام كم سنوسال اورا برانداز كردم،ناگاه حضرت فرمود:همانطور كه خداوند،بعضياز پيامبران را در سنين كم،حجت خود قرار داد،امام را هم همينطور قرارمي دهد.قرآن مي فرمايد:«وآتيناه الحكم صبيا»ما به عيسي در كودكيحكت داديم.وباز مي فرمايد:«لمّا بلغ اشدّه وبلغ اربعين سنة»يعنيزمانيكه او بزرگ شد وبه چهل سالگي رسيد... كه نشان مي دهد جايزاست در كودكي حكيم باشد وجايز است در چهل سالگي باشد.
امامت امام جوادعليه السلام
كليني وديگران نوشتهاند كه وقتي امام جواد(ع)در هفت يا نُه سالگي بهامامت رسيد،براي آزمايش امامت حضرت،سي هزار سؤال از او درروزهاي متوالي پرسيدند وامام به همة آنان جواب كافي وشافيدادند.«منتهي الامال ج2ص575»
«روزي امام جواد(ع)در ابتداي امامت خود،به مسجد مدينه رفتوبربالاترين پلهّآن نشست وفرمود:من محمد بن علي الرضا هستم.منجواد هستم.من عالم به نسب هاي مردم در پشت پدرانشان هستم.مناسرار وظواهر شما را مي دانم.من به آنچه بسوي آن مي رويد،عالمهستم.علمي كه قبل از خلقت خلق بوده وبعد از فناء آسمانها وزمين هابوده است...سپس دست بر دهان خود گذاشت وفرمود:ايمحمد!همانطور كه پدرانت سكوت اختيار كرزدند،تو هم ساكت باش.»
علي بن خالد گويد كه:شنيدم كه شخصي به جرم ادعاي پيامبري در زندان است.بوسيلهايخودم را به او رساندم تا اورا ببينم.وقتي با او صحبت كردم او اين جرم راانكار كرد وگفت:من مدتي در مقام رأس الحسين در شام عبادتميكردم.شبي در محراب مشغول عبادت بودم كه شخصي را در مقابلمديدم كه بمن ميگفت:بامن بيا!من با او همراه شدم،ناگاه خودرا در مسجد كوفه ديدم!او بمنفرمود:اينجارا ميشناسي؟گفتم:آري اين مسجد كوفه است.من واونمازخوانديم سپس مقداري راه رفتيم،ناگاه خودرا درمسجدپيامبر در مدينه ديدم.او برپيامبر سلام كرد ونماز خواند ومنهم نمازخواندم.سپس از مسجد بيرون آمديم ومقداري راه رفتيم ودوباره خودرادر شام در مقام رأس الحسين ديدم.او هم ازمقابل چشمانم غايب شد.سال بعد باز او پيدا شد وهمان مكانهارا باهم رفتيم.وقتي به شامبرگشتيم من گفتم تورا قسم به كسيكه اين قدرت را بتو داده، شماكيستيد؟ او فرمود:من محمّد بن علي بن موسي الرضا هستم.وقتي اين كرامت را براي مردم تعريف كردم،مرا بجرم ادعاي نبوتدستگير وزنداني كردند.علي بن خالدگويد كه من به او گفتم درباره بيگناهي تو نامه اي به وزيرمينويسم.نامه را نوشتم ولي بعد از چند روز نامه خودم برگشت خورددرحاليكه وزير زير آن نوشته بود كه اگر ادعاي آن مرد صحت دارد همانشخص باكرامت بيايد واورا آزاد كند!من ناراحت شده ونامه را به زندان بردم تا جواب وزير را براي آن مردبگويم.وقتي به زندان رسيدم،ديدم كه نگهبانان در حال رفت وآمدهستند.علت را رسيدم،گفتند:اين مرديكه ادعاي نبوت كرده بود،غيبشده ونمي دانيم مرغ شده وبه هوابالا رفته ويا بزمين فرو رفته است!من فهميدم كه امام جواد(ع)او را رها كرده است.«ارشادج2ص279»
حكيمه دختر امام جواد (ع)گويد كه:بعد از شهادت پدرم نزد امّ عيسي(امّ الفضل دختر مأمون)رفتم واو اينماجرا را درباره امام جواد(ع)تعريف كرد:من هميشه نسبت به اينكه امام ،همسري ديگر بگيرد،نگران واحساسحسادت ميكردم تا اينكه روزي خانمي را ديدم كه خودرا همسرشوهرم معرفي كرد.من ناراحت شده وجريان را به مأمون عباسي اطلاعدادم.مأمون كه مست لايعقل بود،دستور داد تا شمشيرش را برايشآوردند.سپس قسم خورد كه برود وامام را بكشد!من وقتي اين حالت رااز پدرم ديدم،پشيمان شدم و«اِنّا للّه وانّا اليه راجعون» ميگفتم وبرسروصورت خود ميزدم وبدنبال پدرم ميرفتم.تا اينكه به اطاقيكه امام درآن بود رسيديم.مأمون وارد شد وبا شمشير ضرباتي را برامام واردكردبطوريكه بدن امام پاره پاره شد!بعد بيرون آمد وبه قصرشبرگشت.من تا صبح نخوابيدم وموقع صبح نزد پدرم رفتم وگفتم:ميدانيديشب چه كردي؟گفت:نه!گفتم:پسر امام رضا(ع)را كشتي!او تعجبكرد واز حال رفت وبيهوش شد.بعد از ساعتي بهوش آمد وگفت:وايبرتو!چه ميگوئي؟گفتم:آري!بخانه او رفتي وبدنش را با شمشير پاره پارهكردي!مأمون دچار اضطراب زيادي شد وياسر خادم را صدازد وگفت:اين چه حرفي است كه دخترم ميگويد؟ياسر گفت:راست ميگويد!مأمون برسر وسينه خود ميزد ومي گفت:انّا لِلّه وانّا اليه راجعون!تاقيامت در ميان مردم رسوا شديم وهلاك گشتيم.بعد به ياسر گفت:اي ياسر!زود بخانه امام برو وببين اين مطلب راستاست وزود خبري بياوركه نزديك است جان از تنم بيرون آيد!ياسربخانه حضرت رفت وزود برگشت وگفت:اي امير بشارتومژدگاني!مأمون گفت:چه خبرداري؟گفت:نزد امام رفتم واورا سالم در حالمسواك زدن ديدم.من سلام كردم وگفتم:ميخواهم اين پيراهني كه در تنداريد را بعنوان تبرك بپوشم!وقصدم اين بود كه به بدن حضرت نگاه كنموببينم كه از ضربات شمشير اثري مانده ياخير!امام پيراهن را درآورد ومن ديدم كه بدنشان مثل عاج سفيد است.واثرياز زخم وغيرآن نيست.مأمون به گريه افتاد وگفت:با اين معجزه هيچ چيز ديگري نميماندواينمعجزه براي اولين وآخرين عبرت است.«منتهي الامال ج2 ص336»
سخناني از امام جواد(ع)
1-«به امام جواد(ع)گفته شد:چرا مسلمين از مرگ در هراسند؟امامفرمود:چون مرگ را نمي شناسند،ازآن مي ترسند واگر آنرا مي شناختندواز اولياء خدا بودند،هر آينه مرگ را دوست مي داشتند ومي فهميدندكه آخرت از دنيا،برايشان بهتر است!سپس فرمود:مي داني چرا كودك وديوانه،از خوردن داروئي كه برايسلامتي آنها وبرطرف شدن مرض مفيد است،خودداري مي كنند؟زيرا از منافع دارو بي اطلاعند! قسم به آن خدائي كه محمد رابهپيامبري مبعوث كرد، هر كسيكه براي مرگ ،خودش راآنچنان كه بايد ،آمادهكند،مرگ براي او از داروئي كه مريض را از بين ببرد،مفيدتراست!اگر مؤمنين بدانند كه بعداز مردن،خداوند چه نعمتهائي براي آنان آمادهكرده است،مرگ را طلب مي كنند ومردن در نظرشان،از داروئي كه نزدافرادعاقل ،براي ازبين بردن مرضها،استفاده مي نمايند،نافع تر است!»
2-«كسيكه قبر پدرم را در مشهد زيارت كند،خداوند گناهان گذشتهوآينده اورا بيامرزد ودر قيامتتاپايان حساب،منبري بموازات منبررسول خدا(ص)،براي او قرار مي دهند.»
3-«حورالعين جنسش از زعفران وخاك بهشتي است كه هيچگاه فساددر آن راه نمي يابد»
4-«شخصي به امام گفت:مرا موعظه نما!فرمود:ميپذيري؟گفت:آري.فرمود:فقر را در آغوش بگير!شهوات را به دور انداز!با هواي نفسمخالفت كن!وبدان كه برابر ديدة خدائي!پس تفكر كن كه چگونهاي؟»
5-«كسيكه گوش دل به گويندهاي دهد،اورا پرستيده است!پس اگرگوينده از طرف خدا بگويد،خدا را پرستيده است واگر از زبان ابليسسخن بگويد،شيطان را پرستيده است.»
6-«تأخير توبه فريب خوردنست وامروز وفردا كردن،سرگرداني است وعذرتراشي در برابر خدا،نابوديست واصرار برگناه،آسودگي از مكرخداست كه خدا ميفرمايد:«ولايأمن مكرالله الاّ القوم الخاسرون»فقطزيانكاران از مكر خدا ايمن هستند.»
7-«گفتن كاري كه هنوز آن را انجام ندادهاي،ماية تباهي آن كار است.»
8-«مؤمن به سه چيز نياز دارد:توفيق از جانب خدا.واعظي در درونش وقبول نصيحت از نصيحت كننده.»
شهادت امام محمد تقي(عليه السلام)
خليفه عباسي،امّ افضل ،همسر امام جواد را خواست وچونمي دانست او با حضرت،دشمني دارد،به او مأموريت داد تاامام را بشهادت برساند.امّ الفضل هم با زهري كه خليفه دراختيار او گذاشت،انگوري را بزهر آلوده كرد وبه امام جواد(ع)خوراند!امام در آن موقع،درسنّ بيست وپنج سالگي قرار داشتند ، وهنگاميكه از آن انگور خوردند،اثر زهر در بدن مباركش ظاهرشد وبراثرآن بشهادت رسيدند.
طبق نقل ديگري،معتصم عبّاسي به يكي از نويسندگانشدستوردادتا امام را دعوت كرده وبه او غذاي زهرآلود بدهد.آنبدبخت هم قبول نمود واز امام دعوت نمود.امام فرمود:شمامي دانيد كه من به خانة امثال تو نمي آيم.امّااو اصرار زياديكرد وگفت:قصدمن اطعام شما است ومي خواهم خانه امبهقدوم شما،متبرّك شود!ويكي از وزراء هم مي خواهد بديدارشما برسد.آنقدر اصرار نمود تا اينكه آن امام مظلوم قبول كردوبه خانه او تشريف برد.وقتي امام از غذاي او خورد،اثر زهر را در خود احساس نمودوبرخاست واسب خودرا خواست تا سوارشده ومراجعتكند.ميزبان گفت:بمانيد!حضرت فرمود:آنچه كه توبامن كردي،اگردرخانة تونباشم،براي تو بهتر خواهد بود.سپس سوار شدوبخانه برگشت.چون داخل خانه شد،اثرزهر دربدن شريفش ظاهر گرديدويكشبانه روز،رنجور ونالان بود تااينكه مرغ روحش،ببالشهادت بدرجات بهشت پرواز نمود.«منتهي الامال»
زادهموسي امام راستان*آن بلند انديشه عرش آستان
كان تقي خصلت جواد اهلبيت*آنكه در وصفش فروماند كميت
از هجوم رنجها خون شد دلش*همسر نامهربان شد قاتلش
همچو شمعي كشتة محراب شد*سوخت كم كم تا وجودش آب شد
كز گل زهراگلابي مانده است*پرتوي ازآفتابي مانده است
وانكه با اسرار حق محرمتراست*عمراواز عمر گل هم كمتراست
دشمني چون خار راهش ميشود*خانه او قتلگاهش ميشود
بسته بررويش همه درهاكنند*سايه برجسمش كبوترهاكنند
اين جواد است آنكه محبوب خداست*لطف عامش دستگير ماسواست
اين تقي مهر سپهدار رضاست*نورچشم فاطمه ابن الرضاست.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
يا جواد الائمه ادركني
خون شد از غم دل خدا جويم درد بسيار و نيست دارويم
ميفشانم سرشك و ميگويم يا جواد الائمه ادركني
سينه اي پر شرار دارم من دل و جاني فكار دارم من
از جهان با تو كار دارم من يا جواد الائمه ادركني
خسته و دل شكسته و زارم گره افتاده است در كارم
جز بكويت كجا پناه آرم يا جواد الائمه ادركني
ايكه روح عبادتي مارا عذر خواه قيامتي ما را
جان زهرا عنايتي ما را يا جواد الائمه ادركني
تشنه ام تشنه بر من آب بده گنهم را ببر ثواب بده
به گداي درت جواب بده يا جواد الائمه اردكني
عزت عالمين ميخواهيم سفر كاظمين مي خواهيم
طوف قبر حسين ميخواهيم يا جواد الائمه ادركني
همسرت كرد نامراد ترا ساحت مسموم از عناد ترا
ايكه خوانده پدر جواد ترا يا جواد الائمه ادركني
غمها و شاديها : مؤيد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مشرق نور و ضيا جواد الائمه
مشرق نور و ضيا جواد الائمه منبع جود و مني جواد الائمه
محرم اسرار كائنات خدائي معدن صدق و صفا جواد الائمه
نوگل باغ رسول و حجت يزدان ميوة قلب رضا جواد الائمه
كز پي ابقاي دين و حكم خدائي شد به جواني فدا جواد الائمه
تا نشود مبتلا شريعت احمد كرد قبول بلا جواد الائمه
قامت خود را ز پا فكند و بپا كرد پرچم دين خدا جواد الائمه
غمها و شاديها خوشروان
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اي پسر حجت هشتم جواد قبله گه حاجت مردم جواد
گوهر درياي ولايت توئي چشمة فياض عنايت توئي
از همه خلق خدا برتري بعد رضا بر همگان رهبري
ريزه خورخوان تو اهل زمين بندة فرمان تو روح الامين
بحر كرم معدن جور و سخا شاهد جور و كرمت هل اتي
اي نهمين حجت حي و دود روح دعا كان سنحا بحر جود
مظهر جودي تو و نام جواد از كرم خويش خدا بر تو داد
پير خرد در همة كائنات ماند و مانده است به وصف تو مات
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
فغان از ظلم ام الفضل
فغان از ظلم ام الفضل بي دين كه آن ملعونة عاري ز آئين
به كام نوگل گلزار ياسين نمودي زهر كين در نوجواني
به قلب ميوة باغ پيمبر فتاد از هر آن ملعونه آذر
غريب و بي كس و بي يار و ياور شدش بر سر زمان زندگاني
دم مردن بگفتا دل كبابم ز سوز تشنگي در اضطرابم
دهيد از راه ياري جرعه آبم كجا شد راه و رسم زندگاني
چو جد خود حسين شاه شهيدان به كام تشنه داد آن خونجگر جان
نداد آن همسر بي دين و ايمان به او آب از عداوات نهاني
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بروي بام
بروي بام بود از كين سه روز آن پيكر مسموم كه قلب عالم و آدم از آن رفتار مي سوزد
به آن پيكر بيفكندند مرغان سايه از شفقت دل مرغ هوا بر آن شه ابرار مي سوزد
ز بام افكند ام الفضل بروي زمين شه را دل آهي ز ظلم آن سيه كردار مي سوزد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سوخت از زهر جفايت
سوخت از زهر جفايت جگرم ام الفضل همچو بسمل بطپد دل به برم ام الفضل
رحم كن جرعة آبي برسان بر لب من تشنگي سوخت ز پا تا به سرم ام الفضل
بي وفا غير وفا بود چه تقصير مرا كه جفايت زده بر جان شررم ام الفضل
منكه جان ميدهم و نيست كسي غمخوارم تيره گرديده جهان در نظرم ام الفضل
كشتيم از چه به هنگام جواني ناكام انتقام از تو ستد دادگرم ام الفضل
اندر اين حجره در بسته بخود مي پيچم نه پدر همت نه مادر به سرم ام الفضل
عاقبت خوار شوي در نظر خلق و خدا چون ز آينده تو با خبرم ام الفضل
به بلائي تو گرفتار شوي بي درمان چون از اين دار جهان در گذرم ام الفضل
@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نوجوان گوشه حجره
از جفاي فلك داد و بيداد جان سپردم در اين شهر بغداد
از وطن دور و در پيش جلاد در غريبي خدا جان سپردم
نوجوان گوشه حجره مردم
آرزوي وطن در دل من شهر بغداد شد منزل من
شد به باد فنا حاصل من در غريبي خدا جان سپردم
نوجوان گوشه حجره مردم
قاتل من بود همسر من سوخت از زهر پا تا سر من
داد بر باد خاكستر من در غريبي خدا جان سپردم
نوجوان گوشه حجره مردم
دل شد از زهر كين پاره پاره بسته شد بهر من راه چاره
دشمنم مي نمايد نظاره در غريبي خدا جان سپردم
نوجوان گوشة حجره مردم
مادرم كو كه گيرد عزايم سوي قبله كشد دست و پايم
شد رضائي چوني در نوايم در غريبي خا جان سپردم
نوجوان گوشه حجره مردم
گلزار شهدا رضائي
@@@@@@@@@@@@@@@
اي آنكه بر تمام خلايق تو رهبري بر ممكنات سيه و سالار و سروري
اي ناخداي ملزم هستي كه ذات تو بر ذات ما بسوي خدا كرده مصدري
قومي دهند نستب رويت به آفتاب گوينده فرقه اي كه تو ماه منوري
هر كس بقدر فهم كند فهم هنري در وصف طلعت تو چه خوش گفت جوهري
شاه نهم امام نهم حجت نهم نور نهم ز نور خداوند اكبري
آمد تو را جواد لقب زانكه جود تو ازدياد برد حاكم و آن جور جعفري
ذاكر از اين مديحه بسي فخر مي كند بر حافظ و نياي و سعدي و انوري
@@@@@@@@@@@
منبع :
1- زندگی الگوهای نورانی گردآورنده:محمدتقي صرفي پور
2- همراه باچهارده معصوم عليهم السلام مديروبلاگ سيدمحمدباقري پور
3- همراه بازائرين عتبات عاليات مديروبلاگ سيدمحمدباقري پور
و ب سايت هدي بلاگ